• چهاردهمین شماره

    چهاردهمین شماره "چهره های ماندگار" منتشر شد

    علاقه مندان می توانند برای تهیه  مجله "چهره های ماندگار" با دفتر مجله به شماره 02188477191 تماس حاصل نمایند.

  • فیلسوف گفتگو

    فیلسوف گفتگو

    علامه محمد تقی جعفری: بنده محمدتقی جعفری متولد تبریز ناحیه چهار  محله شتربان  از خانواده ای اهل صدق و صفا هستم. از شش سالگی مادرم به ما قرآن آموخت. ایشان از سادات بودند و مقید به تعلیم و تربیت اولاد.  وقتی طلبه شدم و به رفتار و گفتار پدرم  نگاه می کردم از شدت خلوص ایشان شرمنده می شدم. دوران کودکی ما در تبریز گذشت. به مکتبی بنام «مکتب مظفر» رفتم و آنجا گلستان و نصاب الصبیان خواندم سپس به دبستان رفتم. بعد از گذشت چندسالی به درسهای الهی و حکمت و جهان بینی علاقه مند شدم. به مدرسه«طالبیه»در تبریز رفتم و با برادر بزرگم طلبه شدیم. آن زمان -مصادف با آغاز جنگ جهانی دوم - فشار عجیبی بر مردم حاکم بود. یادم هست که طلبه ها از همه لحاظ به رمق قناعت می کردند. «مقدمات»را خواندیم. به تهران آمدیم. آن زمان عارف بزرگ و وارسته آقا میرزا آشتیانی رحمه الله علیه  در «مدرسه مروی» منظومه و  اسفار  تعلیم می دادند. پدر آقای فلسفی نیز  فقه و اصول می فرمودند که از محضر ایشان نیز استفاده کردیم. اساتید بزرگوار دیگری هم داشتیم. بعد به قم رفتم. حدود یک سال آنجا بودم که خبر بیماری سخت والده ام به من رسید و تا به تبریز رسیدم ایشان از دنیا رفته بودند. آن زمان در تبریز روحانی عالی قدری بنام  حاج فتاح شهیدی که از لحاظ علم و تقوا مورد توجه طلاب بودند، به من گفتند که به نجف برو و حتی مقداری از مقدمات سفر را نیز برای من فراهم کردند. به  نجف رفتم .  آن روزها، آن اساتید، آن مردان بزرگ   و آن خاطرات هیچگاه از ذهنم دور نمی شوند. گاهی فکر می کنم رویا بوده است. حداقل چهل  فقیه عالی قدر که قطعا توانایی مرجعیت مطلق داشتند مثل آیت الله آقا شیخ کاظم شیرازی، آیت الله آقا شیخ کاظمین خراسانی و عده ای از آقایان عرب؛ آیت الله آقا شیخ محسن حکیم و آیت الله آقا شیخ آل یاسین در آنجا بودند. نجف مملو از این مردان بسیار بسیار بزرگ بود....

    *مستندنوشتِ چهاردهمین شماره "چهره های ماندگار" به مرحوم علامه محمدتقی جعفری اختصاص دارد. علاقمندان می توانند این مطلب را همراه با واقعیت افزوده از چهاردهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

     

     

  • سیره رسول الله مهمترین اثر زریاب است

    سیره رسول الله مهمترین اثر زریاب است

    تقریبا  سه ربع قرن پیش ( 75 سال قبل) بود که مرحوم زریاب خویی  به همراه دوستش آق میرزا باقرحکمت(که بعدها به شیخ آیت الله حکیم نیا معروف شد)  در تبریز به سراغ من آمدند.. آن زمان ها عادت  به همراه داشتن دفترچه یادداشت همراه خود داشتیم و چیزهایی که می پسندیدیم درآن یادداشت می کردیم. معمولاً دفترچه هایمان را به هم قرض می دادیم. دفترچه زریاب همیشه پر بود. آن زمان ها زیاد کتاب و کتابخانه نبود  بنابراین یادداشت برداری بسیار مفید بود. یادم هست که برای اولین بار چندغزل ناب مولانا را در دفترچه زریاب دیدم یکی از آن ها «معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا » بود که رونوشت کردم. .. مغرب شمس در خوی بود و مطلع زریاب نیز در خوی.

    سابقه دوستی من با زریاب دیرینه است تا شب آخر زندگی او نیز همراه او بودم. آن شب آخر صفدر تقی زاده وقتی که دید و بازدید تمام شد کسی را راه نداد ما را استثنائاً راه داد و براثر حضور  ما مرحوم تفضلی با مرحوم جهانداری هم آمدند . زریاب می گفت و می خندید  همسرش می گفت حالا رفقایش را دیده چه بلبل زبانی می کند.. زریاب می گفت دیشب من رفته بودم  بیخودی مرا برگردانده اند و هیچ نفهمیدم چطور شد... خیلی شب عجیبی بود ما فکر می کردیم دیگر حالش خوب شده نمی دانستیم فردا صبح دوباره باید با صفدر تقی زاده به بیمارستان برویم برای انجام کارهای تشییع جنازه. کار دنیاست!

    * مراسم بزرگداشت مرحوم استاد زریاب خویی به اهتمام بنیاد پژوهشی شهریار در تبریز برگزار و  متن فوق در این محفل ارائه شد. علاقمندان می توانند مقاله کامل را از چهاردهمین شماره چهره های ماندگار دنبال کنند.

  • مورخ فرهنگ

    مورخ فرهنگ

    دکتر محمود اسعدی

    گستره و ساحات دانش و پژوهش استاد زریاب فراوان است بدین اعتبار او را مورخ، ادیب، مصحح، مترجم، کتاب شناس، محقق، فیلسوف و متکلم، خطاب کرده اند که البته هر یک از عناوین به اعتبار آثار واحوال استاد بوده است. دنیای امروز را اصطلاحاً جهان انگاره ها نامیده اند. دلیل این نامگذاری نقش تعیین کننده کلیشه ها در ارتباطات انسانی و تفهیم و تفاهم فردی، جمعی و بین المللی است. افراد هنگام روبرو شدن با هم براساس تصویری که از همدیگر در ذهن و ضمیر خویش دارند برخورد می کنند. به تصویری که آموزش، تجربه  و رسانه ها به افراد منتقل کرده اند "کلیشه" یا "انگاره" گفته اند.به تعبیری انگاره تعریفی از یک پدیده، مفهوم، حادثه یا یک شخصیت است که به نمادی آشکار برای مردم و مخاطبین تبدیل می شود. انگاره ارتباطی کمرنگ با مفهوم اسطوره در نظام های پیش از نظام سرمایه داری دارد.

     در درجه نخست باید «انگاره موجود» را از «انگاره مطلوب» تفکیک کرد. انگاره موجود همان تصویر یا تعریفی است که در بخش های  وسیعی از جامعه در برخورد با یک شخصیت یا یک پدیده وجود دارد و انگاره مطلوب تصویر یا تعریفی است که یک مجموعه از عناصر یا خود فرد به جامعه ارائه می کند؛ یک نوع بازنمایی یا بازخوانی از  ذهنیت اجتماعی.

    از طرفی انگاره یا کلیشه از سه بخش اساسی تشکیل می شود؛ احساسات، ادراکات و آگاهی و عملکرد. ترکیب این سه وجه، تفهیم و تفاهم را ممکن می سازد. در این میان دو مفهوم "گزینش گری" و "تغییر شکل" نیز حائز اهمیت است. اکنون شخصیت استاد زریاب را از این منظر ارزیابی می کنیم....

    *با ما در تازه ترین شماره "چهره های ماندگار" همراه شوید.

  • گفت و گو با لوردس رنسلی لالیگا

    گفت و گو با لوردس رنسلی لالیگا

    خانم دكتر لوردس رنسلي لاليگا سال 1952م. در شهر «هاوانا» پايتخت كشور كوبا متولد شد. سال 1976 در رشته «زبان‎شناسي اسپانيايي» از دانشگاه همان شهر فارغ‎التحصيل شد و تحصيلات تخصصي خود را در رشته «ادبيات اسپانيايي قرون وسطي» و نيز «تاريخ فلسفه»  تا سال 1982 ادامه داد .سپس به‎عنوان استاد كرسي «تاريخ فلسفه» در دانشكده فلسفه و تاريخ دانشگاه مذكور به تدريس مشغول شد.

    دكتر رنسلي از سال 1991 در اسپانيا زندگي مي‎كند و طي دوره‎هاي متعدد در مقاطع مختلف تحصيلي، در شاخه‎هاي گوناگون «تاريخ فلسفه و علم» تدريس كرده است. از مهم‎ترين سمت هایی که وي طي اين دوره‎ها عهده دار بوده می توان به:

    استاد و محقق ممتاز دانشگاه هاوانا ؛ استاد مدعو در دانشگاه‎هاي «لايپزيك»، «پوئبلا»، و «لايب نيتز» ؛ همكاري با دانشگاه‎هاي علوم شوروي، وزارت فرهنگ كوبا و انستيتوي فلسفه آكادمي علوم كوبا در تحقيقات مشترك ؛  عضويت در اتحاديه نويسندگان و هنرمندان كوبا و نيز هيأت ممتحنه جوايز علمي و ادبي متعدد، به‎ويژه جايزه ملي نقد ؛  عضويت در هيأت تحريريه مجله «ويواريوم» هاوانا؛ عضويت در اتحاديه نويسندگان و هنرمندان اسپانيا  و دريافت جايزه شعر در مسابقات اتحاديه «ال بوستاد»  اشاره کرد. وی موفق به دريافت جايزه ملي نقد ادبي با كارهايي پيرامون رابطه بين شعر و فلسفه نیز شده است. برخی از آثار وی عبارتند از: "كمپرا و حقيقت عقل"؛ "برگزيده تاريخ فلسفه" (8 جلد)؛ "كيمياگر و فيلسوف"؛ "تاريخ فلسفه و تاريخ علم" (2 جلد)؛ "اصل روانگرايي در فلسفه لايبنيتز"؛ "اثباتگرايي آرژانتين" (2 جلد)؛ "بعد تاریخی فلسفي مسأله انسان" (با همكاري پروتوندو)؛ "پيمان جديد دربارهي درك انسان"؛ "سخني دربارهي تئولوژي طبيعي چينيها"؛ "افسانههاي جزيره موريس"؛ "ژوپيتر در برابر صاعقهگير" (مجموعه شعر)؛ "خاطره نوع" (مجموعه شعر)؛ "اصول يك علم جديد دربارهي طبيعت مشترك ملتها"؛ "رامايانا" (چاپ كوبا)؛ "دربارهي والميكي" . گفت و گو با ایشان مدت ها قبل در تهران به زبان اسپانیایی و با همکاری سرکار خانم دکتر نجمه شبیری انجام شد  با توجه به مطالب تاریخی و علمی مطرح شده  این گفت و شنود در چهاردهمین شماره چهره های ماندگار  آمده است.

    *علاقمندان می توانند با ما در خوانش این گفت و گو در شماره اخیر همراه شوند.

     

  • آینده نگری، آینده نگاری و برنامه ریزی

    آینده نگری، آینده نگاری و برنامه ریزی

    دکتر رضا داوری

    چهره ماندگار فلسفه

    1. آینده نگری را با آینده نگاری اشتباه نباید کرد. آینده نگاری در این اواخر به صورت یک علم میان رشته ای درآمده است و قواعد و روش هایی دارد که می توان آنها را فراگرفت و در برنامه ریزی به کار برد. اما آینده نگری درک و دریافت شرایط تحقق امکان هایی است که در افق آینده دیده می شود. این امکان ها را همه همیشه نمی بینند زیرا کسانی چشم آینده بین داردن که توانایی تحقق بخشیدن به امکان ها را نیز داشته باشند. اینجا فهم و توانایی با هم و به هم بسته است.

    گاهی گمان می کنند که می توان با تدریس و فراگرفتن قواعد آینده نگاری آینده را دید و شناخت و ساخت ولی آینده نگاری حداکثر می تواند مددکار آینده نگری و وسیله ای برای طراحی برنامه باشد.

    پس آینده نگاری گرچه دانشی مغتنم است، اگر در خدمت آینده نگری نباشد سود نمی دهد. آینده نگاری قواعد کلی و عمومی است اما آینده نگری در هرجا و هر جامعه ای خاص آنجاست و با ملاحظه شرایط خاص صورت می گیرد. وقتی امکانات آینده و توانایی های یک جامعه نسبت به آینده آن اجمالاً شناخته شود کسانی می توانند با رجوع به قواعد آینده نگاری برنامه آینده را تدوین کنند.

    در شرایط کنونی ما به آینده نگری و آینده نگاری هر دو نیاز داریم. چنانکه اشاره شد آینده نگاری را می توان در مدرسه آموخت اما آینده نگری را چه کنیم که آموختنی نیست و با چشم و گوش باز کسانی که محرم راز زمانند دریافت می شود. اکنون مردم در همه جای جهان به این چشم و گوش باز نیاز دارند. به عبارت دیگر در زمانی که از طراحی برنامه توسعه نمی توان روگرداند، آینده نگری یک نیاز تاریخی است. دربازی شطرنج توسعه، کشوری که برنامه ای برای آینده نداشته باشد، از راه می ماند و این از راه ماندن محدود به عقب افتادگی صنعت و کشاورزی نیست بلکه منشا مصیبت ها و مفاسد و ابتلاهای گوناگون می شود. چگونه می توان چشم آینده نگر پیدا کرد؟ اولین شرط اینست که زمان و مقتضیات آن را بشناسیم یا لااقل اگر نمی شناسیم وقتی به گذشته و اکنون خود نظر می کنیم بپذیریم که در گفتار و اعمالمان کمتر نشانی از انس با زمان و آینده می توان یافت. آیا ما هم اکنون مشکلات آینده نگری را می دانیم؟ اینکه غالباً آینده نگری را وظیفه اداری تلقی می کنند و یک سازمان اداری را مامور تدوین برنامه آینده می کنند یک ضرورت است اما این ضرورت نباید باعث شود که تفاوت میان آینده نگری و آینده نگاری از نظر دور بماند. برای آینده نگاری  و برنامه ریزی، سازمان لازم است اما این سازمان اگر از پشتوانه آینده نگری برخوردار نباشد کاری از پیش نمی برد. آینده زمان موهوم نیست و اگر آن را موهوم بدانیم، آینده نگری دیگر چه معنی دارد؟ مشکل بزرگ اینست که آینده نگری به زمان تجدد تعلق دارد یعنی زمان تجدد است که آینده را می توان دید و ساخت و در این زمان است که نسبت گذشته با آینده مساله می شود....

    * با ما در چهاردهمین شماره "چهره های ماندگار" همراه شوید.

  • حافظ و گوته؛ نماد تعامل دو فرهنگ

    حافظ و گوته؛ نماد تعامل دو فرهنگ

    گوته بخشی از دوران جوانیش را در شهر استراسبورگ فرانسه گذراند. شهری که در کشاکش نیروهای آلمان و فرانسه چندین بار بین این دو کشور دست به دست شد.

    اکنون در میدان یاد بود گوته مجسمه او بلند بالا و پر جبروت جمعیت سرگردان شهر را نظاره می کند. شهری که پارلمان اروپا در آن قرار دارد. عظمت شخصیت رسول اسلام چنان ذهن و ضمیر گوته را تحت تاثیر قرار داد که شعری زیبا در وصف پیامبر اسلام سرود. گوته آلمانی به عنوان شاعر و نویسنده صاحب سبک، در سراسر اروپا شخصیتی شناخته شده است بسیاری بر آنند آوازه او پس از آشنایی با اشعار حافظ شیرازی به سراسر گیتی تعمیم یافت.گوته در شعری به نام "نغمه محمد" پیامبر اسلام را به رودی تشبیه می کند که سرچشمه‌ای بسیار کوچک دارد اما در مسیر راه خود همه چشمه‌ها را با خود همراه می کند تا چون اقیانوسی بزرگ به سوی خدا رهسپار گردد.


    "اقبال لاهوری"متفکر و شاعر جهان اسلام این شعرگوته را به فارسی ترجمه کرده است. پیشینه آشنایی گوته با مضامین اسلامی به سالها قبل بر می گردد. می دانیم برای نخستین بار قرآن در سال 1143 میلادی به زبان لاتین در اسپانیا ترجمه شد و چهارصد سال بعد در بازل سوئیس به همت لوتر انتشار یافت و پس از آن بارها ترجمه های مختلفی از قرآن به زبانهای اروپایی منتشر شد بنابر این گوته به سهولت به متن قرآن دسترسی یافت و با شخصیت پیامبر و سرچشمه وحی آشنا شد.گوته سر فراز از کشفیات ادبی آثار عرفانی ایران عصاره این آثار را به زبان خود در قالب سبکی نو به جهان غرب عرضه داشت.این اشعار عمیق، روحی زنده و اندیشه ای سترگ به مردمان مغرب زمین هدیه می کرد که برگرفته از فرهنگ اصیل شرق و دنیای اسلام بود. انسان غربی در لابلای آثار و اشعار گوته خویشتن خویش را جستجو می کرد تا لختی روح و روان سرکش خود را که در چنبره تکنولوژی اسیر شده ، التیام بخشد و...

    * علاقمندان می توانند ادامه مطلب را از چهاردهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

  • نظری اجمالی به تاریخ بیداری اسلامی

    نظری اجمالی به تاریخ بیداری اسلامی

     

    حسين زمرشيدي  

    چهره ماندگار معماری سنتی

    در اين مقاله تلاش بر اين بوده كه به زبان ساده، ريشة تاريخي بحث بيداري اسلامي بازگو شود.

    به دليل ضيق مجال، نوشتار حاضر به صورت خلاصه و كاملاً مختصر، به بيانِ كليات بحث اهتمام داشته؛ ولي بنا به نياز، در برخي موارد، به ذكر مصاديق لازم هم پرداخته است. بنابراين شايد باتوجه به اختلاف سلائق، بيان بعضي مطالب كلي و جزئي (به جهت ميزان اهميت موضوعات و مسائل!)، به نظر افراد مختلف، كم يا زياد بيايد كه اين كاملاً طبيعي است. ولي كوشش گرديده كه باتوجه به اختصار مقال، به اَهم مسائل پرداخته شود. براي نمونه مي‌توان به اين موارد اشاره كرد:

    مقاومت ملي و ديني به محوريت تشيع

    ايجاد فرصت و تشكيل نهضت و حكومت (هرچند با ابعاد مكاني و زماني كم و كوتاه!) – ذكر بعضي نقاط عطف و حساسِ تاريخي – بيان نقاط ضعف و قوت تاريخي (به‌خصوص مبارزات و مجاهدات) – اشاره به ريشة برخي مسائل و حوادثِ مهمِ مهجور – ياد برخي از بزرگان و كارهاي مهم و ماندگار ايشان‌ (آثار مؤثر).

    نكته كلي و مهمِ ديگر، اين است كه همانگونه كه در مقدمة بحث (و به ذكر دليل!) بيان شده، در اينجا محور بحث بيداري (همانند خود بناي تمدن اسلامي!)، تلاش ايرانيان است كه هم در آغاز و هم در دنبالة كار، جايگاه بنيادي داشته‌اند؛ و هم در اصلِ مهمِ پايداري، پيگيري هميشگي داشته و دارند! چيزي كه در ديگر ملل، شدت آن اينگونه و به اين اندازه نبوده و نيست!

    همچنين همانگونه كه از عنوان مقاله مشهود است، بستر كار از آغاز «حمله و دورة اعراب» تا پايانِ «حمله و دورة مغول» مي‌باشد كه به سه بخش دوران تمدنِ اسلامي (دورة تشكيل، دورة توسعه و دورة فتور) اشاره دارد، و دورة بعدي، دورة‌ احياء تمدن اسلامي است كه از تشكيل حكومت مقتدر صفويه آغاز مي‌شود و زمان شكوفايي دوبارة مليت به محوريت مذهب شيعه مي‌باشد! كه اشاره به آن، خود به تنهايي، فرصت و مجالِ وسيع مي‌خواهد و بايد جداگانه به آن پرداخته شود.

    و نيز نياز به يادآوري است كه به علت «خصوصيت تحليلي و محوريت استنتاجي» مقاله، «توالي و ترتيب» حوادث تاريخي مدِنظر نبوده و از اين رو شايد براي خواننده پرسش پيش آيد! كه پاسخ آن، همين ويژگي ياد شده است.

    به اميد آن كه اين بحث اَهمِ تاريخي، به صورت وسيع و مناسب، مجال بيان پيدا كند.

    براي شناخت بيداري اسلامي، همانند هر چيز ديگري، بايد عقبه و سير تاريخي آن شناخته شود. و در اين مجال مختصر و نظر اجمالي، وقوف حداقل به عقبه و سير تاريخي مسألة مذكور، لازم و اساسي است.

    بنابراين با بررسي گذشته، زمينه براي شناخت حال و رسيدن به راه‌ آينده فراهم خواهد شد. همانگونه كه در تعريف تاريخ گفته‌اند؛ آشنايي با گذشته و چراغ راه آينده است. و اين دربارة همه چيز و همة مسائلِ تاريخي صدق مي‌كند. پس ما بايد براي پرداختن به بيداري اسلامي، پيش از هر چيز به تاريخ اسلام و تمدن اسلامي بپردازيم....

    *علاقمندان می توانند ادامه مطلب را از چهاردهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

  • شناخت هنر موسیقی

    شناخت هنر موسیقی

    دکتر مجید کیانی متولد 1320 تهران، ابتدا ردیف سنتور ابوالحسن صبا را مدت چهار سال نزد منوچهر صادقی و محمود حیدری در هنرستان آزاد موسیقی ملی آموخت. ردیف میرزا عبدالله را نزد داریوش صفوت و نورعلی برومند فراگرفت. همچنین یک دوره ردیف سازی و آوازی عبدالله دوامی را نزد ایشان آموخت و برای شناخت موسیقی از جهات دیگر، مدت سه سال در دانشگاه سوربن پاریس در رشته، موزیکولوژی، در زمینه موسیقی شرق، نزد تران وانکه تحصیل نمود. و در سال 1358 پس از بازگشت به ایران به تحقیق در زمینه موسیقی ایران مشغول شد و ثمره  آن تالیف و ضبط هفت دستگاه موسیقی ایران، ضربی های حبیب سماعی، بررسی سه شیوه هنر تکنوازی و انتشار کتاب مبانی نظری موسیقی ایران، چگونگی پژوهش در موسیقی ایران و اجرای 18 کنسرت پژوهشی درباره شناخت هنر موسیقی ایرانی است.

    کتاب «شناخت هنر موسیقی» ایشان  به همکاری موسسه فرهنگی سروستاه منتشر شده است وشامل 18 دفتر- که نتیجه 25 سال پژوهش در زمینه موسیقی دستگاهی ایران است و مطالب آن به صورت یک سری پژوهش های کاربردی با اجرای نمونه های موسیقی زنده در صحنه از سال 1370 تا 1394 اجرا شده – است....

    *معرفی کامل "شناخت هنر موسیقی" تازه ترین اثر دکتر مجید کیانی در چهاردهمین شماره ماهنامه چهره های ماندگار آمده است. 

  • تقدیر به شیوه شهری

    تقدیر به شیوه شهری

    نامگذاری برخی از خیابان ها، کوچه ها و میدان های شهر، به نام یکی از مفاخر  و مشاهیر بزرگ که منشا خدمات فروان به بشریت و یا به فرهنگ و تمدن ملی و آیینی ما بوده، قطعاً اقدام بجا و پسندیده ای است و بیانگر درک ارزشها و حق شناسی مردم این دیار می باشد.

    در طول تاریخ کم نبوده اند کسانی که در پرتو سفر ایران و یا مطالعات علمی درباره فرهنگ و تمدن ما، آنچنان مجذوب و شیفته ی این فرهنگ دیرپا شده اند که ایران را وطن دوم خود به شمار آورده اند و حتی بعضی از آن ها به چنان درجه ای از علاقه و دلبستگی رسیده اند که  مانند پروفسور پوپ، وصیت کرده اند که پس از مرگ در ایران به خاک سپرده شوند.

    بی تردید ابراز علاقه  اهل دانش و بینش که توام با آگاهی و شعور است، و همچنین تلاشها و خدمات ارزشمند چنین بزرگانی از ملل دیگر به فرهنگ و تمدن ما فرصتی است که می بایست قدر دانسته شود و لذا واجب است که چنین شخصیت هایی به شایسته ترین نحو ممکن مورد تقدیر و تکریم قرار گیرند.

    یکی از شخصیت های نامداری که دل در گرو فرهنگ ما داشته و با سفرهای متعدد و اقامت طولانی در ایران، مطالعات عمیقی درخصوص تشیع، تصوف و عرفان نموده است پروفسور هانری کربن، استاد برجسته ی فرانسوی است که به واسطه ی مطالعات گسترده و نیز ارتباطات نزدیک با شخصیت های فرهنگی به مرتبه ای نایل آمد که کتابها و مقالات عمیق و ارزنده ای در این زمینه به رشته ی نگارش و چاپ درآورد که بسیار خواندنی و جذاب است کربن به لحاظ فهم عمیق و دلبستگی شدیدی که به فرهنگ ایرانی و اسلامی و خاصه به مذهب تشیع داشت در دوران حیات خود و پس از ان همواره مورد احترام و تجلیل متفکران ایرانی بود

    زنده یاد دکتر علی شریعتی در گفتاری در مذمت روشنفکر نمایان غرب زده، از هانری کربن یاد می کند که از پاریس برای دیدن علامه محمدحسین طباطبایی، صاحب تفسیر «المیزان» به ایران سفر می کند و در محضر استاد سراپا چشم و گوش و هوش می شود تا آنچه را که نمی داند از این پیر فرزانه بیاموزد...

    *علاقمندان می توانند ادامه مطلب را در چهاردهمین شماره «چهره های ماندگار» دنبال کنند