• سیزدهمین شماره «چهره های ماندگار» منتشر شد

    سیزدهمین شماره «چهره های ماندگار» منتشر شد

    علاقمندان می توانند جهت تهیه نسخه چاپی یا دیجیتالی نشریه با شماره تلفن های 2-88477191 تماس بگیرند.

  • پیوند نوگرایی و سنت؛ سرشتین و  پویاست

    پیوند نوگرایی و سنت؛ سرشتین و پویاست

     

     گفت و گو با دکتر میر جلال الدین کزازی

    چهره ماندگار زبان و ادبیات فارسی

    دکتر میرجلال الدین کزازی استاد برجسته ادب معاصر و چهره ماندگار زبان و ادبیات فارسی درمیان اصحاب فرهنگ و اندیشه جایگاهی والا و ممتاز دارد . او با انتشار دهها کتاب و صدها مقاله و سخنرانی و سالها تدریس در دانشگاههای ایران و برخی کشورهای جهان به سبکی خاص در سخن وری و کتابت شهره است که بیشتر آبشخور آن به سرچشمه های ناب فارسی دری پیوسته است. از جانبی دیگر بررسی عرفان ایرانی و پیوندهای فرهنگی  ایران و اسلام و مختصات فرهنگ شیعی از نظر این استاد شاخص ادب پارسی دور نمانده است. شاهنامه یا بزعم ایشان نامه فرهنگ و منش ایران، ازجمله کتاب های مورد علاقه استاد کزازی بوده است که بطور بایسته و شایسته شناختی بنیادین از ادبیات آن به لحاظ واژه شناسی به خواننده خواستار ارائه شده است. او بر آن است که نو از دل و درون کهنه بیرون می آید و آنچه مایه شکوفایی و شادابی ساختارهای فرهنگی و اجتماعی است توش و توانی است که جوانه نوآیین از درخت دیرینه سال سنت می گیرد. باسپاس و امتنان از استاد کزازی این گفت و شنود  از منظرتان می گذرد.

    آقاي دكتر لطفاً براي شروع اين گفت وگو از محيط زندگي و تولد خود بگوييد؟

    دکتر میرجلال الدین کزازی: نياكان من، آنچنانكه از نام من هم آشكار است، از كزاز بوده اند كه يكي از بخش هاي اراك امروز شمرده مي شود. در گذشته، بوم بسيار گسترده اي بوده است. امروز اندكي از آن به نام كزاز در نزديكي اراك، هنوز برجاست. اما از خانواده كزازي، نخست مي بايد كه از روانشاد سيد حسن كزازي ياد كنم كه دين دان و دانشمند ديني بوده است. در يكي از سفرهاي خود به آستانهاي بلند يا «عتبات عاليات» ، به خواست مردم كرمانشاه در آنجا ماندگار مي شود و از آن زمان، ما كرمانشاهي شده ايم. ايشان، آنچنانكه من از بزرگان دودمان شنيده ام، مردي دانشمند بوده است. آنچنانكه حتي در دانشهاي نهاني، يا به اصطلاح «علوم غريبه»هم دستي داشته است؛ در دانشي كه بر مي گردد به«دانش شمار» در نهان گرايي، كه پيوند ميان شماره ها يا اعداد با واژگان را در آن، به شيوه اي نهان گرايانه، رازورانه برمي رسند. ايشان در اين دانش آنچنان توانا بوده است كه چامه هاي بلندي سروده است. در اين چامه ها، از اين دانش بهره جسته است. از شيفتگان شوريده مولي علي بوده است، كه درود خداي بر او باد. در اين چامه ها ، پبوندهاي نهاني درميانه بهره جوي از اين دانش و پيوندهاي نهاني در ميانه شماره ها و نام ها يافته است. بدين گونه دوستداران علي را ستوده است و دشمنان او را نكوهيده است. براي نمونه، دوستداران را بهشتي يافته است، دشمنان را دوزخي.

     

    در چه سالي  جد شما در كرمانشاه ساكن شد؟

    دکتر میرجلال الدین کزازی: سال دقيقش را نمي دانم. خدمت شما گفتم، من از بزرگان خانواده شنيده ام، اما بهرروي، سيد حسن كزازي نياي  سوم من هستند. يعني پدر پدر پدرم، يعني پدر پدربزرگ ... اين نكته را مي گفتم كه يكي از دانشمندان افغان كه در آن اوان در كرمانشاه به سر مي برده اند، با روانشاد كزازي در آنجا دوستي و آميزگاري داشته اند....

    *علاقمندان می توانند ادامه گفت و شنود را همراه با فیلم واقعیت افزوده در سیزدهمین شماره «چهره های ماندگار» دنبال کنند

  • ادبیات معاصر یونان، تقابل دیروز و امروز

    ادبیات معاصر یونان، تقابل دیروز و امروز

     

     

    گفتگو با کاریوفیلیس میچاکیس- استاد دانشگاه آتن

    کاریو فیلیس میچاکیس استاد دانشکده ادبیات دانشگاه آتن، نویسنده و قائم مقام انجمن دوستی ایران و یونان در سال 1932 در شهر سالونیکی به دنیا آمد. پس از تحصیلات ابتدایی و متوسطه وارد دانشگاه سالونیکی شد و در رشته ادبیات و زبان یونانی ادامه تحصیل داد. سپس به عضویت بنیاد ملی تحقیقات درآمد و به کار تحقیق در متون زبان باستانی یونان پرداخت. رساله خود را با عنوان  «منابع و اطلاعات متون آشیل» به چاپ رساند. چند سال بعد همزمان با ادامه کار تحقیقاتی به انگلستان رفت و در زمینه ادبیات بیزانس به تحقیق پرداخت. سال 1965 به آلمان رفت و به کار در دانشگاه مونیخ در زمینه ادبیات یونانی و دوره بیزانس مشغول شد.

    در سال 1967 به عنوان استاد زبان یونانی در مدرسه زبان و ادبیات مدرن و قرون وسطی دانشگاه آکسفورد انتخاب شد و مدت چهار سال به تدریس پرداخت.

    میچاکیس در سال 1972 به یونان بازگشت و ریاست بخش ادبیات دانشگاه سالونیکی و همزمان ریاست انستیتوی مطالعات بالکان را برعهده  گرفت و هم چنین در گردهمایی های متعددی در زمینه تاریخ و ادبیات یونان شرکت کرد. سپس در سال 1978 در دانشگاه آتن به تدریس مشغول شد.  و در ادامه به عضویت جامعه نویسندگان یونان، جامعه نویسندگان سالونیکی، انجمن مطالعات مقدونیه و انجمن ادبی پارانوس درآمد. وی هم چنین در سال 1989 هم زمان با تشکیل انجمن دوستی ایران و یونان به دعوت رایزنی فرهنگی به انجمن پیوست. از میچاکیس تاکنون بیش از یکصد و بیست رساله و کتاب در زمینه های گوناگون ادبی و تاریخی به چاپ رسیده است. درگفت و گو با کاریوفیلیس میچاکیس، شمایی کلی از سیر تاریخ ادبیات یونان ترسیم شده است. تاثیر و تاثر ادبیات یونان و دیگر ملل و چگونگی بهره برداری ادبیات امروز یونان از میراث فرهنگی خود از دیگر مقولات مطرح شده در این گفتگو است.

    محمود اسعدی: آثار ادبی یونان برای بسیاری از ایرانیان آشناست. افزون بر آثار برخی نویسندگان کلاسیک-مانند هومر و سوفوکل- آثار شاعران و نویسندگان بنامی چون ریتوس و کازانتزاکیس نیز به فارسی ترجمه شده است. اگر ممکن است درباره دیگر شاعران و نویسندگان یونانی بگویید.

    کاریوفیلیس میچاکیس: اطلاعاتی از ترجمه آثار کازانتزاکیس در دسترس ندارم. اما می دانم که شعرهای زیتسوس به فارسی ترجمه شده اند و مترجم آن از شاگردان من در دانشگاه بود که به پیشنهاد من جایزه ای نیز به او اهدا شد. این ترجمه هم چنین جایزه جامعه مترجمین یونان را به خود اختصاص داد. اما یکی از پرآوازه ترین چهره های ادبی معاصر یونان که نه تنها در یونان بلکه در ادبیات جهان اهمیت دارد، "کنستانتین کاوافی" است که اوایل همین قرن زندگی می کرد  و در سال 1953 درگذشت.

    به عقیده بسیاری از منتقدین، "کاوافی" بزرگترین شاعر قرن بیستم است. اشعارش به بسیاری از زبان های دنیا ترجمه شده است. من ترجمه های آثار او را به پانزده زبان در اختیار دارم. به جز کاوافی، ما دو شاعر بزرگ دیگر نیز داریم که یکی از آنها " گیورگوس سفریس" است که  برنده جایزه نوبل شد.

    می بینم که در ادبیات یونان رنسانسی رخ داده است. اغلب...

     

     

  • شعر تاجیک، گرایش های فکری و روند تحولات ادبی

    شعر تاجیک، گرایش های فکری و روند تحولات ادبی

     

     

     

    راز ماندگاری زبان و ادبیات فارسی در تاجیکستان به رغم موانع چه بوده است؟ چرا زبان فارسی هنوز هم بالنده و پویا در شهرها و روستاهای دور و نزدیک تاجیکستان زنده است؟ چگونه است که تغییر خط فارسی به لاتین در سال 1307 باعث انزوای زبان فارسی نگردید؟ چرا تبدیل خط فارسی به روسی در سال 1319 و اجبار در به کارگیری لغات و اصلاحات این زبان در مجامع عمومی به حاکمیت مطلق زبان روسی منتهی نشد و چگونه است که در چنین هنگامه ای شاعران و ادیبان نام آوری بارور می شوند تا با آثار ادبی خود حریم زبان فارسی را پاس دارند. درک شرایط بحرانی چند دهه قبل جمهوری های شوروی سابق اعتبار و اهمیت ادبا و شعرایی را که به طور خودجوش به آفرینش های ادبی دست یازیدند دو چندان می کند و مبنای مقایسه را در ارزیابی این آثار با نگرشی نو توام می سازد. استاد بازار صابر شاعر بزرگ تاجیکستان از جمله ادیبانی است که در چنین موقعیتی به ارائه چندین اثر ماندنی پرداخته است.. متواضع و فروتن بود و صمیمی و صریح سخن می گفت.این گفت و شنود مدتها پیش با حضور مرحوم استاد حمید سبزواری و مرحوم دکتر قبادیانی و اینجانب انجام شد که در نبود جسم خاکی سه تن از این عزیزان-بازار صابر، قبادیانی و حمیدسبزواری که خدایشان بیامرزاد – از نظرتان می گذرد.

     

    محمود اسعدی: در آغاز ضمن معرفی خود شرح حالی از زندگی، فعالیت ها و آثار منتشر شده تان بگویید.

    بازار صابر: «از زندگانی گله دارد جوانی ام       شرمنده جوانی از این زندگانی ام»

    در سال 1317 هجری در یکی از دهکده های کوهستانی تاجیکستان واقع در ناحیه ای مشهور به «کافر نهان» متولد شدم. دانش ابتدایی را در مکتب دهکده فراگرفتم و بعدها وارد دانشگاه شهر دوشنبه شدم و در آن جا به تحصیل رشته فیلولوژی و زبان و ادبیات پرداختم و این رشته را همراه با آقای قبادیانی به خاتمه رساندم. پس از خاتمه تحصیل مدت یک سال در شهر هرات واقع در افغانستان مترجم روسی به فارسی و فارسی به روسی کارمندان شورویایی بودم که در آن جا مشغول راه سازی بودند. آن زمان در هرات، تمامی مغازه های کتاب فارسی متعلق به ایران بود و من کمابیش با مراجعه به این مغازه ها از کتاب های ادبیات ایران و همین طور روزنامه ها استفاده می کردم، زیرا در طول مدت تحصیلات دانشگاهی و حتی پس از ختم  آن ما از ادبیات معاصر ایران به دلیل عدم وجود روابط میان تاجیکستان و ایران اطلاع چندانی نداشتیم و فقط می دانستیم  ایران ادبیاتی کهن دارد که از رودکی آغاز می شود و تا مولانا ، جامی  و سبک بازگشت ادامه دارد. از علما و دانشمندان ایرانی، آقای سعید نفیسی  تنها شخصی بود(اگرچه تخصصش درباره شعر نو نبود و بیشتر  به اشعار صوفیانه پرداخته بودند)  که گاه به شهر دوشنبه می آمد و تا اندازه ای به تلقین ادبیات معاصر می پرداخت. ما در هرات از ایشان و منابعی که در دست داشتیم برای مطالعه استفاده می کردیم. متوجه بودم که ذهنم قادر به درک شعرهای شاعران نو مثل نیما و این اواخر منوچهر آتشی نیست اما به آن اعتقاد داشتم و  پس از بازگشت به شهر دوشنبه کمابیش به ترغیب این نوع شعر میان مردم  و به خصوص شاعران اقدام کردم و از طریق روزنامه ها به چاپ پاره هایی از اشعار نیما، فریدون توللی، فروغ فرخزاد و مهدی اخوان ثالث در شهر دوشنبه پرداختم. مردم کم کم دریافتند که چیز فوق العاده ای است و شاعران سالخورده ما به دلیل آن  که به این اشعار قالبی عادت کرده بودند، اشعار نو را تا لحظه مرگشان نپذیرفتند. اما این شعر از طریق مطبوعات تاجیکستان آهسته آهسته به طبع رسید و برای خود جا باز کرد و شاعران جوان کم کم به آن گرویدند و خودشان نیز به نوشتن اشعار نو پرداختند. من نیز همراه آن ها به فعالیت پرداختم و سرانجام سعی و کوشش ما به نتیجه رسید. ما در آن جا شاعره خوبی به نام ژاله اصفهانی نیز داشتیم، اگرچه در مسکو بود، ولی اشعارش در دوشنبه به چاپ می رسید. آثارش موجب تحول شاعران و آنان که هوس شاعری داشتند شد و کم کم شعر ایرانی در آن زمان نفوذ و آبروی بسیاری در تاجیکستان یافت...

    *علاقمندان می توانند ادامه گفت و شنود را در سیزدهمین شماره «چهره های ماندگار» دنبال کنند

  • شاگردان باید از استادان فراتر بروند

    شاگردان باید از استادان فراتر بروند

     

     

    هجدهمین نشست تخصصي انجمن آثار و مفاخر فرهنگی از سلسله نشست‌های «کیمیای خرد» با عنوان «حافظ و زمانه او» آذرماه  سال جاری برگزار شد. در این نشست استاد بهاءالدین خرمشاهی، عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و حافظ پژوه معاصر، با نگاهی متفاوت و  از حیث تاریخی حافظ و زمانه اش را کاوید. با توجه به تازه بودن مطلب، گزیده ای از سخنان وی درپی می آید.

     

    شخصی به من گفت شما چرا آنقدر پراکنده صحبت می‌کنید من گفتم اگر بخواهم فخر بفروشم باید بگویم مانند حافظ صحبت می‌کنم. گفتند مگر حافظ پراکنده صحبت می‌کند؟ گفتم: خیر. زیرا فرقی بین پاشان، افشان و پراکنده قائل هستیم و باید هم باشیم چون پاشان یک منطق درونی دارد ولی پراکنده همه چیز داخل آن هست. گفتند حافظ چرا این‌طور می‌گوید؟ گفتم بلاتشبیه حافظ تحت تأثیر قرآن است. گفتند مطمئن هستید؟ گفتم کارها در این زمینه صورت گرفته است. پرسیدند: آیا قرآن منطق منسجم ندارد و یا قرآن توالی منطقی و توالی ظاهری ندارد؟ گفتم: خیر؟ گفتند: به چه دلیل؟ گفتم: دلیل من خود قرآن است و گفتم بیا سوره بقره را با هم بخوانیم که طه حسین پیش از من و تو خوانده است. در نوشته مشهور طه حسین که درست پنجاه صفحه است دو جزء و نیم سوره بقره تفسیر شده که در آن پنجاه موضوع وجود دارد.  


    طه حسین وزیر فرهنگ مصر و حافظ قرآن بود و بدون شبهه‌ای -در این خصوص که مبادا ایمانش تحت تأثیر مدرنیسم و این چیزها باشد- این کتاب را در کمال صدق نوشته است.  وی در کتاب «مرآت الاسلام» - مرحوم ابراهیم آیتی  آن را تحت عنوان «آینده اسلام» به فارسی خوب و روان ترجمه کرده است- بدون این که نظرگاه من یا مستشرقان را داشته باشد..

    *ادامه گزارش را با ما در سیزدهمین شماره «چهره های ماندگار» بخوانید.

  • سرآمد فیلم سازان انیمیشن ایران

    سرآمد فیلم سازان انیمیشن ایران

    استاد اسفندیار احمدیه: من اسفندیار احمدیه  سال 1307 در محله پامنار تهران به دنیا آمدم. 6-7 ساله بودم که به دبستان رفتم. آن روزها برای من روزهای سختی بود چون در مدرسه سرود و آواز می خواندند و بعضی وقت ها ناراحت می شدم. به منزل که برمی گشتم می گفتم نمی خواهم به مدرسه بروم. هفت ساله که شدم پدرم مرا به  کلاس باغچه بان فرستاد.ولی آنها قبول نکردند بعد به دبستان دولتی رفتم آنجا هم مرا قبول نکردند پدرم با   مدیر دبستانی دوست بود مرا به آنجا برد. موقعی که معلم درس می داد از روی حرکات لبش می فهمیدم اما همین که رویش را به تخته می کرد دیگر چیزی  متوجه نمی شدم.

    پدرم اجازه نداد به دبیرستان بروم گفت برای تو مشکل است. مرا به کلاس نقاشی فرستاد. اول رنگ و روغن کار می کردم. معلممان بسیار آرام صحبت می کرد و من به خوبی متوجه حرکات لبش نمی شدم و  و الکی می گفتم بله متوجه می شوم. بهرحال طریقه رنگ زدن را از روی حرکاتش یاد گرفتم.

    از سال 1325 تا هفت سال بعد در مدرسه کمال الملک بودم، طراحی، مجسمه، رنگ روغن و...کار کردم.

    یک روز به توپخانه رفتم اول  خیابان سپاه با  پسربچه ای برخورد کردم که فیلم 16 میلیمتری  دست دوم داشت. خریدم. فیلم فانتزی موش و گربه بود به منزل آوردم و طراحی کردم اول دوربین نداشتم از یکی از فیلم بردارها  امانت گرفتم.  خودم میزکار و پایه دوربین و... درست کردم.شروع به طراحی کردم. هر کدام را روی فرم های جداگانه کشیدم بلد نبودم که هر کدام چند فرم می خواهند. فیلم را به انگلستان بردند  فیلم «ملانصرالدین» بود بعد از 15 روز فیلم را آوردند. هنوز  جای کار داشت.

    سینا احمدیه (فرزند استاد احمدیه): فکر می کنم 5-6 ساله بودم که به دور و برم توجه می کردم و کارهای پدرم را می دیدم و همان زمان بود که پدرم اولین انیمیشن را ساخت. فیلمی بنام «ملانصرالدین»  که هنوز موجود است. اولین کار آزمایشی انیمیشنی پدرم  که سه پایه و میز کارش را خودش با چوب ساخته بوده است.

    استاد اسفندیار احمدیه:  از رئیس هنرهای زیبا خواستم که فیلم را ببیند ، دید  و گفت فقط همین 13 ثانیه است؟ و سریع به معاونش  نامه نوشت که دوربین مناسب از آمریکا  بخرد و بیاورد. یک نفر فیلمبردار که به زبان انگلیسی هم تسلط داشت را به امریکا فرستادند و  بعد از 14 ماه به ایران آمد. دوربین خریده بود و گفت بیا کار را شروع کنیم. دوربین و میز و همه چیز مهیا شد. البته دوربین اتوماتیک نبود. شروع کردم به ساختن «قمر مصنوعی»، «موش و گربه» و «خوشه گندم». سال 1354 جام جم...

    *علاقمندان می توانند  مستندنوشت کامل را در سیزدهمین شماره «چهره های ماندگار» دنبال کنند.

  • دریافت نسخه دیجیتال

    دریافت نسخه دیجیتال "چهره های ماندگار"

  • مشترک نسخه دیجیتال

    مشترک نسخه دیجیتال "چهره های ماندگار"شوید

  • "چهره های ماندگار" ویژه هنرهای تجسمی منتشر شد

     

     

    علاقمندان جهت تهیه ویژه نامه می توانند با دفتر مجله به شماره تماس 88477191و 88477192 تماس حاصل فرمایند.

     

  • ذکرتصویری و الفبای ازلی

    ذکرتصویری و الفبای ازلی

     

    گفت و گو با استاد محمد احصایی

    *استاد دلایل گرایش شما به هنر دینی چیست و در گذر تاریخ فعالیت هنری خود، آثارتان را چگونه طبقه بندی می کنید؟ چطور شد به سمت هنرهای تجسمی رفتید و عنوان "خادم قرآن" برای شما چه مسئولیتی به همراه آورده یا صرفاً عنوانی تشریفاتی است؟ همچنین در مورد آثارتان صحبت کنید و اگر خاطره ای از خلق آثارتان دارید بفرمایید.

    هر کاری که توسط کسی در جامعه انجام می شود، دارای کاربردی است.  حال این کاربرد یا ذوقی شخصی است یا ارتباط اجتماعی دارد. نکته اینجاست که صحبت کردن راجع به آن کار از زبان خود هنرمند یا عامل آن عمل، بعضاً کار جالبی نخواهد بود، چون بعضی توانایی صحبت دارند و به اصطلاح شیرین صحبت می کنند و موضوعات جالبی را مطرح می کنند ولی بعضی این گونه نیستند و این توانایی را  کمتر دارند.

    من از جمله کسانی هستم که در مورد کارم نمی توانم صحبت کنم، گرچه معلم هستم ولی معمولاًٌ  در محیط دانشجویی سعی می کنم موضوع بحثی که مربوط به تخصص من و حیطه کاری دانشجو است را بشکافم و در مورد آن صحبت کنم و در این میان دانشجو باید یک برداشت کلی و آگاهی راجع به پروژه داشته باشد و بعد در قالب یک برخورد دانشگاهی نتیجه کارش را بیاورد تا هر دو با هم به تعامل برسیم  ولی در مورد کار خودم  که امری شخصی و در نتیجه ذوقی و هنری است، نمی شود گفت که کارها برای دیدن انجام شده است.

    راستش را بخواهید توانایی شرح و توضیح کارهایی که با آن ها شناخته شده ام را ندارم ، نه تنها من بلکه خیلی ها این توانایی را ندارند. بدین معنا که کار دیداری را باید دید و کار شنیداری راباید شنید. فرض کنید درباره اثر "چهار فصل" ویوالدی چه می توانید بگویید؟ شنونده گوش می کند و یا از آن خوشش می آید و می فهمد و یا خوشش نمی آید   و یا نمی فهمد. درست مثل بحث عرفان اسلامی که امری ذوقی  و هنری است.

    با همه این حرف ها اگر من درباره خودم حرف بزنم و شما بخواهید با توجه به سخنان من نامی بر آن تعیین کنید به نظر من بیشتر باید از جانب عرفان وارد ماجرا شوید چرا که  هنر خوشنویسی در حوزه اسلام به دلیل مشغولات ذهنی و همنشینی عاطفی که با کلام وحی دارد و کارش کار هنری و ذوقی است در نتیجه دریافت ها، عواطف و رفتارش صبغه کار عرفانی می گیرد. هنر خوش نویسی را باید در حوزه عرفان بررسی کرد. یعنی باید در حوزه زیبایی آن را بررسی کرد. یک هنرمند جمال شناس عارف،  هنرمندی است که کارش در ارتباط با اسلام و قرآن کاری عارفانه است، تا همین مقدار می توان صحبت کرد اما راجع به گذشته و مسایل شخصی و خانوادگی هنرمند صحبت کردن هیچ سودی ندارد.

    *از همین باب که باز کردید ، بحث را شروع می کنیم. آیا در صورت  رسیدن هنرمند به جایگاهی که شما درباره آن صحبت کردید، می توان به او عارف گفت؟

    این هم نوعی عرفان است. عارف بودن طیف های مختلفی دارد. استادی مثال خوب و جالبی می زد،  می گفت اگر شما در اتاقی باشید و پرده را کنار بزنید نور را می بینید. اگر چراغی را روشن کنید مقدار روشنایی متفاوت خواهد بود و اگر پنجره را هم روشن کنید و چراغ هم روشن باشد باز هم میزان نور متفاوت خواهد بود. همچنین اگر بیرون از اتاق بروید و آفتاب را ببینید میزان نور تغییر خواهد کرد  و نور افتاب در میانه روز و اول صبح  و دیگر ساعات روز باز به مراتب متفاوت خواهد بود....

    *علاقمندان می توانند ادامه گفت و شنود را در دوازدهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند.