گفت‌وگویی  مدتی پیش در قاهره و با شرکت احمد عبدالمعطی حجازی و حسن طلب دو تن از شاعران معاصر انجام‌گرفته است.  آثار این شاعران پرآوازه جهان عرب به  چند زبان زنده دنیا ترجمه‌شده است.  در هم‌پیوستگی فرهنگ و ادبیات ایران و مصر، بازشناسی موقعیت ادبیات عرب به‌ویژه شعر از جوانب مختلف و رسالت و تعهد نویسندگان و سرایندگان عرب، محورهای اصلی این گفت و شنود است.

* برای اطلاع یافتن از جایگاه  ادبیات کنونی عربی مصر از زبان حسن طلب و احمد عبدالمعطی حجازی در بیست و دومین شماره چهره های ماندگار با ما همراه شوید.

محمود اسعدی ازجمله نویسندگانی است که با شروع سال‌های دفاع مقدس بی‌آنکه بداند با ثبت خاطرات آن سال‌ها زمینه خلق بنیان‌های داستان‌نویسی را در ادبیات داستانی ایران پی‌ریزی کرد. اسعدی به تجربه سال‌ها قلم‌زدن در صفحات روزنامه کیهان و نیز ماهنامه کیهان فرهنگی، پس از 18 سال با مجموعه داستان "ابر بارد و باران نه" به عرصه ادبیات بازگشته است. گفت‌وگوی حمیدنور شمسی با وی پیرامون این مجموعه داستان انجام‌شده است.

*بین این مجموعه داستان و دو مجموعه داستان قبلی شما فاصله‌ای نزدیک به هجده سال به چشم می‌خورد، علت این فاصله افتادن مسیر داستان‌نویسی شما چیست؟

محمود اسعدی: اولین داستان من در سال 1360 در مجله سروش منتشر شد. داستان آن‌هم ازاین‌قرار بود که در محلی که آن سال‌ها زندگی می‌کردیم شهیدی را برای تشییع آوردند و من شرح آن واقعه را برای برادرم که در آن سال‌ها در ایتالیا درس می‌خواند در یک نامه نوشتم. بعد از مدتی دیدم که داستانی به نام "نامه‌ای از محمود به احمد" در مجله سروش منتشرشده که درواقع نامه من به برادرم بود. گویا خبرنگار آن سال‌های سروش در ایتالیا آن را از طریق برادرم دریافت کرده بود. من از سال 1363 به‌صورت حرفه‌ای داستان‌نویسی را به همراه کار در جراید آغاز کردم که شامل مجله جهاد انقلاب و مجلات شاهد بود. پس از مدتی هم به کیهان رفتم و صفحات ادبیات را منتشر می‌کردم و جدای از آن در جلسات ادبی حوزه هنری در آن سال‌ها که شاهد حضور  چهره‌هایی چون سید مهدی شجاعی، رضا رهگذر، و محسن مخملباف در کنار هم بود نیز شرکت می‌کردم. اولین مجموعه داستان من به‌صورت مستقل بانام "واگویه" در سال 1370 منتشر شد که عمده آن شامل داستان‌هایی با درون‌مایه جنگ و دفاع مقدس بود، واگویه حاصل نگاه من به هشت سال دفاع مقدس بود که برای گردآوری و تنظیم آن پنج-شش سالی وقت صرف شد. علت این زمان طولانی در تدوین هم عدم وجود امکانات کافی برای انتشار بود. در سال 1370 من سردبیر کیهان فرهنگی شدم و در همان سال‌ها اقدام به انتشار فصلنامه مستقل قصه کردم که با هزینه شخصی خودم منتشر می‌شد ولی به دلیل ضرر مالی پس از چهار شماره انتشارش را متوقف کردم.

در سال‌هایی که در کیهان فرهنگی بودم مجموعه دوم داستانی‌ام بانام "حلقه ماه" را چاپ کردم، اصلی‌ترین علت این فاصله هجده ساله تا چاپ این مجموعه تغییر زاویه کاری‌ام بود که مدتی به سمت پژوهش و تدریس متمایل شد و البته حاصل آن‌هم به‌صورت کتاب درآمد اما داستان‌نویسی را در یک مقطع طولانی به شکلی کم‌رنگ موردتوجه قراردادم و گمان من این بود که جریان داستانی‌ام باید باگذشت زمان به سمت نوعی تثبیت و پختگی حرکت کند و شاید دلیل توقف در نوشتن داستان به‌صورت مستمر نیز همین بود. جدای از آن کم‌کم به این نتیجه رسیدم که‌ باید نوع نگاه و زاویه دید متفاوتی را نسبت به گذشته برای خلق داستان به دست آورد.

*ولی بااین‌وجود مجموعه داستان جدید شما در همان فضای روایی قدیمی سیر می‌کند و شاید زبان ارتباط آن با مخاطبان امروز کمی ناملموس باشد. جدای از آن داستان‌ها شکلی عجیب با جهت‌گیری کاملاً اجتماعی دارند یا جنگی یا مجموعه‌ای  از ترکیب آن‌ها، احساس نمی‌کنید این تجربه هنوز فرم و ساختار مطلوب شما را ندارد؟

محمود اسعدی: به اعتقاد من اینکه هر داستان دارای سبک خاصی باشد و مجموعه متنوعی از انواع داستان‌ها را داشته باشیم باعث قوت مجموعه داستان است، ما در یک مجموعه داستان نه به لحاظ موضوع، نه به لحاظ سبک احتیاجی به هم‌سنخ بودن نداریم و اتفاقا اگر تنوع در موضوعات داستانی وجود داشته باشد نشانه نوآوری و خلاقیت است....

*با ما در خوانش کامل این گفت و گو در بیست و دومین شماره "چهره های ماندگار" همراه شوید.

نخستین نشست هزاره خیام با حضور استادان، هنرمندان و علاقه مندان به ادبیات برگزار شد.

حسن بلخاری این نشست را نخستین رویداد از سلسله نشست‌هایی خواند که به مناسبت هزار سال پس از تولد حکیم عمر خیام نیشابوری تا 28 اردیبهشت‌ماه سال آینده برگزار خواهد شد. او درباره دلیل انتخاب امسال برای برگزاری هزاره خیام توضیح داد: روایت‌های متعددی از زمان تولد حکیم عمر خیام وجود دارد اما بر اساس اسناد مختلف و از جمله کتابی که توسط یکی از حکمای هندی نوشته شده است، سال تولد این چهره شاخص فرهنگ، ریاضیات و فلسفه ایران، 439 هجری قمری بوده است. از آنجایی که امسال 1439 هجری قمری است و هزار سال از زمان تولد حکیم خیام می‌گذرد، این سلسله برنامه‌ها مد نظر قرار گرفت.

در ادامه این نشست سیدمجتبی حسینی(معاون هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی)  بر لزوم توجه به چهره‌های شاخص فرهنگ و هنر تاکید کرد و در این باره گفت: هنر ایران چه با نقش و نگار و چه با نغمه و نوا، حدیث اغتنام وقت در ضمیر فرهنگ ایران است.

او افزود: رباعی حکیم خیام، غزل خواجه حافظ، خط میرعماد و نگاره‌های آقامیرک و تمامی آثار برجسته و شاخص این گنج‌نامه در یک صفت ممتاز، مشترک‌اند و آن جادوی بی‌زمانی است و در هر مواجهه‌، گویی اینک و الان برای همیشه خلق شده‌اند.

در رباعیات حکیم بزرگ نیشابور - چه آن‌ها را محدود و معدود و انگشت شمار بدانیم و چه با تساهل تمامی ترانه‌های منسوب را به حسابش بگذاریم- خواهیم دید که او هنر را در  آِینه‌ کوچک و در عین حال جهان نمای رباعی به جلوه درآورده، وگرنه چگونه می‌توان باور آورد که کسی تمام زندگی و جهان را در دم بداند و برای فردا و فرداها رنج بر خود هموار کند و راست‌ترین تقویم و روزنمای را که همه به آینده و آدمی و استمرار حیات دلالت دارد سامان دهد.

*علاقمندان! مشروح گزارش را با ما در بیست و دومین شماره "چهره های ماندگار"همراه باشید.

این چهارمین روزی است که به مناسبت عید پاک شهر استراسبورگ فرانسه تعطیل است و من در خیابان خلوت دانشگاه قدم می زنم چشمم به مجسمه زیبای گوته افتاد که  مدتهاست دنبالش می گشتم، تصمیم گرفتم برنامه و گزارشی پیرامون آثار و احوال این شاعر و حکیم بزرگ آلمانی که مدتها در شهر استراسبورگ اقامت داشت تهیه کنم. پس به زمزمه های خود پرداختم و بر آن شدم مقدمات تهیه برنامه ای تلویزیونی را فراهم کنم.  گوته که بود؟ آوازه او در جهان امروز چگونه شکل گرفت؟چه شد که در اروپای امروز او به عنوان یکی از بزرگترین متفکران و شعرای معاصر شناخته شد؟ و راز و رمز موفقیت آثار گوته چیست؟ بی گمان پاسخ بدین پرسشها ساده نیست اما در شمایی  کلی می توان تصویر اندکی بدست داد تا بخشی از پاسخ نمایان شود...

*ادامه مطلب را با ما در صفحان 61 و 62 بیست و یکمین شماره "چهره های ماندگار" همراه شوید.

ما براي شناخت و شناساندن خود به ديگران به ادبيات تطبيقي نيازمنديم. ادبيات تطبيقي، افزون بر اينكه راه را براي شناخت بهتر و عميق تر ادبيات ملّي و قومي مي گشايد، پلي است كه فرهنگها و ملل مختلف را به هم متصل مي سازد و با نشان دادن سرچشمة بشري و انساني همة آنها، راه را براي گفت وگو و تعاملات فرهنگي مي گشايد. علايق مشترك فرهنگي به تفاهم مي انجامد و تفاهم راهي به سوي دوستي و صلح پايدار است. ادبيات تطبيقي عامل پويايي و رشد و توسعة فرهنگهاي بومي است. ادبيات تطبيقي مرزهاي محدود ادبيات ملّي را به مرزهاي نامحدود ادبيات جهاني پيوند مي دهد و اینگونه زمينة گسترش انديشه هاي ملّي و تعاملات فرهنگي را در سطح جهاني ميسر مي سازد. ادبيات تطبيقي پنجره هاي جديدي را براي نگاه كردن به جهان مي گشايد. این ها بخشی از سخنان دکتر انوشیروانی در  ضمن گفتگویی است که چندی پیش با ایشان در برنامه رادیویی گلستانه داشتیم. 

* ماحصل این گفتگو در بیست و یکمین شماره ماهنامه چهره های ماندگار از نظر شما می گذرد.

گفتگو با دکتر بئاتریس سالاس

فاطمه بیات فر: خانم دکتر سالاس! شما شخصیت شناخته شده ای  برای ما ایرانیان هستید بخصوص با کار عظیم ترجمه ای که از شاهنامه فردوسی به زبان اسپانیایی داشته اید. اما برای شروع گفتگو لطفا از شرح حال  و آثارتان بگویید و اینکه الان مشغول به چه کاری هستید؟

بئاتریس سالاس: من در سال 1988 میلادی از دانشگاه سوربن فرانسه مدرک دکترای تعلیم و تربیت در رشته علوم اجتماعی اخذ کردم. حال بیش از بیست و هفت  سال است که در دانشگاه آزاد اسلامی مشغول تدریس زبان و ادبیات اسپانیایی هستم. بیش از هشت سال روی ترجمه شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی به زبان اسپانیایی کار کرده ام و این ترجمه اخیرا به پایان رسیده است.

فاطمه بیات فر: شما دکترای علوم آموزشی از دانشگاه سوربن دارید، چطور شد که به زبان و ادبیات فارسی علاقمند شدید؟ و زبان فارسی را چگونه آموختید؟ آیا شاهنامه فردوسی در فارسی آموختن شما نقشی داشته است؟

بئاتریس سالاس: گستره ادبیات فارسی به ویژه شعر فارسی با بزرگانی چون حافظ، سعدی و دهها سخن سرای دیگر آنقدر وسیع است که قبل از آنکه به ایران بیایم بدان علاقه مند بودم و در ایران نهایت تلاش خود را برای آشنایی بیشتر با فرهنگ ایرانی انجام دادم. برای یادگیری زبان فارسی، تلاش خاصی انجام ندادم، از فارسی، دانشی معمولی در حد رفع نیاز دارم و مسلما مقابله نسخ مختلف شاهنامه به من کمک کرده  است تابیشتر به آن بپردازم. هدف من این بود که به هر وسیله معقول و ممکن، شاهنامه اسپانیایی را به بهترین صورت آن به مردم اسپانیایی زبان دنیا هدیه کنم....

* خواننده گفتگو ی ما با دکتر بئاتریس سالاس(مترجم شاهنامه) در بیستمین شماره چهره های ماندگار باشید.

تصحیح دکتر محمدعلی موحد از «مثنوی معنوی» منتشر شد. جلد اول این اثر در هزار صفحه شامل مقدمه ای بسیط در ۱۲۰ صفحه و دفتر اول، دوم و سوم مثنوی، و جلد دوم نیز شامل سه دفتر بعدی (چهار، پنج و شش) به انضمام کشف الابیات است. حجم جلد دوم هم هزار صفحه است. هر دو جلد این کتاب در قطع وزیری و با کاغذ کرم رنگ خفیف و با صحافی گالینگور زیر چاپ رفته است.

در مقدمه مبسوط این کتاب، دکتر  موحد  به ملاحظات کلی در باب تصحیح مثنوی و شیوه‌ کار خود اشاره کرده اند؛  ملاحظاتی چون عوامل موثر در تحریفات مثنوی، مثنوی به عنوان نمونه‌ ادبیات مهاجرت، زبان ویژه مولانا و تاثیرپذیری آن از محیط پیرامون چنانکه ایشان در مقاله‌ای که در نخستین مجله «آسیای صغیر» منتشر شده است، درباره شیوه کار خود در تصحیح مثنوی و استفاده از نسخه‌های متعدد می‌نویسند:

«مدار کار ما در این تصحیح بر نسخه‌هایی بوده که در 15 سال اول بعد از وفات مولانا نوشته شده است. مجموعاً هشت نسخه از این دوران در دست داریم که پنج‌تای آنها مورخ است و سه‌تای دیگر غیر مورخ. علاوه بر این هشت نسخه که شش‌تای آنها تک‌دفتر و دوتای آنها مشتمل بر هر شش دفتر مثنوی است، یک نسخه کامل دیگر از مثنوی داریم که تاریخ کتابت آن 668 قید شده است، ولی می‌دانیم که آن تاریخ مخدوش است. کاتب آن در اواسط قرن هشتم می‌زیسته و احتمالاً نسخه خود را نه در 668، بلکه در 768 کتاب کرده است. این نسخه، به رغم اشکالی که در تاریخ آن وجود دارد، به لحاظ وثاقت و اعتبار متن بلافاصله پس از آن هشت نسخه مذکور در بالا قرار دارد و ما این نُه نسخه را با دقت تمام، بیت به بیت و حرف به حرف مکرر خوانده و موارد اختلاف آنها را یادداشت کرده ایم.»

دو رونمایی متوالی در فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی و شهرکتاب با حضور جمعی از بزرگان فرهنگ و ادب  از جمله؛ دکتر رضا داوری، استادعلی معلم، استاد بهاء الدین خرمشاهی، استادهوشنگ مرادی کرمانی، دکتر بدرالزمان قریب، دکتر محمود عابدی،  دکترموسی اسوار، دکتر اسماعیل سعادت، دکتر حسن انوری، دکتر ژاله آموزگار، دکتر مهدی محقق و.. .برگزار شد.

* گزارش کامل این بزرگداشتدر بیستمین شماره چهره های ماندگار آمده است

سی و یکمین جشنواره بین المللی خوارزمی با حضور دکتر حسن روحانی (رئیس جمهوری)، دکتر منصور غلامی (وزیر علوم، تحقیقات و فناوری) و دکتر سورنا ستاری (معاون علمی و فناوری ریاست جمهوری)  پنجم اسفند1396 در سالن همایش های صدا و سیما برگزار شد و  از برگزیدگان این دوره از جشنواره تجلیل به عمل آمد.

وضعیت و دورنمای زبان فارسی و ایران شناسی در تاجیکستان

دکتر صفر عبدالله  سال 1984 مدرک دکتری خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از پژوهشگاه ادبیات جهان دریافت کرد و سپس به تدریس در  دانشگاه مشغول شد. ازسال 1993 تا 2012 پژوهشگر ارشد  و رئیس بخش ایرانشناسی  انستیتوی خاورشناسی وزارت علوم و آموزش جمهوری قزاقستان بود. همچنین سال هاست که عضو اتحادیه نویسندگان تاجیکستان و قزاقستان است.بیشتر فعالیت های وی در زمینه تحقیق زبان و ادب فارسی ورارود است. او همچنین آثاری را از زبانهای روسی و قزاقی به زبان فارسی و تعداد بی شماری مقاله و پژوهشهای علمی محققان ایرانی را از فارسی به روسی ترجمه کرده است.برخی از کتاب های وی :«سنن حماسه ملی در شعر معاصر»، «نور سخن»، «پلهای جاودانی»، «نوروز هدیه ایران به جهان»،  فهرست نسخ خطی فارسی در کتابخانه ملی قزاقستان»، «مرثیه خورشید»، «شرنگ اندوه»، «فرهنگ تخصصی روسی-فارسی و فارسی، روسی، آلمانی». همچنین وی بیش از 250 مقاله علمی و پژوهشی در زمینه های زبان و ادبیات فارسی، سنن و آیین های ملی ایرانی، حماسه های ملی و شعر معاصر و مسایل مربوط به ترجمه ی ادبیات فارسی به روسی نوشته است.

*: آقای دکتر! وضعیت زبان فارسی در تاجیکستان را چگونه ارزیابی می کنید؟

دکتر صفرعبدالله: زبان فارسی در تاجیکستان زبان مردم این کشور و تاجیکستان خاستگاه زبان فارسی است. متاسفانه چندان که دل من می خواهد وضع زبان فارسی در تاجیکستان خوب نیست. در میان عوامل مختلف، مهم ترین مانعی که برای گسترش زبان فارسی در تاجیکستان وجود دارد و می توان آن را به دیوار چین تشبیه کرد، خط سریلیک است. اگر تاجیکستان می خواهد جزء کشورهای فارسی زبان باقی بماند و پیشرفت کند، اقدامی که باید بکند برداشتن این دیوار بسیار سنگین ( سنگین تر از دیوار چین) یعنی خط سریلیک است. به هر حال خط فارسی باید در تاجیکستان احیاء شود تا سال 1930  در تاجیکستان همه با همین خط می نوشتند. برخی از بزرگان فرهنگ تاجیکستان از جمله صدرالدین عینی و استاد ساتم اولوغ زاده که در زمان شوروی نیز فعالیت کردند، آثار خویش را به خط فارسی می نوشتند. تقریباً تا زمان دگرگون شدن خط فارسی زبانان آسیای مرکزی که بدبختانه با دستور استالین گجستک صورت گرفت، همه زبان خود را فارسی می گفتند و اصطلاح زبان تاجیکی نیز اصطلاحی جدید است و بیشتر با اندیشه های سیاسی جا افتاده است...

* این گفت و گو به صورت کامل در نوزدهمین شماره گچهره های ماندگار" قابل دسترسی است.

 

خانم كلارا خانس ششم نوامبر ۱۹۴۰ در بارسلونا زاده شد. در دانشگاه بارسلون ادبیات و تاریخ آموخت و به سال ۱۹۷۰ در دانشگاه پامپ‏لونا در هنر مرتبه‏ى اجتهاد یافت. مطالعاتش را در آكسفورد و كمبریج (انگلستان) و تور و گره‏نوبل (فرانسه) و پروجا (ایتالیا) پى گرفت. در ۱۹۷۲ با زند‏گى‏نامه‏ى فدریكو پوم‏پوى موسیقیدان كه دو سال پیش از آن نوشته بود جایزه‏ى شهر بارسلونا را دریافت کرد. از سال ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۹ در پاریس هم‏چنان كه مشغول فراگرفتن زبان چك بود در مقوله‏ى ادبیات تطبیقى رساله‏یى در باب سیرلوت شاعر اسپانیایى و سوررآلیسم نوشت. در سال ۱۹۷۸ اشعار ولادیمیر هولان شاعر چك را به اسپانیایى ترجمه كرد. در سال ۱۹۸۳ با مجموعه‏ى اشعار خود «زیستن» بار دیگر به جایزه‏ى شهر بارسلونا دست یافت. وى تا این زمان در سراسر اسپانیا به ایراد سخن‏رانى و برگزارى ِ جلسات شعرخوانى پرداخته بود. از سال  ۱۹۸۴ در فستیوال‏هاى بین‏المللى ِ شعر شهرهاى لى‏یژ (بلژیك)، روتردام (هلند)، استروگا و سارایه‏وو (یوگسلاوى)، میلان (ایتالیا)، پاریس، اسیلح (مراكش)، صنعا (یمن) شعرخوانى كرده بود. شعرهاى كلارا خانس به انگلیسى و فرانسه و ایتالیایى و چك و مجار و یونانى و صرب و كروات و مقدونى و تركى و عربى ترجمه شده است.وی آثار بزرگان ادب فارسی مانند مولانا، حافظ،  عطار، ابوسعید ابوالخیر، فردوسی، خواجه عبدالله انصاری، خیام را به زبان اسپانیایی برگردانده است. ماحصل گفت و گویمان با وی در ایران در پی می اید

از خانم کلاراخانس پرسیدیم از چه زمانی شروع به نوشتن کردند و ایشان برای ما توضیح دادند که احساس و نیاز به نوشتن از زمان کودکیست که در وجود اشخاص پیدا می شود و در ایشان هم به همین شکل به وقوع پیوسته است. در سال 1964 اولین کتابشان منتشر شده و از آن زمان به نوشتن ادامه دادند تا الان مجموعه آثار ایشان بیش از 20 کتاب شعر است و  تعداد زیادی آثر ترجمه کرده اند. همچنین نقدهایی نوشتند و در عرصه داستان و رمان سه  اثر دارند که در اسپانیا منتشر شده است .ایشان توضیح دادند که از زبانهای مختلف دنیا ترجمه انجام داده اند به واقع با اینکارشان به تنهایی گفتگویی بین تمدن ها و فرهنگ ها در اسپانیا ایجاد کردند. کلارا خانس از زبان مادری اش که در اصل زبان کاتالان است و در بخش شرقی اسپانیا بدان تکلم می شود آثاری ترجمه کرده است. همچنین آثاری از  زبان های فرانسه، انگلیسی و آلمانی به اسپانیایی برگردان و  اشعار شعرای بسیار خوب چک را در  دوره های اخیر ترجمه کرده اند  و  از شاعران کلاسیک و معاصر  عرب و ترک نیز ترجمه هایی دارند.

*علاقه مندان می توانند گفت و گوی کامل با کلاراخانس، شاعر و ادیب معاصر اسپانیایی ، را در نوزهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

لوئیس ماسینیون خاورشناس معروف فرانسوی است.  از میان خاورشناسان تنها می توان  او را با نولدکه و نالینو و گلدزیهر هم پایه دانست. او از نظر ژرف نگری و توانایی در استنباط مایه های پنهانی که در فراسوی نمای ظاهری برخی گرایش ها و مکاتب  مخفی گردید، بر هر سه اینان برتری دارد. از این روست که او در هیچ یک از کارهایش، حتی در مباحث علمی یا باستان شناسی، به اصطلاح "ظاهری مذهب" نبوده است. وی از ادعاهای پیروان مکتب تاریخی گری که بر آثار نولدکه و کلدزیهر سایه افکنده، پرهیز می کرد. پیروان این گرایش با مبالغه در دست آویز قرار دادن همانندی و شباهت های-غالباً سطحی  و ظاهری- میان پدیدارها، به وجود تاثیر و تاثر میان آنها  مدعی می گردند. پرهیز از این شیوه افراطی و گزافه آمیز از امتیازات برجسته ماسینیون به شمار می رود. ویژگی دیگر وی، اعتقاد به نوعی نگرش خاص مذهبی بود که همه نظام های ارزشی موجود در مکاتب مختلف را –چه آسمانی و چه غیر آسمانی، چه توحیدی و چه غیر توحیدی-دربرمی گرفت. او اگرچه رسماً از هنگامی که ایمان خود را در 25 سالگی بازیافت، به کاتولیزم گروید، نگرش خاص مذهبیش او را در شناخت مسائل اعتقادی در مذاهب گوناگون یاری کرده است. ماسینیون با کارهایش درباره تصوف اسلامی، و به ویژه حلاج، معروف است ولی در واقع، یکی از ابعاد گوناگون کارهای اوست. او کار خود را با آثار کهن اسلامی آغاز کرد، و در طول زندگی عملی خود به موضوعات مختلفی پرداخت: مسائل معاصر کشورهای اسلامی، تاریخچه تشکیلات اجتماعی در اسلام، مطالعات فلسفی و علمی و پژوهش پیرامون شیعه و شاخه های آن، به ویژه قرامطه، نصیریه و اسماعیلیه...»

موسیقی ژاپن پیشینه ای افزون بر هزار سال دارد . موسیقی سنتی ژاپن شامل آثار مذهبی و غیر مذهبی، موسیقی نمایش، موسیقی اوازی و سازی و نیز قطعه های ارکستری، مجلسی و تکنوازانه است و در آن سبک ها، فرم ها، سازها  و تکنیک های موسیقیایی بسیار متنوعی بکار گرفته می شوند. سال ها پیش در ژاپن با استاد ایتاگاکی که در علم موسیقی ژاپنی و ایرانی تخصص دارند گفتگویی داشته ایم که ماحصل آن درباره موسیقی فولکلور ژاپنی و شباهت آن با موسیقی ایرانی در هجدهمین شماره چهره های ماندگار درج می شود.

دکتر محمود اسعدی

ساماندهی جوایز پرتعداد مشاهیر و نخبگان که اغلب دولتی  و با سازوکار مشابه انجام می شود ضرورتی است که مدیریت مناسب آن شایسته تامل است. جوایز فارابی، جلال آل احمد، پروین اعتصامی، خوارزمی، علامه طباطبایی و... که بیشتر در دو وزارتخانه علوم و فرهنگ  و ارشاد اسلامی اجرا می شود. اکنون معاونت علمی رئیس جمهوری نیز دو سالی است با اجرای  جایزه ای پانصد هزار دلاری گوی سبقت را از تمام جوایز علمی کشور از جمله جایزه خوارزمی و چهره های ماندگار ربوده و چند برابر کل جوایز تمام جشنواره های علمی-فرهنگی و هنری کشور به استادانی در حوزه جهان اسلام هدیه می دهد تا شاید با این اقدام وجهه علمی و بین المللی بیابد و این در حالی است که جشنواره بین المللی خوارزمی قریب سی سال است ازموقعیت ممتاز در عرصه علم و فناوری برخوردار است ولی  جایزه ویژه  و کلان آن مبلغ ده هزار دلار است.

اغلب در ایران رسم بر این است که بی نظر نخبگان و حتی بی اعتنا به اظهارنظر عالمانه بزرگان علم و فرهنگ اقداماتی در همان عرصه انجام می شود و هیچ اتفاقی هم نمی افتد! جالب تر اینکه نهادهایی که هدف از برپایی آنها قدردانی، حمایت و توجه به آراء و نظرات نخبگان است خود باعث پراکندگی، ناامیدی و سرخوردگی جامعه نخبگی می شود و عجیب تر آنکه حرف ها، رفتارها و عملکرد این نهادها آنقدر متناقض، بحران زا و ریب انگیز است که دیگر مخاطب برای درک و فهم آن لازم نیست از هوش سرشار و دقت وافر برخوردار باشد فی المثل گفته اند جایزه ای که بنام پیامبر اعظم "مصطفی" نامگذاری و در نخستین دوره آن به دو استاد خارجی آنهم فقط در رشته شیمی و نانو یک میلیون دلار-هر کدام 500 هزار دلار- پرداخت شده کاملا خصوصی بوده و از بودجه عمومی استفاده نشده است. با این حال متولی برگزاری معاون محترم رئیس جمهور و حامیان آن  چند وزارتخانه دولتی اند....

# ادامه این متن را با ما در کلیشه «نقد و نظر» هجدهمین شماره چهره های ماندگار دنبال کنید.

استاد ذبیح الله صاحبکار

مثنوی مثل کیمیاگری مس را به طلا تبدیل می کند

در بین انواع شعر دنباله روی غزل و به این نوع شعر علاقه مند هستم. دلباخته مثنوی مولاناشده ام  و اعتقاد دارم اثری مانند مثنوی مولانا نداریم. این کتاب از روح بزرگی سرچشمه گرفته و تقریباً همه معارف بشری را شامل می شود. می توان آن را سرچشمه معارف و منبع اخلاق دانست. من قصد ندارم بگویم که صرفاً از لحاظ ادبی  به مثنوی بنگرید چرا که  شمول آن بر معارف و محتوای آموزنده اش مثل کیمیا گری می تواند مس را به طلا تبدیل کند. مولانا نه تنها متفکر، عالم و عارف بلکه روانشناس است و از عمق روح انسان ها آگاه است. می داند که داروی دردهای انسان ها چیست. مولانا متعلق به دوران حمله مغول به سرزمین های اسلامی خصوصاً ایران است. در این اوضاع است که راهی پیش می گیرد که اندکی آرام بخش روح انسان های شکست خورده و  مغلوب سلطه دشمنی می شود  و انسان ها را  به جهان دیگری راهنمایی می کند که در آن دنیا همه آلام برای انسان قابل تحمل می شود و اینگونه انسان ها را به آینده روشن امیدوار و تلخی ها را برای آنها شیرین می کند. من ترجیحاً به لحاظ شعری به آثار مولانا نمی پردازم البته  این بدان معنا نیست که شعر خوب ندارد بلکه  معتقدم حتی اگر بخواهید از منظر صنایع و بدایع به آن  نگاه کنید قطعا با مجموعه ای ارجمند ادبی روبرو خواهید بود. خود مولانا می گوید:

«گرچه تقریر زبان روشنگر است

لیک عشق بی زبان گویاترست

عشق دانی چیست، دریای عدم

درشکست عقل را آنجا قدم»

تعبیرها در مثنوی حیرت آور است واقعاً بیشتر اوقات حالت اعجاب به ما دست می دهد و من هر گاه احساس خستگی کنم یا ناراحتی فکری داشته باشم به همین اشعار مولانا رجوع می کنم:

«طفل جان از شیرشیطان بازکن

بعد از آنش با ملک انباز کن

نردبان این جهان ما و منی است

لاجرم این نردبان افتادنی است

هر که در  این نردبان بالاتر نشست

استخوانش سخت تر خواهد شکست»

این ابیات ماجرایی را نقل می کند و می گوید....

*متن فوق برشی از مستندنوشت استاد ذبیح الله صاحبکار است که در شانزدهمین شماره چهره های ماندگار به صورت کامل درج شده است.

 

گفت و گو با فرانسیسکوخوزه  پُرتِلا

فرانسیسکو  خوزه پرتلا (متولد 1944) حدود نیم قرن استاد تاریخ هنر دانشگاه کمپلوتنسه مادرید و برای سال ها مدیر اکادمی هنر دانشکده هنر بوده است او  کتاب ها و مقالات بسیاری نوشته  و در پروژه های ملی و بین المللی فراوانی شرکت داشته است. سال ها پیش سردبیر مجله " چهره های ماندگار" باوی در دانشگاه کمپلوتنسه  گفت و گویی داشته اند که ترجمه آن در شانزدهمین شماره مجله امده است.

 اسعدی، محمود - صندوق حمایت از پژوهشگران و فناوران کشور مدتی است با  هدف کمک به محققان و کارافرینان تأسیس شده و تاکنون میلیاردها تومان به طرح‌ها و افرادی خاص واگذار کرده است که تعدادی از آن‌ها مسئولین و مدیران ارشد دولتی‌اند. اعطای تسهیلات به پژوهشگران البته کار شایسته‌ای است اما به شرطی که به افراد مستحق آن -که از دیگر منابع دولتی بی‌بهره‌اند- پرداخت شود.

 اگرچه شفافیت لازم در خصوص چگونگی پرداخت کمک‌ها به افراد، اسامی داوران، نحوه امتیازات و نهادها در این صندوق ملاحظه نمی‌شود، اما لیست بعضی افراد دریافت‌کننده تسهیلات در سایت صندوق آمده است، که نشانگر پرداخت تسهیلات به برخی اشخاصی است که خود در مصدر کار و دیگر مسئولیت‌های علمی کشور هستند، در حالی که صدها استاد و دانشجوی نخبه و کارافرین محتاج چند درصد این مبالغ‌اند. 

در این لیست هیچ نامی از دکتر مریم میرزاخانی دیده نمی‌شود در حالی که یک بخش کاملاً مجزا برای بررسی موقعیت محققین خارج کشور پیش‌بینی شده است. در خلال بیش از یک دهه از فعالبت این صندوق، هیچ توجهی به ایشان نشده است. حالا بعد از فوت مرحوم مریم میرزاخانی رئیس این صندوق که معمولاً در ارائه عملکرد خود به رسانه‌ها تواناست، اعلام کرده است از این پس جایزه‌ای به نام مریم میرزا خانی به محققان ریاضیات اعطاء می‌شود. نوش‌دارو بعد از مرگ سهراب! 

از طرفی در سایت صندوق فقط گزارش عملکرد از سال ۸۹ تا ۹۱ آمده است. 

با نگاهی به این مطالب، سوال‌هایی متبادر به ذهن می‌شود. این‌که فعالیت این صندوق با منابع مالی کافی چگونه است و چطور یک فرد به عنوان مجری طرح ده‌ها پروژه، مبالغ زیادی دریافت می‌کند؟ چه کسانی تصمیم‌گیرند و بر چه اساسی؟ نحوه امتیازدهی چگونه است؟چه طرح‌هایی رد یا تأیید می‌شوند و اساساً این صندوق که با برپایی سمینارها و سفرهای متعدد و مصاحبه‌های متنوع با کارکنان متعدد فعالیت می‌کند چه ضوابط روشن برای حمایت از پژوهشگران جوان، مبتکر و خلاق داشته و دارد؟ 

با توجه به اهداف صندوق در ایجاد کرسی‌های پژوهشی که حل مسائل اساسی کشور یا نظریه‌پردازی مدنظر قرار گرفته است، شاید مناسب باشد قبل از پرداختن به این‌گونه برنامه‌ها اعلام شود، در خلال ۱۶ سال گذشته چند نظریه جدید ارائه شده و چه مشکل اساسی مملکت حل شده است؟

دکتر بیژن ظهوری زنگنه استاد ریاضیات دانشگاه صنعتی شریف و استاد پروفسور مریم میرزاخانی با تاکید بر اینکه پروفسور "مریم میرزاخانی" هیچ علاقه‌ای برای حضور در عرصه رسانه‌ای و غیر علمی نداشت،‌ گفت: تمامی مقام‌های ایشان به حوزه علمی مربوط می‌شد و مریم میرزاخانی هیچ جایزه غیرعلمی را نپذیرفت؛ بطوریکه در همین زمینه دعوت اوباما، رییس جمهور وقت آمریکا برای اعطای جایزه ویژه را هم نپذیرفت.

استاد ریاضی دانشگاه صنعتی شریف با بیان این مطلب اظهار کرد: اولین دوره‌های آشنایی من با پروفسور مریم میرزاخانی به زمان برگزاری دوره‌هایی با عنوان "آشنایی با ریاضیات " برمی‌گردد که این دوره‌ها از سال‌های 75 در دانشگاه صنعتی شریف برای دانش‌آموزان مستعد دبیرستان به منظور ایجاد علاقه‌مندی آنها برای ادامه تحصیل در رشته ریاضیات و تقویت ریاضی آنها برگزار می‌شد که خانم میرزاخانی نیز در کلاس‌های آموزشی من حضور داشتند.

یکی از درس‌هایی که ایشان در دانشگاه شریف با من داشتند، مطالعه انفرادی درسی با عنوان «نظریه احتمال» بود که در این مطالعه انفرادی دانشجو بدون اینکه در کلاس درس حضور داشته باشد  مباحث درسی را مطالعه  و استاد راهنما به او کمک می‌کند که میرزاخانی در این درس از من نمره 20 گرفتند. البته ایشان واحدهای زیادی در دوره تحصیل با من داشتند و ارتباط علمی مداوم با یکدیگر داشتیم.

دکتر زنگنه با تاکید بر اینکه پروفسور میرزاخانی هیچ علاقه و تمایلی برای مطرح شدن در عرصه رسانه‌ها را نداشتند، گفت: متاسفانه ایشان حدود چهار سال پیش با بیماری سرطان درگیر بودند که البته در این مدت کاملا محکم و امیدوار و مقاوم بودند. بطوری که بسیاری از کارهای برجسته علمی او نظیر دریافت «جایزه فیلدز» و تربیت دانشجویان در دوره بیماری او اتفاق افتاد و تنها چیزی که از آن دوری می‌کردند، این بود که در عرصه عمومی و رسانه‌ای وارد نشوند. به طوری که حتی  بعد از دریافت جوایز مختلف به دلیل روحیه خاصی که داشت، وارد جنجال و مطر ح‌شدن در عرصه رسانه‌ای نشد. 

حتی بعد از دریافت جایزه و آمدن به ایران، سعی کردند فقط ارتباطشان را در حد ملاقات خانوادگی محدود کنند. وی همچنین در آمریکا نیز دنبال مطرح شدن نبود و تنها جوایز علمی و پست‌های علمی را می‌پذیرفتند و هر جایزه و تقدیری که غیر علمی بود را نمی‌پذیرفتند؛ تا جایی که وقتی "اوباما"، رییس جمهور وقت آمریکا از ایشان به طور ویژه دعوت کرد تا جایزه‌ای را به او اهدا کند مریم میرزاخانی نپذیرفتند و آن جایزه را سیاسی قلمداد کردند و اگر هم عضو آکادمی علوم آمریکا شد، به این دلیل بود که احساس کرد این مقام علمی می‌تواند به دانش و علم او اضافه کند. به طور کلی پروفسور میرزاخانی در هیچ محفلی، غیر از محفل علمی وارد نشد و آنچه که برای او مهم بود، داشتن آرامش و انجام فعالیت‌های علمی بود....

دکتر علی اکبر صالحی ،رئیس انرژی اتمی ایران، در پیامی درگذشت دکتر مریم میرزاخانی را تسلیت گفت و در بزرگداشت وی چنین گفت: «مریم میرزاخانی فخر ایران و اسلام بود که امیدواریم ملت ایران میرزاخانی های فراوانی به جامعه بشری عرضه کند.

آن نادرۀ دوران و فرزند برومندِ ایران، یکی از پرورش یافتگان مکتب علمی دانشگاه صنعتی شریف بود که به واسطۀ بهره‌مندی از توانمندی‌های ذاتی خویش و در پرتو مجاهدتی خستگی‌ناپذیر، بر فلک سروری عروج کرد و به عنوان ریاضیدان و پژوهشگری ژرف‌اندیش، نشان جهانی فیلدز را به خود اختصاص داد... .به یاد دارم بعد از تمام شدن جنگ در سال ۱۳۶۸ بود که بنده در آن زمان مسئول دانشگاه شریف بودم، کمیته ای در این دانشگاه برای شناسایی استعدادها در دبیرستان ها تشکیل شد تا این افراد بتوانند در فصل تابستان در دانشگاه آموزش ببینند....» به گفته وی، مریم میرزاخانی هم توسط این کمیته شناسایی شد.

وی با اشاره به جایگاه مریم میرزاخانی اظهار داشت: جایگاه ایشان جایگاه بزرگی است. وی توانست آیات الهی را کشف کند و در ریاضیات که از سخت ترین آیات الهی است، دست بالایی داشته باشد.... مریم میرزانی همچون درخت علمی بود که تازه به ثمر نشسته و میوه های گرانسنگی می داد که بنا به مشیت الهی عروج کرد.

یادی از مرحوم حسینعلی راشد

احمد اسعدی

  عالم عامل مرحوم علامه حاج‌شیخ حسینعلی راشد تربتی

خدا نگه دار پيشكسوت هرچه مرام مسلماني است، استاد جلال رفيع باشاد، او كه افزون بر كتاب راه‌گشاي - ارتجاع مدرن و رسالت ما- در دوران ستمشاهي و كسب معرفت در حوزه اخلاق و دانشگاه و سال‌ها رنج تنهايي زندان اينك و هنوز - و البته اين روزها كمتر- به جمع كثيري از مخاطبان عطشناك قلم و مرامش مي‌آموخت، كتابي نوشته است در دهه 70 - به گمانم- در شرح احوال - مرحوم حجت‌الاسلام ملاعباس تربتي - است. اين كتاب با عنوان فضيلت‌هاي فراموش شده انتشار يافته است با مقدمه‌اي دردمندانه و روشنگرانه، به گمان من اين كتاب و محتواي آن بايسته و شايسته است كه به صورت چند محصولي فرهنگي - مولتي مديا!- از سوي دل‌ در گرو آيين اسلام‌مداران به انجام و سرانجام برسد. اين يك خواهش مستمدانه از سوي كسي است كه ديگر با ورد ديستروفي و تخريب ماهيچه‌ها نمي‌تواند كاري جز نوشتن داشته باشد! ادعايي بزرگ در مقابل سردمداران قلم چون جلال رفيع آقا و سايرين كه در پي اين گزارش مي‌آيد ادعا و مدعايي نابخردانه است ولي در اين مملكت اين آرزو نه تنها به جوانان كه ميانسالان رو به سفر كهولت هم مي‌زيبد.

فضيلت‌هاي فراموش شده 

مي‌نوشتم، كتاب فضليت‌هاي فراموش شده داستان حقيقي و مستند زندگي حاج شيخ عباس تربتي است. پدر مرحوم خطيب توانا و مشفق جوانان و استاد دانشگاه تهران، حضرت علامه شيخ حسنعلي- اگر ذهنم درست فرمان داده باشد- راشد رحمه‌ا... عليه است....

*ادامه خوانش مقاله را با ما در شانزدهمین شماره چهره های ماندگار همراه شوید.

المپیاد جهانی کامپیوتر 2017 به میزبانی ایران از 6 تا 13 مرداد ماه سال جاری در تهران برگزار می شود.

حمید ضرابی زاده،رئیس کمیته فنی المپیاد جهانی کامپیوتر 2017تشریح کرد: «این مسابقات  از بزرگترین مسابقات برنامه ریزی در سطح جهان ویژه دانش آموزان است که طی دو روز برگزار می‌شود و دانش آموزان سه مسئله الگوریتمی را در پنج ساعت حل می‌کنند و برنامه‌هایی که می‌نویسند توسط سامانه‌های داوری اتوماتیک ارزیابی و نتایج آن بلافاصله به آنها اعلام می‌شود. سوالات معمولا از میان پیشنهادات کشورهای مختلف توسط کمیته آموزشی ارزیابی و انتخاب می‌شود». 

المپیاد جهانی کامپیوتر کار خود را از سال 1989 با شرکت 13 کشور شروع کرده و هر سال یک کشور میزبان برگزاری این المپیاد بوده است. گفتنی است تعداد شرکت کننده های المپیاد امسال که در ایران برگزار می شود تاکنون به  84 کشور رسیده است.