استاد نجیب مایل هروی در کنار استادان محمدتقی دانش پژوه و احمد منزوی از جمله شخصیت های نسخه شناس، کتاب شناس، و فهرست نویس برجستۀ معاصر به شمار می آید. او عمرش را با کتاب و نسخه های خطی سپری کرده و اکنون در بستر بیماری است. با آرزوی شفای عاجل برای این پژوهشگر و مولف گرانقدر متن گفتگو که مدتی پیش انجام شده در بیست و چهارمین شماره چهره های ماندگار از نظرتان می گذرد.

دکتر حسن حنفی-استاد فلسفۀ دانشگاه قاهره

پروفسور حسن حنفی از مشاهیر فلسفه و صاحب رای مصر است که نظراتش قابل تامل و شایستۀ نقد و ارزیابی است. گفتگوی ذیل مدتی قبل در استراسبورگ فرانسه انجام شده که با حذف سوالات از نظر می گذرد.

نام من حسن حنفی است و استاد فلسفۀ دانشگاه قاهره هستم. لیسانس فلسفه ام را در مصر گرفته ام و با درجۀ دکتری در رشتۀ هرمنوتیک از دانشگاه سوربن فرانسه فارغ التحصیل شده ام. پس از آن به قاهره بازگشتم و پروژۀ بسیار بزرگی را به نام «سنت و مدرنیسم» آغاز کردم. وظیفه این پروژه بررسی راهکارهایِ مدرن کردن علوم کلاسیک و الهیات است. نوشتارهایی نیز در این زمینه ها داشته ام که دارای این عناوین بوده اند: «از تعصبات تا تغییرات»، «فلسفه از انتقال تا نوآوری»، «اصول فقه از تئوری تا عمل»، «تصوف از فنا تا بقا». در واقع من این پروژه را جهت کمک به دنیای اسلام برای ورود به مدرنیته و زمانه مدرن انجام داده ام.

در اوریل سال  1979،  دو ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با امام خمینی ملاقاتی داشتم و پس از آن کتابهای «مبازه با نفس» و «ولایت فقیه» را منتشر کردم. کتاب «دانشجو و شهروند» از جمال الدین اسدآبادی را نیز به زبان انگلیسی نوشتم که به تازگی نیز به  چاپ رسیده است. من آثار بسیاری از فیلسوفان مسلمان و همچنین آثار اسپینوزا و ژان پل سارتر ترجمه کرده ام. کتاب دیگرم به زبان انگلیسی کتابی است با عنوان «اسلام در دنیای میانه»و همچنین چند کتاب به زبان فرانسه نیز به چاپ رسانده ام.

من می توانم خودم را یکی از معّرفان اسلام به دنیا که در دنیای اسلام باقی مانده است بدانم و همیشه تلاش کرده ام که به انقلاب اسلامی در هرکجا کمک نمایم. البته منظور من از انقلاب، انقلابی است که موجب برانگیختن افکار و اذهان مردم باشد نه فقط انقلابی که موجب تغییرات در ساختارهای جامعه و یا تنها سیاستّ صرف باشد.

درباره گفتگو میان تمدن ها باید بگویم که ما چنین گفتگویی را مدت ها پیش در فرهنگ باستانیمان ابداع کرده بودیم. قبل از ان باید توضیح بدهم که در اصل دو شکل کلی وجود دارد. یکی شکل "هانتینگتون" است به معنای برخورد تمدنها که غرب چنین شکلی را ترجمه کرده و شکل دیگر گفتگوی میان تمدنها است که ما آن را تجربه کرده ایم. در دنیای عرب پیش از اسلام.....

* ادامه متن را در کلیشه "اندیشه" ماهنامه چهره های ماندگار با ما بخوانید.

یادداشت های سفر به دانمارک

راه افتادیم.  بادغدغه  و بی دغدغه. من و سه تن از همکاران کیهانی ام و حالا همینطور که بوئینگ 747 ا"ایران ایر"، اوج می گیرد تا چون "هما" آسمان را تسخیر کند، افکار من هم سیلان می یابد تا شمه ای از تاریخ کشور مقصد را تصور کنم. طبق برنامه می بایستی ساعت شش بعداظهر به وقت ایران در فرودگاه "کپنهاک" به زمین بنشینیم و اکنون با حرکت به موقع پرواز 715 تهران-لندن در ساعت8:20 بامداد بیست و چهارم خردادماه سال 1369 خرسندیم که اجرای برنامه مان با نظم و دقت آغاز شده است. مدت پنج ساعت و چهل دقیقه طول پرواز، فرصتی است تا چهارچوب کلی سفر را مرور کنم. چشم به پنجره کوچک هواپیما می دوزم و با خیره شدن بر انبوه لایه های ابری که  چون رشته کوههای البرز سر در بالین هم دارند به تاریخ و مردم دانمارک فکر می کنم. چند لغت کلیدی در ذهن دارم: "وایکینگ ها"، "هنس کریستن اندرسن"، "کی یرکگارد" و تصویری مثبت از روند تولیدات کشاورزی و مواد لبنی. سعی می کنم این واژه ها را دسته بندی کنم.  وایکینگ ها چه اقوامی بودند؟ تصور می کنم تاریخ دانمارک با چگونگی عملکرد آنان پیوند خورده است. چرا که تحولات اساسی در این جزیره توسط وایکینگ ها و حملات پی در پی آنها به وقوع پیوسته است. به عنوان نمونه در سال 793 میلادی یک دیر انگلیسی در شهر Lindis Farne مورد حمله وایکینگ ها قرار گرفت. این حمله سرآغاز یک دوره دویست ساله بود که طی آن دانمارک و نروژ بر سرزمین های دریای شمال مسلط گردیدند. در خلال این دوره سفرهایی به دورترین و جدیدترین نقاط جهان صورت گرفت. یکی از علل شکلگیری این قدرت در اختیار داشتن کشتی های وایکینگی  بود که بسیار ساده، سبک و باریک بودند. بنظر می رسد وایکینگ ها در عین جنگ جویی و غارتگری ملتی تاجر نیز بوده اند.

کشفیات و تحقیقات باستانشناسی جدید بیانگر این گفته بوده و نشان می دهد که علاوه بر جنگجویی، تجارت نیز در برنامه کار آنان بوده است. دستنویس های قدیمی ایسلندی که پس از استقلال ایسلند از دانمارک، به ایسلند منتقل شد، نشان می دهد که وایکینگ ها "خدایان آسا" را می پرستیده اند بزرگترین خدای آنان "اودین" بوده، ولی خدایان دیگری نیز مورد پرستش واقع می شده اند. از جمله "تور" خدای قدرت و "فریا"خدای عشق که بیش از "اودین" ستایش می شده است. در آغاز نقشه های مشخصی در پس لشگرکشی ها وجود نداشت، لیکن بتدریج در دانمارک و نروژ و رژیم های پادشاهی پدید آمد و پس از یک دوره درگیری داخلی بالاخره وایکینگ ها حاکم شدند. اولین پادشاهی که از او اسناد تاریخی وجود دارد، "هارولد کبود دندان" است. وی از سال 940 تا 987 میلادی بر دانمارک حکومت کرد. پسر وی "اسوند" تمامی انگلستان را به تصرف دراورد. و جانشین او "کنود بزرگ" امپراتوری دریای شمال را شامل جزایر بریتانیا، دانمارک و نروژ بود در سال های هزار میلادی بنا نهاد. باید گفت که دانمارک هنوز به پهناوری آن زمان نبوده است. در همین اوان خدایان آسا نیز مغلوب مسیحیت شدند.

"هارلد کبود دندان" با تن دادن به غسل تعمید و اعلام مسیحیت بعنوان دین رسمی کشور نقطه اوج تسلط مسیحیت در این کشور را فراهم نمود. تاریخ دانمارک و پایه گذاری مسیحیت و سلسله پادشاهی بطور همزمان  در هزار سال پیش آغاز شد و بدین لحاظ این کشور یکی از قدیمی ترین سلسله پادشاهی است...

* ادامه سفرنامه را با ما در بیست و چهارمین شماره ماهنامه چهره های ماندگار همراه شوید.

امروزه پس از گذشت بیش از چهل سال از شکست ژاپن در جنگ جهانی دوم، وضعیت عمومی زنان ژاپنی -همراه با تغییرات مداوم در قوانین و جامعه- تحولات عمیقی یافته است. قانون اساسی سال 1946 ژاپن گامی در جهت برقراری موقعیت های متساوی برای زنان داشت که بعدها همراه با پیشرفت های اقتصادی ژاپن از نیمه دوم سال 1950 گسترش یافت.

اکنون کمتر از نصف زنانی که شصت سال پیش به دنیا آمده اند شاهد شصتمین سال تولد خود بوده اند اما از نوازادن دختری که در سال 1985 بدنیا آمده اند، احتمالا 93 درصد شصتمین، 85 درصد هفتادمین و 63 درصد هشتادمین سالگرد تولد خود را خواهند دید. حتی ممکن است 30 درصد آنها هشتاد و هشتمین سالگرد تولد خود را جشن بگیرند.

چنین افزایش فاحشی در طول عمر را می توان به بهبود سیستم های تندرستی، بهزیستی و پیشرفت های علم پزشکی همراه با بالا رفتن سطح استاندارد عمومی زندگی ناشی از پیشرفت های اقتصادی نسبت داد.این عوامل میزان مرگ و میر در جوانان و همچنین افراد مسن را به طور چشم گیری کاهش داده اند.

این نحستین بار در تاریخ است که در طول عمر میانگین زنان تا هشتاد سال رسیده اما با این تغییرات، مشکلات جدیدی برای فرد، خانواده و بطور کلی جامعه بوجود آمده است....

*این مصاحبه مدتی پیش با هیروتا هیساکو(استاد دانشگاه زنان ژاپن) انجام شده که متن کامل  صحبت های وی با حذف سوالات در بیست و چهارمین شماره چهره های ماندگار درج شده است.

 

                                                                                                                                                                                    احمد اسعدی

حرکت به سمت وادی خود

پس از حدود بیست ساعت رانندگی، گذر از مرز چذابه، به نجف رسیده ایم، دریار درّ نجف، خانه­ی یار و حرم دلدار، خسته اما نمی شود پا به خانه عزیزترین عزیز هستی در قلب ها و جان ها گذاشت. به سمت کوفه از پی همان  نشانه ای می رویم که هر سال پذیرای تعداد زیادی از زائران است. خانه­ی شیخ علی آل مظفر، همو که بعدها در می یابیم از بازماندگان صاحب کتاب مشهور منطق ظفر است.

پای سفره آل مظفر

شیخ علی مظفر دیگر فارسی را کم و بیش می فهمد، بیشتر می فهمد تا گفتن و به راستی راهی دراز است بین فهمیدن و عمل کردن و سخن گفتن! او سال هاست که منزل خود را مهمانسرای اهل دل و زائران کرده است. شیخ علی در کسوت روحانی و متولی امام زاده سیدابراهیم الغمر رضوان ا... علیه نوه امام حسن (ع) است. امام زاده ای که پدر او حسن مثنی است.

شیخ علی آل مظفر درباره سیدابراهیم الغمر (فاصله مسجد کوفه تا امامزاده سیدابراهیم در کوفه تقریبا دو کیلومتر است) می گوید: زائران ایرانی و غیرایرانی تعلق گرفته و حقیقاً تمامی امکانات این بقعه پاک و متبرک در اختیار زائران است. افزون بر اماده سازی مکان مناسب برای اسکان، آماده سازی پذیرایی های ساده و بی الایش و همچنین ایجاد امکانات برای رسیدگی به نیازهای بهداشتی، خیل قابل ملاحظه ای از زوار(300 نفر) در خور تقدیر است. از همین رو و به رسم کمترین شکر و سپاس گزاری پیش رو را به جناب شیخ علی آل مظفر تقدیم می کند و از خداوند توفیق هر چه بیشتر را خواهان است و نیز طلب مغفرت برای والد محترم ایشان که سال ها مرام خود را مهمان نوازی زوار و خانه خود را محفل انس عاشقان حسین کرده بود...

*با ما در  خوانش این سفرنامه در بیست و چهارمین شماره چهره های ماندگار همراه شوید.

زبان فارسی به  عنوان دومین زبان جهان اسلام و زبان حوزه فرهنگ و تمدن ایرانی با هزاران آثر گرانسگ در زمینه های مختلف ادبی، عرفانی، فلسفی، کلامی، تاریخی، هنری، مذهبی همواره مورد اعتنا و اعتقاد ایرانیان و مردمان سرزمین های دور و نزدیک بوده است، علیرغم حوادث و رویدادهای پرتب و تاب و گاه ناخوشایند سه سده اخیر باز هم این زبان شیرین و دلنشین در دورترین نقاط جهان امروز حضور و نفوذ دارد. این حضور و نفوذ حکایت از آن دارد که در ژرفای زبان و ادبیات فارسی آنقدر معانی بلند و مضامین دلنشین علمی، ادبی، اخلاقی و انسانی وجود دارد که  هر انسان سلیم الطبعی با اطلاع و آگاهی از آنها خود به خود به فارسی و ذخایر مندرج در آن دل می سپارد. اگر چنین نبود ترجمه و تالیف هزاران کتاب و مقاله از سوی خارجیان درباره اثار جاودان و جهانی ادب فارسی چهره نمی بست و هزاران ایرانشناس و ایراندوست غیرایرانی دل و عمر بر شناخت، فهم، تفسیر و ترجمه این آثار ارزنده در نمی باختند. واقع آن است که نکات نغز و حکمت های بدیع و درس های انسانیت، بزرگواری، اخلاق و مردم دوستی در ادب فارسی آنقدر حلاوت و لطافت دارد که می تواند عطش تشنه کامان وادی معرفت و حیرت را یک تنه سیراب گرداند....

#با ما در بیست و سومین شماره "چهره های ماندگار" همراه شوید

گفت و گو با محمدجان شکوری و جهانگیر اقبال

#علاقه مندان این مستندنوشت را می توانند در بیست و سومین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند

 

                                                             به یاد دکتر محمد دبیرسیاقی

یادداشت‌هایی از چند استاد و پژوهشگر ادبیات

استاد سیدمحمد دبیرسیاقی، پیشکسوت ادبیات و از شاگردان علامه دهخدا، صبح دیروز در سن ۹۹سالگی درگذشت. او که پژوهشگر، نویسنده، شاعر، مدرس ادبیات فارسی و مصحح متون کهن پارسی و از شاگردان دهخدا بود در سال‌های ۱۳۲۶ تا ۱۳۳۴ در گردآوری لغت‌نامه دهخدا با علی‌اکبر دهخدا همکاری داشت و از نخستین دستیاران ایشان محسوب می‌شود. مرحوم دبیرسیاقی ۹ سال با علامه علی‌اکبر دهخدا در تنظیم مطالب حروف «ظ»، «ض»، «ل» و «پ» و ۱۱ سال با دکتر محمد معین در «لغت‌نامه دهخدا» و در انجمن ایران‌شناسی همکاری داشت. پس از پایان تألیف لغت‌نامه دهخدا، بنا به وصیت علامه دهخدا در کنار دکتر معین و دکتر سیدجعفر شهیدی به بررسی و تألیف لغت‌نامه پرداخت. دبیرسیاقی نزدیک به ۸۰ متن ادبی و تاریخی را تصحیح و منتشر کرده‌ است، که از میان آنها می‌توان به «شاهنامه فردوسی»، «دیوان منوچهری»، «نزهةالقلوب»، «فرهنگ سُروری و سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه» و «تصحیح لغت فرس اسدی طوسی» اشاره کرد. اساتید زبان، فرهنگ و ادب فارسی در گفت وگو با «ایران» به تجلیل از او و یاد و یادگارش سخن گفته‌اند.

 

رفتن مردی از یک نسل بی‌تکرار

حسن انوشه ـ پژوهشگر و فرهنگ‌نویس

 

دبیرسیاقی خدمات بسیار ارزنده‌ای به فرهنگ ایرانی و زبان فارسی داشتند و کتاب‌های بی‌شماری را تصحیح کردند. از جمله این کتاب‌ها می‌توان به دیوان عنصری، فرخی، منوچهری و... بسیاری دیگر را نام و به یاد آورد. بسیار پرکار و سخت‌گیر بود نسبت به کاری که می‌خواست انجام بدهد و نتیجه‌ این همه سخت‌گیری و وسواس همین است که می‌بینید او به عنوان یک چهره تأثیرگذار و بسیارقابل احترام در تاریخ و فرهنگ و ادبیات این کشور باقی خواهد ماند و آیندگان از ثمره تلاش‌های او استفاده‌ها خواهند برد. اصولاً ویژگی نسلی که دبیرسیاقی از آن می‌آمد همین بود که بسیار کار می‌کردند و پشتکاری عجیب داشتند که صد نسل دیگر هم اگر بیاید و برود بعید است کسی بتواند جای چهره‌هایی شاخص چون او را بگیرد. این نسل، بی‌تکرار و بی‌نظیر بود و متأسفانه یکی یکی سایه‌شان از سر این سرزمین کم شد و آنچه‌ مانده یادگارهای درخشان این بزرگان است. دبیرسیاقی بین سال‌های 1326 تا 1334 در گردآوری لغتنامه دهخدا با علی اکبردهخدا همکاری داشت و تا سال 1359 که تألیف لغتنامه پایان یافت بنا به وصیت علامه دهخدا در کنار دکتر معین و دکتر سیدجعفر شهیدی به بررسی و تألیف لغتنامه پرداخت. در این مدت سرگرم تألیف لغتنامه‌ای با دیگر همکاران بود. بسیاری این قول را از زبان مرحوم دهخدا در یک نوار صوتی شنیده‌اند که از محمددبیرسیاقی به عنوان یک جوان کوشا در زمینه تنظیم لغتنامه یاد کرده است. و مدت‌ها عضو هیأت علمی انجمن آثار و مفاخر ایران بوده ‌است. این استاد برجسته تاکنون نزدیک به ۸۰ متن ادبی و تاریخی را تصحیح و تألیف کرده است که از آن جمله می‌توان به تصحیح کتاب‌های «شاهنامه»، «دیوان شاه داعی شیرازی»، «جامع‌التواریخ» و تألیف کتاب‌های «گنج بازیافته»، «زندگی سلطان جلال‌الدین خوارزمشاه»، نمونه نثرهای آموزنده و دلاویز فارسی (پیشینیان)، «نمونه نثرهای آموزنده و دلاویز فارسی» (معاصران)، «مجموعه قوانین مورد عمل مالیات بر درآمد»، «السامی فی الاسامی»، «برگزیده تاریخ بیهقی»، «دستور زبان فارسی» و «پیشاهنگان شعر فارسی» اشاره کرد. من متأسفانه افتخار آشنایی با ایشان را از نزدیک نداشته‌ام ولی همیشه شیفته آثاری که او در حوزه ادبیات از خود به جای گذاشته بودم و ایشان را یکی از قله‌های پرافتخار و بزرگ تاریخ فرهنگ و زبان فارسی می‌دانم و امیدوارم حالا که دستشان از دنیا کوتاه شده زندگی دیگرشان را در کمال آرامش ادامه دهند. یاد و یادگارهایشان همیشه پابرجا خواهد ماند.

 

 

 

در سوگِ دوست دیرین

عبدالله انوار ـ نسخه‌پژوه و محقق

دریغا و دادا، از خبر مرگ ِ دوست دیرین‌ام عمیقاً متأسفم و درگذشت او را به خانواده ایشان و جامعه علمی و ادبی کشور و پژوهشگران و محققان تسلیت می‌گویم و برای آن اندیشمند فقید از درگاه خداوند علو درجات را می‌خواهم. پنجاه و اندی سال پیش نخستین آشنایی و معاشرت‌های من با استاد محمد دبیر سیاقی شکل گرفت و سال‌ها از محضر ایشان بهره می‌بردم و می‌آموختم. او در شمارِ نسلی از ادبای بزرگ ایران بود و در زمینه‌های متعددی کوشش‌های علمی و ادبی متعددی را پی گرفت و به انجام رساند. از آن جمله حضور مستمر ِ ایشان در تدوین لغتنامه دهخدا و همراهی با علامه‌ فقید علی‌اکبر دهخدا از دوره‌های درخشان کارنامه علمی و پژوهشی او بود. همچنین او انسانی بسیار وارسته و پاک بود و سال‌ها در وزات مالیه در نظام پیشین کار کرد و هرگز نلغزید و در نهایت ِ سلامت نفس به جامعه خدمت کرد. فقدان ِ او ثلمه‌ای بزرگ به فضای فرهنگی و علمی و پژوهش‌های ادبی ایران است، هر‌چند مادامی که فارسی‌زبانی در جهان هست یاد و نام او بر زبان و ذهن ِ ایران‌دوست‌ها و دوستداران فرهنگ و زبان و ادب فارسی جاری خواهد بود. اُمید که نسل ِ جوان ایران از او و مرام و زندگی‌اش درس بگیرد و در راه او گام بردارند.

 

همه وامدار او هستند

جلال‌الدین کزازی ـ پژوهشگر و استاد دانشگاه

 

من می‌دانستم که در قزوین هستند و بستری مانده در خانه و امیدوار بودیم که همچنان بمانند و از دانش و آگاهی و منش والای ایشان بتوان استفاده کرد. روانشاد دبیرسیاقی بی‌گمان یکی از برترین و نامورترین مردان ادب و فرهنگ ایران است از آن استادان زبان و ادب پارسی که این ادب و زبان را با شور و شرری بسیار با دلبستگی و باوری استوار می‌پژوهیدند و می‌شناختند تا به دیگران بشناسانند. استاد روانشاد یکی از بنیادگذاران و پیشگامان ادب‌دانی و سخن‌سنجی و پژوهش در متن‌های ادب پارسی بود. برخی از کارنامه درخشان او در همین زمینه است. ده‌ها متن گرانسنگ ارزنده از ادب شکرین و شیوای پارسی باریک بین، موشکاف، ویراسته است. گزارش نوشته است و به چاپ رسانیده است. همه استادان زبان و ادب پارسی از سویی و از سویی دیگر همه شیفتگان و دوستداران این ادب و زبان و فرهنگ وامدار او هستند. من از بن جان و دندان درگذشت این پژوهنده گرامی و گرانمایه، این استاد توانمند که نه تنها در دانش، در بینش و کنش و منش هم نمونه‌ای ناب از ایرانی فرهیخته فر مانده است نخست به خانواده و بازماندگان او و سپس به همه کسانی که دل در گرو زبان و ادب پارسی دارند غم مباد می‌گویم. من هرگز دانشجوی آن روانشاد نبودم اما بهره‌ای بسیار از کتاب‌ها و نوشته‌ها و پژوهیده‌های او برده‌ام و چند باری هم در همایش‌ها و بزم‌های ادبی بخت دیدار و گفت‌و‌گو با او را داشته‌ام. نامدارانی چون روانشاد استاد دبیرسیاقی اگر کاری را به انجام می‌رسانیدند آن کار در چشمشان پیشه نبود انگیزه آنان در آنچه می‌کردند مزد نمی‌توانست بود. اگر به کاری دست می‌یازیدند به پاس دلبستگی بدان کار بود و باوری استوار که بدان داشتند. برای دل خود می‌نوشتند، می‌پژوهیدند و از همین روی کارهایی که انجام داده‌اند همه کارهایی است بنیادین. کارهایی است که سرچشمه و آبشخور آگاهی و دانایی برای دیگران شده است. آنان آبشخورهای زبان و ادب پارسی را پدید می‌آوردند و از همین روی نه زمان می‌شناختند در کاری که به انجام می‌رسانیدند و نه به آسانی از انجام دادن آن کار سوده و فرسوده می‌شدند و به ستوه می‌آمدند. زیرا می‌توانم گفت کار آنان زندگی‌شان بود. آرزوی من این است که این آتش جاوید که به گفته خواجه بزرگ شیراز آتشی است که هرگز فرو نمی‌میرد آتش مهر ایران و فرهنگ و ادب آن، در سینه‌های آیندگانی که در فرهنگ و ادب و زبان و پیشینه ایرانی و نیکانی می‌پژوهند و می‌اندیشند فروزان‌تر شود. که در جلال همین آتش فرهنگ و زبان است که کسانی مانند دبیرسیاقی می‌توانند چهره بنمایند. به هر روی درگذشت مردی چون او، که نه تنها بدانسان که گفتم در دانش نمونه‌ای والا بود در خوی و منش والای ایرانی هم چهره‌ای درخشان در چشم من می‌نماید برای همه ایرانیان فرهنگی دریغی است بزرگ.

 

ایران‌دوست و فرهنگ‌پژوه بزرگ

محمود عابدی ـ استاد دانشگاه و پژوهشگر

 

نخستین‌بار‌ها در سال‌های دهه 40 با استاد فقید محمد دبیر سیاقی آشنا و معاشر شدم و از آثار و کلاس‌های ایشان استفاده بردم. بیش از 50 سال از آن روز‌ها می‌گذرد و در همه این سال‌ها وجود این استاد ِ عزیز مایه‌ گرمی و دلگرمی نسل جوان دانشجویان و پژوهشگران بوده است. در دوره فوق لیسانس که در دانشگاه تهران تحصیل می‌کردم و در محضر استاد فقید سیدجعفر شهیدی بودیم، ایشان مسئولیت لغتنامه دهخدا را بر عهده داشت، فرصتی فراهم آمد با جمعی از دوستان درسی هم با جناب محمد دبیر سیاقی داشته باشیم، هر‌چند دوره آن کلاس کوتاه بود اما در همان مدت از ایشان بسیار آموختم. بزرگواری و ادب و متانت و دانش ایشان زبانزد بسیاری از دانشجویان و استادان بود. او از نسل ِ مردان و ادبای ایران دوست و شیفته فرهنگ و تمدن و ادبیات کهن ایرانی بود و در راه معرفی و تبیین و تشریح دستاورد‌های فرهنگی و تمدنی ایران از هیچ کوششی فرو‌گذار نمی‌کرد. بخش عظیمی از عمر پربرکتش به پژوهش در ادب کهن فارسی سپری شد و اشراف کاملی بر آموزه‌های فرهنگی ایران داشت. از آن جمله می‌توان به تصحیح دیوان ِ منوچهری دامغانی اشاره کرد. او پیوسته و مستمر کارش را دنبال کرد و هرگز در فعالیت‌هایش خللی پیش نیامد. درگذشت این استاد فقید را به خانواده ایشان و جامعه علمی کشور تسلیت می‌گویم. اُمید که نسل جوان ایران بتواند راه او را ادامه دهد

گفت‌وگویی  مدتی پیش در قاهره و با شرکت احمد عبدالمعطی حجازی و حسن طلب دو تن از شاعران معاصر انجام‌گرفته است.  آثار این شاعران پرآوازه جهان عرب به  چند زبان زنده دنیا ترجمه‌شده است.  در هم‌پیوستگی فرهنگ و ادبیات ایران و مصر، بازشناسی موقعیت ادبیات عرب به‌ویژه شعر از جوانب مختلف و رسالت و تعهد نویسندگان و سرایندگان عرب، محورهای اصلی این گفت و شنود است.

* برای اطلاع یافتن از جایگاه  ادبیات کنونی عربی مصر از زبان حسن طلب و احمد عبدالمعطی حجازی در بیست و دومین شماره چهره های ماندگار با ما همراه شوید.

محمود اسعدی ازجمله نویسندگانی است که با شروع سال‌های دفاع مقدس بی‌آنکه بداند با ثبت خاطرات آن سال‌ها زمینه خلق بنیان‌های داستان‌نویسی را در ادبیات داستانی ایران پی‌ریزی کرد. اسعدی به تجربه سال‌ها قلم‌زدن در صفحات روزنامه کیهان و نیز ماهنامه کیهان فرهنگی، پس از 18 سال با مجموعه داستان "ابر بارد و باران نه" به عرصه ادبیات بازگشته است. گفت‌وگوی حمیدنور شمسی با وی پیرامون این مجموعه داستان انجام‌شده است.

*بین این مجموعه داستان و دو مجموعه داستان قبلی شما فاصله‌ای نزدیک به هجده سال به چشم می‌خورد، علت این فاصله افتادن مسیر داستان‌نویسی شما چیست؟

محمود اسعدی: اولین داستان من در سال 1360 در مجله سروش منتشر شد. داستان آن‌هم ازاین‌قرار بود که در محلی که آن سال‌ها زندگی می‌کردیم شهیدی را برای تشییع آوردند و من شرح آن واقعه را برای برادرم که در آن سال‌ها در ایتالیا درس می‌خواند در یک نامه نوشتم. بعد از مدتی دیدم که داستانی به نام "نامه‌ای از محمود به احمد" در مجله سروش منتشرشده که درواقع نامه من به برادرم بود. گویا خبرنگار آن سال‌های سروش در ایتالیا آن را از طریق برادرم دریافت کرده بود. من از سال 1363 به‌صورت حرفه‌ای داستان‌نویسی را به همراه کار در جراید آغاز کردم که شامل مجله جهاد انقلاب و مجلات شاهد بود. پس از مدتی هم به کیهان رفتم و صفحات ادبیات را منتشر می‌کردم و جدای از آن در جلسات ادبی حوزه هنری در آن سال‌ها که شاهد حضور  چهره‌هایی چون سید مهدی شجاعی، رضا رهگذر، و محسن مخملباف در کنار هم بود نیز شرکت می‌کردم. اولین مجموعه داستان من به‌صورت مستقل بانام "واگویه" در سال 1370 منتشر شد که عمده آن شامل داستان‌هایی با درون‌مایه جنگ و دفاع مقدس بود، واگویه حاصل نگاه من به هشت سال دفاع مقدس بود که برای گردآوری و تنظیم آن پنج-شش سالی وقت صرف شد. علت این زمان طولانی در تدوین هم عدم وجود امکانات کافی برای انتشار بود. در سال 1370 من سردبیر کیهان فرهنگی شدم و در همان سال‌ها اقدام به انتشار فصلنامه مستقل قصه کردم که با هزینه شخصی خودم منتشر می‌شد ولی به دلیل ضرر مالی پس از چهار شماره انتشارش را متوقف کردم.

در سال‌هایی که در کیهان فرهنگی بودم مجموعه دوم داستانی‌ام بانام "حلقه ماه" را چاپ کردم، اصلی‌ترین علت این فاصله هجده ساله تا چاپ این مجموعه تغییر زاویه کاری‌ام بود که مدتی به سمت پژوهش و تدریس متمایل شد و البته حاصل آن‌هم به‌صورت کتاب درآمد اما داستان‌نویسی را در یک مقطع طولانی به شکلی کم‌رنگ موردتوجه قراردادم و گمان من این بود که جریان داستانی‌ام باید باگذشت زمان به سمت نوعی تثبیت و پختگی حرکت کند و شاید دلیل توقف در نوشتن داستان به‌صورت مستمر نیز همین بود. جدای از آن کم‌کم به این نتیجه رسیدم که‌ باید نوع نگاه و زاویه دید متفاوتی را نسبت به گذشته برای خلق داستان به دست آورد.

*ولی بااین‌وجود مجموعه داستان جدید شما در همان فضای روایی قدیمی سیر می‌کند و شاید زبان ارتباط آن با مخاطبان امروز کمی ناملموس باشد. جدای از آن داستان‌ها شکلی عجیب با جهت‌گیری کاملاً اجتماعی دارند یا جنگی یا مجموعه‌ای  از ترکیب آن‌ها، احساس نمی‌کنید این تجربه هنوز فرم و ساختار مطلوب شما را ندارد؟

محمود اسعدی: به اعتقاد من اینکه هر داستان دارای سبک خاصی باشد و مجموعه متنوعی از انواع داستان‌ها را داشته باشیم باعث قوت مجموعه داستان است، ما در یک مجموعه داستان نه به لحاظ موضوع، نه به لحاظ سبک احتیاجی به هم‌سنخ بودن نداریم و اتفاقا اگر تنوع در موضوعات داستانی وجود داشته باشد نشانه نوآوری و خلاقیت است....

*با ما در خوانش کامل این گفت و گو در بیست و دومین شماره "چهره های ماندگار" همراه شوید.

نخستین نشست هزاره خیام با حضور استادان، هنرمندان و علاقه مندان به ادبیات برگزار شد.

حسن بلخاری این نشست را نخستین رویداد از سلسله نشست‌هایی خواند که به مناسبت هزار سال پس از تولد حکیم عمر خیام نیشابوری تا 28 اردیبهشت‌ماه سال آینده برگزار خواهد شد. او درباره دلیل انتخاب امسال برای برگزاری هزاره خیام توضیح داد: روایت‌های متعددی از زمان تولد حکیم عمر خیام وجود دارد اما بر اساس اسناد مختلف و از جمله کتابی که توسط یکی از حکمای هندی نوشته شده است، سال تولد این چهره شاخص فرهنگ، ریاضیات و فلسفه ایران، 439 هجری قمری بوده است. از آنجایی که امسال 1439 هجری قمری است و هزار سال از زمان تولد حکیم خیام می‌گذرد، این سلسله برنامه‌ها مد نظر قرار گرفت.

در ادامه این نشست سیدمجتبی حسینی(معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)  بر لزوم توجه به چهره‌های شاخص فرهنگ و هنر تاکید کرد و در این باره گفت: هنر ایران چه با نقش و نگار و چه با نغمه و نوا، حدیث اغتنام وقت در ضمیر فرهنگ ایران است.

او افزود: رباعی حکیم خیام، غزل خواجه حافظ، خط میرعماد و نگاره‌های آقامیرک و تمامی آثار برجسته و شاخص این گنج‌نامه در یک صفت ممتاز، مشترک‌اند و آن جادوی بی‌زمانی است و در هر مواجهه‌، گویی اینک و الان برای همیشه خلق شده‌اند.

در رباعیات حکیم بزرگ نیشابور - چه آن‌ها را محدود و معدود و انگشت شمار بدانیم و چه با تساهل تمامی ترانه‌های منسوب را به حسابش بگذاریم- خواهیم دید که او هنر را در  آِینه‌ کوچک و در عین حال جهان نمای رباعی به جلوه درآورده، وگرنه چگونه می‌توان باور آورد که کسی تمام زندگی و جهان را در دم بداند و برای فردا و فرداها رنج بر خود هموار کند و راست‌ترین تقویم و روزنمای را که همه به آینده و آدمی و استمرار حیات دلالت دارد سامان دهد.

*علاقمندان! مشروح گزارش را با ما در بیست و دومین شماره "چهره های ماندگار"همراه باشید.

این چهارمین روزی است که به مناسبت عید پاک شهر استراسبورگ فرانسه تعطیل است و من در خیابان خلوت دانشگاه قدم می زنم چشمم به مجسمه زیبای گوته افتاد که  مدتهاست دنبالش می گشتم، تصمیم گرفتم برنامه و گزارشی پیرامون آثار و احوال این شاعر و حکیم بزرگ آلمانی که مدتها در شهر استراسبورگ اقامت داشت تهیه کنم. پس به زمزمه های خود پرداختم و بر آن شدم مقدمات تهیه برنامه ای تلویزیونی را فراهم کنم.  گوته که بود؟ آوازه او در جهان امروز چگونه شکل گرفت؟چه شد که در اروپای امروز او به عنوان یکی از بزرگترین متفکران و شعرای معاصر شناخته شد؟ و راز و رمز موفقیت آثار گوته چیست؟ بی گمان پاسخ بدین پرسشها ساده نیست اما در شمایی  کلی می توان تصویر اندکی بدست داد تا بخشی از پاسخ نمایان شود...

*ادامه مطلب را با ما در صفحان 61 و 62 بیست و یکمین شماره "چهره های ماندگار" همراه شوید.

ما براي شناخت و شناساندن خود به ديگران به ادبيات تطبيقي نيازمنديم. ادبيات تطبيقي، افزون بر اينكه راه را براي شناخت بهتر و عميق تر ادبيات ملّي و قومي مي گشايد، پلي است كه فرهنگها و ملل مختلف را به هم متصل مي سازد و با نشان دادن سرچشمة بشري و انساني همة آنها، راه را براي گفت وگو و تعاملات فرهنگي مي گشايد. علايق مشترك فرهنگي به تفاهم مي انجامد و تفاهم راهي به سوي دوستي و صلح پايدار است. ادبيات تطبيقي عامل پويايي و رشد و توسعة فرهنگهاي بومي است. ادبيات تطبيقي مرزهاي محدود ادبيات ملّي را به مرزهاي نامحدود ادبيات جهاني پيوند مي دهد و اینگونه زمينة گسترش انديشه هاي ملّي و تعاملات فرهنگي را در سطح جهاني ميسر مي سازد. ادبيات تطبيقي پنجره هاي جديدي را براي نگاه كردن به جهان مي گشايد. این ها بخشی از سخنان دکتر انوشیروانی در  ضمن گفتگویی است که چندی پیش با ایشان در برنامه رادیویی گلستانه داشتیم. 

* ماحصل این گفتگو در بیست و یکمین شماره ماهنامه چهره های ماندگار از نظر شما می گذرد.

گفتگو با دکتر بئاتریس سالاس

فاطمه بیات فر: خانم دکتر سالاس! شما شخصیت شناخته شده ای  برای ما ایرانیان هستید بخصوص با کار عظیم ترجمه ای که از شاهنامه فردوسی به زبان اسپانیایی داشته اید. اما برای شروع گفتگو لطفا از شرح حال  و آثارتان بگویید و اینکه الان مشغول به چه کاری هستید؟

بئاتریس سالاس: من در سال 1988 میلادی از دانشگاه سوربن فرانسه مدرک دکترای تعلیم و تربیت در رشته علوم اجتماعی اخذ کردم. حال بیش از بیست و هفت  سال است که در دانشگاه آزاد اسلامی مشغول تدریس زبان و ادبیات اسپانیایی هستم. بیش از هشت سال روی ترجمه شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی به زبان اسپانیایی کار کرده ام و این ترجمه اخیرا به پایان رسیده است.

فاطمه بیات فر: شما دکترای علوم آموزشی از دانشگاه سوربن دارید، چطور شد که به زبان و ادبیات فارسی علاقمند شدید؟ و زبان فارسی را چگونه آموختید؟ آیا شاهنامه فردوسی در فارسی آموختن شما نقشی داشته است؟

بئاتریس سالاس: گستره ادبیات فارسی به ویژه شعر فارسی با بزرگانی چون حافظ، سعدی و دهها سخن سرای دیگر آنقدر وسیع است که قبل از آنکه به ایران بیایم بدان علاقه مند بودم و در ایران نهایت تلاش خود را برای آشنایی بیشتر با فرهنگ ایرانی انجام دادم. برای یادگیری زبان فارسی، تلاش خاصی انجام ندادم، از فارسی، دانشی معمولی در حد رفع نیاز دارم و مسلما مقابله نسخ مختلف شاهنامه به من کمک کرده  است تابیشتر به آن بپردازم. هدف من این بود که به هر وسیله معقول و ممکن، شاهنامه اسپانیایی را به بهترین صورت آن به مردم اسپانیایی زبان دنیا هدیه کنم....

* خواننده گفتگو ی ما با دکتر بئاتریس سالاس(مترجم شاهنامه) در بیستمین شماره چهره های ماندگار باشید.

تصحیح دکتر محمدعلی موحد از «مثنوی معنوی» منتشر شد. جلد اول این اثر در هزار صفحه شامل مقدمه ای بسیط در ۱۲۰ صفحه و دفتر اول، دوم و سوم مثنوی، و جلد دوم نیز شامل سه دفتر بعدی (چهار، پنج و شش) به انضمام کشف الابیات است. حجم جلد دوم هم هزار صفحه است. هر دو جلد این کتاب در قطع وزیری و با کاغذ کرم رنگ خفیف و با صحافی گالینگور زیر چاپ رفته است.

در مقدمه مبسوط این کتاب، دکتر  موحد  به ملاحظات کلی در باب تصحیح مثنوی و شیوه‌ کار خود اشاره کرده اند؛  ملاحظاتی چون عوامل موثر در تحریفات مثنوی، مثنوی به عنوان نمونه‌ ادبیات مهاجرت، زبان ویژه مولانا و تاثیرپذیری آن از محیط پیرامون چنانکه ایشان در مقاله‌ای که در نخستین مجله «آسیای صغیر» منتشر شده است، درباره شیوه کار خود در تصحیح مثنوی و استفاده از نسخه‌های متعدد می‌نویسند:

«مدار کار ما در این تصحیح بر نسخه‌هایی بوده که در 15 سال اول بعد از وفات مولانا نوشته شده است. مجموعاً هشت نسخه از این دوران در دست داریم که پنج‌تای آنها مورخ است و سه‌تای دیگر غیر مورخ. علاوه بر این هشت نسخه که شش‌تای آنها تک‌دفتر و دوتای آنها مشتمل بر هر شش دفتر مثنوی است، یک نسخه کامل دیگر از مثنوی داریم که تاریخ کتابت آن 668 قید شده است، ولی می‌دانیم که آن تاریخ مخدوش است. کاتب آن در اواسط قرن هشتم می‌زیسته و احتمالاً نسخه خود را نه در 668، بلکه در 768 کتاب کرده است. این نسخه، به رغم اشکالی که در تاریخ آن وجود دارد، به لحاظ وثاقت و اعتبار متن بلافاصله پس از آن هشت نسخه مذکور در بالا قرار دارد و ما این نُه نسخه را با دقت تمام، بیت به بیت و حرف به حرف مکرر خوانده و موارد اختلاف آنها را یادداشت کرده ایم.»

دو رونمایی متوالی در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی و شهرکتاب با حضور جمعی از بزرگان فرهنگ و ادب  از جمله؛ دکتر رضا داوری، استادعلی معلم، استاد بهاء الدین خرمشاهی، استادهوشنگ مرادی کرمانی، دکتر بدرالزمان قریب، دکتر محمود عابدی،  دکترموسی اسوار، دکتر اسماعیل سعادت، دکتر حسن انوری، دکتر ژاله آموزگار، دکتر مهدی محقق و.. .برگزار شد.

* گزارش کامل این بزرگداشتدر بیستمین شماره چهره های ماندگار آمده است

سی و یکمین جشنواره بین المللی خوارزمی با حضور دکتر حسن روحانی (رئیس جمهوری)، دکتر منصور غلامی (وزیر علوم، تحقیقات و فناوری) و دکتر سورنا ستاری (معاون علمی و فناوری ریاست جمهوری)  پنجم اسفند1396 در سالن همایش های صدا و سیما برگزار شد و  از برگزیدگان این دوره از جشنواره تجلیل به عمل آمد.

وضعیت و دورنمای زبان فارسی و ایران شناسی در تاجیکستان

دکتر صفر عبدالله  سال 1984 مدرک دکتری خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از پژوهشگاه ادبیات جهان دریافت کرد و سپس به تدریس در  دانشگاه مشغول شد. ازسال 1993 تا 2012 پژوهشگر ارشد  و رئیس بخش ایرانشناسی  انستیتوی خاورشناسی وزارت علوم و آموزش جمهوری قزاقستان بود. همچنین سال هاست که عضو اتحادیه نویسندگان تاجیکستان و قزاقستان است.بیشتر فعالیت های وی در زمینه تحقیق زبان و ادب فارسی ورارود است. او همچنین آثاری را از زبانهای روسی و قزاقی به زبان فارسی و تعداد بی شماری مقاله و پژوهشهای علمی محققان ایرانی را از فارسی به روسی ترجمه کرده است.برخی از کتاب های وی :«سنن حماسه ملی در شعر معاصر»، «نور سخن»، «پلهای جاودانی»، «نوروز هدیه ایران به جهان»،  فهرست نسخ خطی فارسی در کتابخانه ملی قزاقستان»، «مرثیه خورشید»، «شرنگ اندوه»، «فرهنگ تخصصی روسی-فارسی و فارسی، روسی، آلمانی». همچنین وی بیش از 250 مقاله علمی و پژوهشی در زمینه های زبان و ادبیات فارسی، سنن و آیین های ملی ایرانی، حماسه های ملی و شعر معاصر و مسایل مربوط به ترجمه ی ادبیات فارسی به روسی نوشته است.

*: آقای دکتر! وضعیت زبان فارسی در تاجیکستان را چگونه ارزیابی می کنید؟

دکتر صفرعبدالله: زبان فارسی در تاجیکستان زبان مردم این کشور و تاجیکستان خاستگاه زبان فارسی است. متاسفانه چندان که دل من می خواهد وضع زبان فارسی در تاجیکستان خوب نیست. در میان عوامل مختلف، مهم ترین مانعی که برای گسترش زبان فارسی در تاجیکستان وجود دارد و می توان آن را به دیوار چین تشبیه کرد، خط سریلیک است. اگر تاجیکستان می خواهد جزء کشورهای فارسی زبان باقی بماند و پیشرفت کند، اقدامی که باید بکند برداشتن این دیوار بسیار سنگین ( سنگین تر از دیوار چین) یعنی خط سریلیک است. به هر حال خط فارسی باید در تاجیکستان احیاء شود تا سال 1930  در تاجیکستان همه با همین خط می نوشتند. برخی از بزرگان فرهنگ تاجیکستان از جمله صدرالدین عینی و استاد ساتم اولوغ زاده که در زمان شوروی نیز فعالیت کردند، آثار خویش را به خط فارسی می نوشتند. تقریباً تا زمان دگرگون شدن خط فارسی زبانان آسیای مرکزی که بدبختانه با دستور استالین گجستک صورت گرفت، همه زبان خود را فارسی می گفتند و اصطلاح زبان تاجیکی نیز اصطلاحی جدید است و بیشتر با اندیشه های سیاسی جا افتاده است...

* این گفت و گو به صورت کامل در نوزدهمین شماره گچهره های ماندگار" قابل دسترسی است.

 

خانم كلارا خانس ششم نوامبر ۱۹۴۰ در بارسلونا زاده شد. در دانشگاه بارسلون ادبیات و تاریخ آموخت و به سال ۱۹۷۰ در دانشگاه پامپ‏لونا در هنر مرتبه‏ى اجتهاد یافت. مطالعاتش را در آكسفورد و كمبریج (انگلستان) و تور و گره‏نوبل (فرانسه) و پروجا (ایتالیا) پى گرفت. در ۱۹۷۲ با زند‏گى‏نامه‏ى فدریكو پوم‏پوى موسیقیدان كه دو سال پیش از آن نوشته بود جایزه‏ى شهر بارسلونا را دریافت کرد. از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ در پاریس هم‏چنان كه مشغول فراگرفتن زبان چك بود در مقوله‏ى ادبیات تطبیقى رساله‏یى در باب سیرلوت شاعر اسپانیایى و سوررآلیسم نوشت. در سال ۱۹۷۸ اشعار ولادیمیر هولان شاعر چك را به اسپانیایى ترجمه كرد. در سال ۱۹۸۳ با مجموعه‏ى اشعار خود «زیستن» بار دیگر به جایزه‏ى شهر بارسلونا دست یافت. وى تا این زمان در سراسر اسپانیا به ایراد سخن‏رانى و برگزارى ِ جلسات شعرخوانى پرداخته بود. از سال  ۱۹۸۴ در فستیوال‏هاى بین‏المللى ِ شعر شهرهاى لى‏یژ (بلژیك)، روتردام (هلند)، استروگا و سارایه‏وو (یوگسلاوى)، میلان (ایتالیا)، پاریس، اسیلح (مراكش)، صنعا (یمن) شعرخوانى كرده بود. شعرهاى كلارا خانس به انگلیسى و فرانسه و ایتالیایى و چك و مجار و یونانى و صرب و كروات و مقدونى و تركى و عربى ترجمه شده است.وی آثار بزرگان ادب فارسی مانند مولانا، حافظ،  عطار، ابوسعید ابوالخیر، فردوسی، خواجه عبدالله انصاری، خیام را به زبان اسپانیایی برگردانده است. ماحصل گفت و گویمان با وی در ایران در پی می اید

از خانم کلاراخانس پرسیدیم از چه زمانی شروع به نوشتن کردند و ایشان برای ما توضیح دادند که احساس و نیاز به نوشتن از زمان کودکیست که در وجود اشخاص پیدا می شود و در ایشان هم به همین شکل به وقوع پیوسته است. در سال 1964 اولین کتابشان منتشر شده و از آن زمان به نوشتن ادامه دادند تا الان مجموعه آثار ایشان بیش از 20 کتاب شعر است و  تعداد زیادی آثر ترجمه کرده اند. همچنین نقدهایی نوشتند و در عرصه داستان و رمان سه  اثر دارند که در اسپانیا منتشر شده است .ایشان توضیح دادند که از زبانهای مختلف دنیا ترجمه انجام داده اند به واقع با اینکارشان به تنهایی گفتگویی بین تمدن ها و فرهنگ ها در اسپانیا ایجاد کردند. کلارا خانس از زبان مادری اش که در اصل زبان کاتالان است و در بخش شرقی اسپانیا بدان تکلم می شود آثاری ترجمه کرده است. همچنین آثاری از  زبان های فرانسه، انگلیسی و آلمانی به اسپانیایی برگردان و  اشعار شعرای بسیار خوب چک را در  دوره های اخیر ترجمه کرده اند  و  از شاعران کلاسیک و معاصر  عرب و ترک نیز ترجمه هایی دارند.

*علاقه مندان می توانند گفت و گوی کامل با کلاراخانس، شاعر و ادیب معاصر اسپانیایی ، را در نوزهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

لوئیس ماسینیون خاورشناس معروف فرانسوی است.  از میان خاورشناسان تنها می توان  او را با نولدکه و نالینو و گلدزیهر هم پایه دانست. او از نظر ژرف نگری و توانایی در استنباط مایه های پنهانی که در فراسوی نمای ظاهری برخی گرایش ها و مکاتب  مخفی گردید، بر هر سه اینان برتری دارد. از این روست که او در هیچ یک از کارهایش، حتی در مباحث علمی یا باستان شناسی، به اصطلاح "ظاهری مذهب" نبوده است. وی از ادعاهای پیروان مکتب تاریخی گری که بر آثار نولدکه و کلدزیهر سایه افکنده، پرهیز می کرد. پیروان این گرایش با مبالغه در دست آویز قرار دادن همانندی و شباهت های-غالباً سطحی  و ظاهری- میان پدیدارها، به وجود تاثیر و تاثر میان آنها  مدعی می گردند. پرهیز از این شیوه افراطی و گزافه آمیز از امتیازات برجسته ماسینیون به شمار می رود. ویژگی دیگر وی، اعتقاد به نوعی نگرش خاص مذهبی بود که همه نظام های ارزشی موجود در مکاتب مختلف را –چه آسمانی و چه غیر آسمانی، چه توحیدی و چه غیر توحیدی-دربرمی گرفت. او اگرچه رسماً از هنگامی که ایمان خود را در 25 سالگی بازیافت، به کاتولیزم گروید، نگرش خاص مذهبیش او را در شناخت مسائل اعتقادی در مذاهب گوناگون یاری کرده است. ماسینیون با کارهایش درباره تصوف اسلامی، و به ویژه حلاج، معروف است ولی در واقع، یکی از ابعاد گوناگون کارهای اوست. او کار خود را با آثار کهن اسلامی آغاز کرد، و در طول زندگی عملی خود به موضوعات مختلفی پرداخت: مسائل معاصر کشورهای اسلامی، تاریخچه تشکیلات اجتماعی در اسلام، مطالعات فلسفی و علمی و پژوهش پیرامون شیعه و شاخه های آن، به ویژه قرامطه، نصیریه و اسماعیلیه...»

موسیقی ژاپن پیشینه ای افزون بر هزار سال دارد . موسیقی سنتی ژاپن شامل آثار مذهبی و غیر مذهبی، موسیقی نمایش، موسیقی اوازی و سازی و نیز قطعه های ارکستری، مجلسی و تکنوازانه است و در آن سبک ها، فرم ها، سازها  و تکنیک های موسیقیایی بسیار متنوعی بکار گرفته می شوند. سال ها پیش در ژاپن با استاد ایتاگاکی که در علم موسیقی ژاپنی و ایرانی تخصص دارند گفتگویی داشته ایم که ماحصل آن درباره موسیقی فولکلور ژاپنی و شباهت آن با موسیقی ایرانی در هجدهمین شماره چهره های ماندگار درج می شود.