تقریبا  سه ربع قرن پیش ( 75 سال قبل) بود که مرحوم زریاب خویی  به همراه دوستش آق میرزا باقرحکمت(که بعدها به شیخ آیت الله حکیم نیا معروف شد)  در تبریز به سراغ من آمدند.. آن زمان ها عادت  به همراه داشتن دفترچه یادداشت همراه خود داشتیم و چیزهایی که می پسندیدیم درآن یادداشت می کردیم. معمولاً دفترچه هایمان را به هم قرض می دادیم. دفترچه زریاب همیشه پر بود. آن زمان ها زیاد کتاب و کتابخانه نبود  بنابراین یادداشت برداری بسیار مفید بود. یادم هست که برای اولین بار چندغزل ناب مولانا را در دفترچه زریاب دیدم یکی از آن ها «معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا » بود که رونوشت کردم. .. مغرب شمس در خوی بود و مطلع زریاب نیز در خوی.

سابقه دوستی من با زریاب دیرینه است تا شب آخر زندگی او نیز همراه او بودم. آن شب آخر صفدر تقی زاده وقتی که دید و بازدید تمام شد کسی را راه نداد ما را استثنائاً راه داد و براثر حضور  ما مرحوم تفضلی با مرحوم جهانداری هم آمدند . زریاب می گفت و می خندید  همسرش می گفت حالا رفقایش را دیده چه بلبل زبانی می کند.. زریاب می گفت دیشب من رفته بودم  بیخودی مرا برگردانده اند و هیچ نفهمیدم چطور شد... خیلی شب عجیبی بود ما فکر می کردیم دیگر حالش خوب شده نمی دانستیم فردا صبح دوباره باید با صفدر تقی زاده به بیمارستان برویم برای انجام کارهای تشییع جنازه. کار دنیاست!

* مراسم بزرگداشت مرحوم استاد زریاب خویی به اهتمام بنیاد پژوهشی شهریار در تبریز برگزار و  متن فوق در این محفل ارائه شد. علاقمندان می توانند مقاله کامل را از چهاردهمین شماره چهره های ماندگار دنبال کنند.

دکتر محمود اسعدی

گستره و ساحات دانش و پژوهش استاد زریاب فراوان است بدین اعتبار او را مورخ، ادیب، مصحح، مترجم، کتاب شناس، محقق، فیلسوف و متکلم، خطاب کرده اند که البته هر یک از عناوین به اعتبار آثار واحوال استاد بوده است. دنیای امروز را اصطلاحاً جهان انگاره ها نامیده اند. دلیل این نامگذاری نقش تعیین کننده کلیشه ها در ارتباطات انسانی و تفهیم و تفاهم فردی، جمعی و بین المللی است. افراد هنگام روبرو شدن با هم براساس تصویری که از همدیگر در ذهن و ضمیر خویش دارند برخورد می کنند. به تصویری که آموزش، تجربه  و رسانه ها به افراد منتقل کرده اند "کلیشه" یا "انگاره" گفته اند.به تعبیری انگاره تعریفی از یک پدیده، مفهوم، حادثه یا یک شخصیت است که به نمادی آشکار برای مردم و مخاطبین تبدیل می شود. انگاره ارتباطی کمرنگ با مفهوم اسطوره در نظام های پیش از نظام سرمایه داری دارد.

 در درجه نخست باید «انگاره موجود» را از «انگاره مطلوب» تفکیک کرد. انگاره موجود همان تصویر یا تعریفی است که در بخش های  وسیعی از جامعه در برخورد با یک شخصیت یا یک پدیده وجود دارد و انگاره مطلوب تصویر یا تعریفی است که یک مجموعه از عناصر یا خود فرد به جامعه ارائه می کند؛ یک نوع بازنمایی یا بازخوانی از  ذهنیت اجتماعی.

از طرفی انگاره یا کلیشه از سه بخش اساسی تشکیل می شود؛ احساسات، ادراکات و آگاهی و عملکرد. ترکیب این سه وجه، تفهیم و تفاهم را ممکن می سازد. در این میان دو مفهوم "گزینش گری" و "تغییر شکل" نیز حائز اهمیت است. اکنون شخصیت استاد زریاب را از این منظر ارزیابی می کنیم....

*با ما در تازه ترین شماره "چهره های ماندگار" همراه شوید.

آثار فیروز جلالی پیش تر در صفحه ادب و هنر روزنامه کیهان دهه شصت و کیهان فرهنگی منتشر می شد. او در سالهای 1364 تا 1376 در حلقه داستان نویسی ادب و هنر که برخی منتقدین و نویسندگان مثل عبدالعلی دستغیب، قاسمعلی فراست، محمود گلابدره ای، نادر ابراهیمی و محمود اسعدی شرکت داشتند به ارائه قصه های کوتاه خود می پرداخت

فیروز زنوزی جلالی در یکم آبان ماه سال 1329 در خرم‌آباد متولد و تا پایان تحصیلات ابتدایی  را  بروجرد گذراند. سپس به تهران آمد و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته‌های نظامی گذرانده  و در بوشهر به عنوان  ناخدای یکم کمیسر دریایی در سال 1357 انجام وظیفه ‌کرد. او از سال 1355 فعالیت خود را در زمینه نویسندگی شروع کرد و پس از وقفه‌ای در حدود 13 سال، مجموعه داستان‌های «سال‌های سرد» سرآغازی شد برای انتشار باقی آثار او.

 

فیروز زنوزی جلالی به‌عنوان کارشناس با بخش داستان بنیاد جنگ‌زدگان، کتاب سال بنیاد شهید، بخش قصه و رمان حوزه هنری و بخش انتخاب آثار برتر معلمان همکاری داشت و علاوه بر ساخت فیلم‌های مستند به فیلم‌نامه و نمایش‌نامه‌نویسی، تدریس و نقد نیز می‌پرداخت و کتاب «مردی با کفش‌های قهوه‌ای» او جزء آثار برتر 20 ساله انقلاب شناخته شده و کتاب مخلوق او نیز برنده دیپلم افتخار از طرف بنیاد شهید شده است. همچنین با نگارش آثاری چون رمان «قاعده بازی» موفق به اخذ جوایزی از جشنواره‌ها و جایزه‌های ادبی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، قلم زرین و جلال ال احمد شد.

 

این نویسنده در روزهای پایانی سال 94 به بیماری عفونت ریه دچار شد و سرانجام در تاریخ ۵ اردیبهشت ماه سال جاری به دیار باقی شتافت.

 

از این نویسنده آثاری همچون باران بر زمین سوخته (مجموعه نقد آثار احمد محمود)، سال‌های سرد، خاک و خاکستر، روزی که خورشید سوخت، اسکاد روی ماز 543، مردی با کفش‌های قهوه‌ای، سیاه بمبک، مجموعه داستان اولی‌ها (گردآوری)، مخلوق (رمان)، شور و شیرین (فیلم‌نامه) منتشر و به یادگار مانده است.روحش شاد و یادش گرامی

 

ابوطالب میرعابدینی ( 1308-1395) تحصيلات ابتدايي را در شميران گذراند. براي تحصيل در دورة متوسطه به دبيرستان شاهپور تجريش رفت و سال آخر دبيرستان را در رشتة ادبي دبيرستان علمية تهران گذراند. خود وی می گوید: «زندگی ساده‌ای داشتیم. پدرم كشاورز بود. در ابتدا با پای پیاده به مكتبی در نزدیكی امامزاده قاسم می‌رفتم و سپس به دبستان نیكی‌علا كه حسین علا احداث كرده بود، رفتم. كلاس هم مانند مكتب‌خانه بود و از شش كلاس شش‌نفره تشكیل شده بود. تا كلاس پنجم را در آنجا گذراندم و بعد به مدرسه شاهپور تجریش رفتم. در آن زمان تا كلاس یازدهم عمومی بود و سپس در كلاس دوازده، منشعب می‌شدیم كه من چون شعر و ادبیات را دوست داشتم، از بین سه‌ رشته طبیعی، ادبی و ریاضی، ادبی را انتخاب نمودم؛ خودم هم شعر می‌گفتم».

     براي تحصيلات عالي در رشتة ادبيات فارسي به دانشسراي عالي رفت. پس از گرفتن مدرك ليسانس ادبيات فارسي براي اجراي تعهد تدريس، به مشهد عزيمت كرد و سال‌ها در آن‌جا ماند، در آنجا با شادروان دكتر مهيندخت صديقيان (درگذشت: 1378) ازدواج كرد.

ميرعابديني در مشهد به تدريس در مدارس پرداخت و همزمان با راديو ايران همكاري داشت. در مشهد با استادان و اديبان آن‌جا از جمله دكتر يوسفي دوستي و مراوده برقرار كرد.  وی چندين سال رياست ادارة فرهنگ (ادارة كلّ آموزش و پرورش) را در نيشابور عهده‌دار بود و در آن دوران خدمات شايسته‌اي  انجام داد. دکتر میرعابدینی درباره این سال ها می گوید: «دكتر فیاض ـ رئیس دانشگاه مشهد ـ به من گفت یك نسخه خطی از ترجمه تفسیر طبری از مقبره شیخ صفی‌الدین اردبیلی یافت شده است و حالا در كتابخانه آستان قدس نگهداری می‌شود. آن را گرفتم، تصحیح كردم و به چاپ رساندم. سپس داستان سلیمان و بلقیس را به كمك دكتر محمد معین انتخاب، تصحیح و در مشهد چاپ كردم. شعر هم می‌گفتم و دیوانی به نام وفا انتشار دادم و چون با موسیقی آشنا بودم، در نشریه آفتاب شرق هم می‌نوشتم كه مدیرش، رئیس رادیو هم بود و از من خواست كه برنامه فارسی شیرین را بگردانم كه اتفاقاً سه سال از چهار سال اجرای برنامه، پرشنونده‌ترین برنامه رادیو بود. در آنجا شعر نو را هم بیشتر معرفی كردم و از كسانی چون فریدون توللی دعوت می‌كردم؛ اما خیلی‌ها از من بدشان آمد، چون شعر نو می‌گفتم. البته در این برنامه هم شعر نو گفته می‌شد، هم شعر سنتی. »

*علاقمندان می توانند ادامه مطلب را  در چهاردهمین شماره «چهره های ماندگار» دنبال کنند

احمد عزیزی (۱۳۳۷-1395) در کرمانشاه به دنیا آمد و قبل از رفتن به دبستان، خواندن و نوشتن را بدون داشتن معلم و تنها از روی کنجکاوی و تأمل و دقت از روی تابلوها و اسامی خیابانها به خوبی فرا گرفت. او قبل از پیروزی انقلاب به دعوت شمس آل احمد به تهران رفت و دیداری نیز با مرتضی مطهری داشت. سپس با آغاز جنگ به همراه خانواده به تهران نقل مکان نمود و برای مدتی ساکن شهرستان نور شد و به همکاری با روزنامه جمهوری اسلامی پرداخت.

احمد عزیزی آثار شعر و نثر ادبی متعددی دارد . وی سرودن شعر را از سال های جوانی با مجلۀ جوانان آغاز کرد.  تمایل وی به معنویت و عرفان اسلامی و الهام از مثنوی مولانا در آثارش و بخصوص در  «کشف های مکاشفه» جلوه کرده است بطوری که بیشتر آثارش آمیخته با عرفان اسلامی و تمجید از اهل بیت است. مثنوی‌هایش غالباً با وصف طبیعت آغاز می‌ شود و با تمهیدات گوناگون و با توسل به مناسبات و ترکیبات نو وتجنیسات سنتی، رفته رفته به موضوع اصلی گریز می‌زند. وی در ساختن ترکیبات نو به شیوه شعرای سبک هندی نیز مهارتی خاص داشت. برای نمونه می‌توان به این ترکیب‌ها اشاره کرد: جبرئیل آباد الهام، آب بازی‌های فطرت، تابستان عزلت، تب خیس تکلم، درختان پا به ماه و کولیان شبنم فروش.

از جمله آثار وی می توان به : کفشهای مکاشفه، شرجی آواز، خوابنامه و باغ تناسخ، ترجمه زخم، باران پروانه، رودخانه رؤیا،  ناودان الماس،  ترانه‌های ایلیایی، غزالستان، قوس غزل، ملکوت تکلم،، سیل گل سرخ، روستای فطرت و  رؤیای رویت اشاره کرد.

احمد عزیزی از پانزدهم اسفندماه ۱۳۸۶ بعلت کاهش سطح هوشیاری ناشی از تشنج، بیماری قلبی و کلیوی در بخش آی‌سی‌یو بیمارستان امام رضا کرمانشاه بستری بود و پس از ۹ سال سپری کردن در حالت اغما، در بیمارستان امام رضا کرمانشاه ، ۱۶ اسفندماه ۱۳۹۵ در ۵۸ سالگی درگذشت. یادش گرامی و روحش شاد.

محمود اسعدی

 

پايين مي آمد و از بالا كفن به دوش مي نمود حسين گفت:

ـ نامرد چه خونسرده!

عليرضا دستش را سايبان كرد و همین طور که به آسمان نگاه می کرد پرسید:

ـ حالا تو از كجا صورتش را ديدي؟

باد مي وزيد و گرد و غبار، چهره ها را عبوس و خسته نشان می داد . اما دشت پرگل و رنگارنگ علی رغم نشیب و فرازش، در سطح وسیعی از دامنه كوه هاي بازي دراز، صاف و چشم نواز بود. حيدر از همان دور كه مي آمد فرياد می زد:

ـ الان بايك گلوله حرامش مي كنم!

و به سمت تيربارش رفت. رحمان بيسيم را از دوشش پايين كشيد، نگاه تندي به حيدر انداخت و گفت:

ـ مگه خط فرمانده نداره؟!

و با دست اشاره كرد كه جلوش را بگيرند. عليرضا پشت تيربار"گرينف" موضع گرفته بود و حيدر آرام و قرار نداشت. حالا همه به آسمان چشم دو خته بودند و "چتر باز" ميان حرير باد غِل مي خورد و پايين مي آمد.

حيدر گفت: "بذار بياد پايين، با همين دستام خفه اش مي كنم!" و دندان هايش را به هم فشرد. عليرضا زير لب گفت:

ـ فرمانده كجاست؟ پس چرا نمياد؟

رحمان فرياد زد:...........

ادامه قصه را از دهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنید

 به همت مدیر انجمن بین المللی فرهنگ ایران، روز چهارشنبه یازدهم فروردین از مجسمه خیام نیشابوری، ساخت استاد حسین فخیمی  در دانشگاه اوکاهاما امریکا با حضور گسترده دوسستداران فرهنگ و هنر ایران زمین پرده برداری شد.

در این مراسم که جمع کثیری از استادان، دانشجویان، رئیس دانشگاه و ایرانیان مقیم و علاقمندان به فرهنگ و هنر ایران زمین حضور داشتند، مهدی فریدزاده مدیر انجمن بین المللی فرهنگ ایران و رئیس هیان امنای مرکز اسلامی نیویورک ضمن قدردانی از استاد فخیمی گفت: این اثر ماندگار با حمایت آقای علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلای و مساعدت شهردار تهران برای انتقال به امریکا و اهدا به جامعه فرهنگی امریکا آماده شده است.

پروفسور فضل الله رضا                                                                                  1395/05/17

در سال 1950 در شهر واشنگتن در دانشگاه کاتولیک پونیورسیتی آف امریکا درسی در دانشکدۀ مهندسی می گفتم با عنوان Operational Calculus که در تئوری های شبکۀ یرق و مهندسی مکانیک و علوم فضایی به کار می آمد. این درس در دورۀ فوق لیسانس (کارشناسی ارشد) تازه معمول شده بود  و من خود چندان به آن احاطه نداشتم، زبان انگلیسی من هم کم توان بود. با این وصف، دانشجویان که بیشتر از مهندسان کارخانه ها و ادارات دولتی پایتخت کشور امریکا بودند، از تدریس من ناخشنود نبودند. آنها درک می کردند که من طلبۀ دانشی و دانشگاهیم، اگر مطلبی را درست درنیابم، ریشه های آن را از منافع فن درمی آورم و در جلسۀ بعد تاریکی ها را روشن  می کنم.

من بیشتر شایق بودم که به کارهای پژوهشی درمراکز مهم علمی امریکا بپردازم، ولی تا آن زمان میسر نشده بود. ویزای مهاجرت نداشتم (کارت سبز) و از کشور بیگانه ای بودم که با امریکا سابقۀ شناسایی و همکاری نداشت؛ ایران را کمتر می شناختند. همین قدر می دانستند که ایران (پرشیا) کشوری است نفت خیز و فقیر، که دو هزارسال پیش با یونان درافتاد و اکنون پلی برای رفت و آمد متفقین در جنگ جهانی شده است...

علاقمندان می توانند ادامه نوشتار را همراه با فیلم واقعیت افزوده از دهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

پیاژه در عین شهرت ناشناخته است. جماعتی کم و بیش می دانند که در نزدیکی ژنو دانشمندی زندگی می کند که پژوهش های مهمی درباره کودکان انجام داده است. در پایتخت سوئیس، مردی با اندام بلند و  کمی خمیده و  با موهای سفید  هر شنبه در هر هوایی با دوچرخه اش برای گردش به کوه های اطراف می رود. همکارانش با احترام به او می نگرند. پیاژه نه تنها روان شناس کودک، که فیلسوفی است که کودک را به عنوان وسیله ای برای شناخت برگزیده است. در ضمن زیست شناسی است که در سال 1920 درک شهودی و اساسی از سیبرنتیک داشته است. درک شهودی که حتی امروز در مراکز پژوهش کاربرد دارد. معرفت شناسی است که هر سال سمینارهایش دانشمندان رشته های گوناگون را از هر کشوری جلب می کند.وی در مورد خردمندی و خطای فلسفه می گوید:« من به فلسفه بسیار مدیونم. فکر می کنم تفکر فلسفی برای دانشمند و برای هر پژوهشی ضروری است، اما تفکر تنها وسیله ای برای طرح مسائل است و نه وسیله ای برای برای حل آنها»....

علاقمندان می توانند متن کامل را در دهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند

گفتگو با دکتر ابراهیم الدسوقی شتا و استادجعفر شهیدی            1394/05/18

دکتر الدسوقی شتا یکی از بزرگترین نویسندگان و پژوهشگران مصر است که در زمینه ادبیات و فرهنگ فارسی فعالیت می کند . او بیش از سی کتاب و دهها مقاله درباره ویژگی های شعر فارسی، متون عرفانی و دیگر مقولات ادب و هنر ایران نوشته است. اخیراً ترجمه او از کتاب «بازگشت به خویشتن» اثر زنده یاد دکتر علی شریعتی با استقبال فراوان مردم مصر مواجه شده و تنها در چاپ اول، بیش از هفتاد هزار نسخه از این کتاب به فروش رفته است. گفتنی است که گفتگو با او در دو مرحله- در قاهره  و تهران- انجام گرفته است. متن گفتگو در پی می آید.

محمود اسعدی: دنیای پر رمز و راز ادبیات عرب، مشحون از شعر و شاعری است. جهان عرب هماره تاثیرات و تاثرات، مدایح و نصایح و گفت و گوی خود را به صورت منظوم مطرح کرده است، راستی تعجب برانگیز نیست که در بین نویسندگان و شعرای عرب افرادی مانند مولوی و سنایی دیده نمی شود؟

دکتر شتا: شاعر فارسی رک و صریح است. ببیند! فردوسی 62 هزار بیت دارد،  رودکی چند بیت داشته و از بین رفته است؟ یا مثلا سنایی در «حدیقه الحقیقه» یا مولانا و عطار چند بیت داشته اند؟ آیا آنچه به دست ما رسیده همه آثار ایشان است؟ این یک چیز را بیان می کند و انسان ناگزیر است که بگوید: این سابقه تمدن ایران است. البته فرق است میان شاعری که سابقه اش طولانی است. مثلاً معلقه (معلقات سبع)-ممکن است عرب زبانان از من گله مند شوند، ولی این حقیقت است- چه چیز را بیان می کند؟ یا مدح کسی است که از او چیزی می خواهم یا ذم کسی است که به من چیزی نداده است! می بینید وسعت فکر، وسعت اندیشه، جهان بینی و انساندوستی را؟!

محمود اسعدی: فصل مشترک ادبیات عرب و پارسی، جنبه های ارزشی این دو فرهنگ است، فرهنگی که مشحون از معارف  و علوم اسلامی است .چنین به نظر می رسد که سلطه فرهنگی غرب بیشترین تلاش را برای تهی کردن این دو فرهنگ از مبانی ارزشی آن داشته است. در این باره چه نظری دارید؟

دکتر شتا: تهاجم فرهنگ غربی در ایران اگر چه دیرتر از کشورهای دیگر آغاز شده اما آغاز آن  با شدت و حدت زیادی بوده است. به این معنا که شکست روحانیون در انقلاب مشروطیت، میدان را برای غربیها خالی کرد. در مصر...

علاقمندان می توانند ادامه گفتگو را همراه با فیلم واقعیت افزوده از دهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

احسان نراقی ،جامعه شناس، و از نوادگان ملا احمد نراقی و ملامهدی فاضل نراقی سال 1305 در تهران به دنیا آمد. وی تحصیلات مقدماتی را تا کلاس یازدهم در مدرسه پهلوی کاشان گذراند اما سال بعد به تهران نقل مکان کرد و در دارالفنون کلاس دوازدهم را به پایان رساند. سپس دو سال در دانشگاه تهران به تحصیل حقوق پرداخت و بعد به توصیه پدرش برای ادامه تحصیل راهی سوئیس شد و مدرک لیسانس جامعه شناسی را از دانشگاه ژنو دریافت کرد. احسان نراقی پس از مراجعت به ایران و بعد از دو سال اقامت در تهران، موفق به اخذ بورس تحصیلی در مقطع دکترا از دانشگاه سوربن فرانسه شد. وی در دوره دانشجویی، به برخی جریانات سیاسی پیوست و در جریان ملی شدن صنعت نفت روابط خود را با آیت‌الله کاشانی گسترش داد. نراقی سال ۱۳۳۱ به ایران بازگشت و چندی بعد در در دانشگاه تهران مشغول به کار شد و همزمان با کمک دکتر علی‌اکبر سیاسی موفق شد موسسه "مطالعات و تحقیقات اجتماعی" را بنیانگذاری کند و مدت ۱۲ سال مدیریت آن را بر عهده داشت.سالها پیش گفت و گویی با وی در مقر یونسکو داشتم که در پی می آید:

 

محمود اسعدی: مفهوم غرب و غربیان گژتاب و چالش برانگیز است، از منظر فرهنگی غرب از نظر شما به چگونه جایی گفته می شود و  غرب برای اینکه فرهنگش را گسترش دهد از چه شیوه هایی استفاده می­کند؟

احسان نراقی: شکی نیست که در غرب حکومت دینی مستولی بود و حکومت، حکومت کلیسا بود  و کلیسا در غرب یکی از ارکان قدرت به شمار می رفت. درمورد مفهوم غرب گفته شده: «فکر غرب، از دکارت تا کوپرنیک که با کشفیات بزرگ راه را بازکردند پدیدار شد و بعد  سرمشق کشورهای دیگر شد» بدین معنی، ژاپن غرب را کپی کرده است و   آمریکا ادامه­ی غرب است؛ بنابراین آمریکا ادامه­ی اروپاست و در این تفکر چند مورد حائز تفحص است. یکی مسأله­ی فرد است. در جامعه­ی قرون وسطی که وابسته به کلیسابود، فرد حق دخالت در امور را نداشته است. یکی از امتیازات کنونی تمدن غرب این است که فرد مسئولیت دارد. حقوق و تکالیف دارد؛ دوم اینکه می توان گفت اندیشه و تفکر پایان ندارد و می­تواند در هر کجا نشر پیدا کند. علم و دانش غرب حد ندارد و به همه­جا سرایت کرده است. اگر بخواهیم یک وجه تمایز برای غرب بشناسیم  این است که آنها قائل به جدا کردن امور شخصی از امور عمومی هستند. در زندگی اجتماعی یک وضع دارند و در زندگی شخصی وضع دیگر.  درحقیقت ،در غرب، اخلاق و حقوق از هم متمایز هستند. در تمدن­های اسلامی و در تمدن­های دیگر این­گونه نیست. چون حقوق و اخلاق یکی است.

 اهمیت پول و سرمایه در بدست آوردن قدرت و ثروت است. پول باید خودش پول بیاورد. مرز حایلی میان ملت­ها وجود ندارد. سهم بیشتر یکی نسبت به دیگری به گردش سرمایه­ها مربوط می شود. اما چیزی که غرب را جلو انداخته است دینامیزم، تحول، تحرک و سازندگی است.  نپذیرفتن اینکه هر وضعی ابدی است. و این جنبۀ دینامیزم تفکرش است که بیشتر حایز اهمیت است.

محمود اسعدی:  برای انسان در غرب چه کسی تعیین تکلیف می­کند؟

احسان نراقی: اول اینکه هیچ انسانی نمی­تواند ادعا بکند که عقلش تعیین تکلیف می­کند. انسان تاحد زیادی تحت تأثیر احساسات و عواطف خودش است. در غرب، ترمز این احساسات "قانون" است که کنترل می­کند. بالاخره یک منطق و یک تفکری هست تا نشان دهد که  چگونه باید معقول عمل بکنند.

محمود اسعدی: فلسفه­ی امروز غرب را تفکر انسانی و ادیان شکل می­دهد، یا اینکه چیز دیگری در آن تأثیرگذار است؟

احسان نراقی: در این قرن، فلاسفه تأثیر زیادی داشته­اند و این بی­تأثیر نبوده و هنوز سنت­های دینی از دست نرفته است منتهی آن اهمیتی که دین در جوامع مسلمان دارد اینجا وجود ندارد. در غرب  اساس کار بر قانون گذاشته شده است و حکومتی که ملت آن را انتخاب کرده باشد.

در اینجا باید به این نکته اشاره کنم به کتابی که درمورد سیر آموزش و پرورش نوشتم. من در این کتاب به این نکته اشاره کردم که فکر کردن به شیوه آموزش لاییک کافی نیست؛ آموزش تربیتی شهروند هم مهم است .وقتی که آقای فیدل کاسترو به فرانسه آمد، خیلی مورد اعتراض قرار گرفت و به او گفتند در کشورش آزادی نیست. امروز صبح از اخبار شنیدیم که خانم دانیل میتران، همسر میتران، از مدافعان سرسخت ایشان است. ایشان یک بنیاد دارد به نام بنیاد آزادی و خیلی به مسائل آزادی توجه دارد.آقای کاسترو موافقت کردند که ایشان  هیئتی را برای بازدید از زندان­های کوبا بفرستد. بالاخره فشار افکار عمومی آقای کاسترو را وادار کرد که راه را برای بازدید از زندان­های سیاسی بازکند.....

گفتگوی کامل را همراه با واقعیت افزوده در نهمین شماره ماهنامه "چهره های ماندگار" دنبال کنید

 

بررسی موقعیت شیعه شناسی و زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه لیدن هلند

 

دانشگاه لیدن در سال 1575 میلادی تاسیس، و از آن زمان تا حال، دلبستگی شدیدی به زبان و فرهنگ غیرغربی از خود نشان داده است. به عنوان نمونه می توان به ایجاد کرسی زبان عربی به سال 1599میلادی  در دانشگاه مذکور اشاره کرد. دانشگاه لیدن توانسته است در محافل علمی بین المللی شهرت جهانی پیدا کرده و در ارایه و معرفی میراث اسلامی به محافل غربی نقش پیشروی را ایفا نماید.  البته لازم است به دو بخش جدید  ایران شناسی و زبان فارسی دانشگاه لیدن اشاره نمود، که با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران ایجاد شدند؛ طبق اظهارات رؤسای بخش های مذکور، این دو مرکز هنوز نتوانسته اند جایگاه ویژه و شایسته ای را در میان متقاضیان و دانشجویان بدست آورند. هم اکنون حدود کمتر از بیست دانشجوی زبان فارسی در این دانشگاه مشغول به تحصیل اند که در مقایسه با دیگر رشته های زبان، بسیار ناچیز است. سال ها پیش با استادی از این دانشگاه مصاحبه ای انجام دادم که از نظرتان می گذرد

 

 

محمود اسعدی: سیر زبان فارسی در دانشگاه هلند از ابتدا تا کنون چگونه بوده است؟

پروفسور یوهان ترهار: دانشگاه ما، قدیمی ترین دانشگاه هلند، در قرن شانزدهم تأسیس شد. در ا بتدا، استادان علاقمند به زبان های اسلامی (عربی و فارسی) بودند. اما بعد از یک قرن، علاقمندی به زبان فارسی کم شد و فقط در قرن پیش و بخصوص در این قرن علاقمندی به زبان و فرهنگ فارسی بیشتر شده است. الآن وضع به گونه ای است که در این دانشگاه رشته جداگانه برای دانشجویانی که می خواهند با فرهنگ و ادبیات ایران آشنایی پیدا کنند، تعریف شده است که بیشتر تفحصات آن درباره ایران بعد از اسلام است. در دیگر دپارتمان این دانشگاه، زبان های ایرانی پیش از اسلام مطالعه می شود. اما تأکید مطالعات این دپارتمان بر  جنبه زبانشناسی این زبان ها است و فرهنگ ایران پیش از اسلام  مورد مطالعه آنها نیست.

امکانات یادگیری زبان فارسی  برای دانشجویان هلند کم است. و کمابیش رفتن دانشجویان به ایران مشکل است. به نظر من بهترین روش برای یادگیرفتن  زبان فارسی  این است که به ایران بروند و با فارسی زبانان در ارتباط باشند. و مطمئناً تاثیر یک ماه در ایران بودن -در خصوص یادگیری زبان- معادل سه سال آموزش زبان فارسی در خارج از ایران است. شما می دانید که فارسی من خیلی کتابی است. من کتاب به فارسی ترجمه کرده ام  و واقفم که دو هفته ای که در ایران بودم چقدر بر زبان من تأثیر داشته است

محمود اسعدی: چه تعداد دانشجوی زبان فارسی در اینجا بوده و الان چقدر هستند؟

پروفسور یوهان ترهار: متاسفانه تعداد دانشجویانی که به این موضوع علاقمند هستند خیلی کم است. هر سال یک یا دو دانشجو داریم. دانشجویان دپارتمان های دیگر فقط به تاریخ ایران علاقمند هستند و برای یادگیری زبان فارسی وقت ندارند.

محمود اسعدی: به نظر شما راه های گسترش زبان فارسی چیست؟ و با چه شیوه ای می توان سامان دهی بهتری کرد تا زبان فارسی با اقبال بیشتری روبرو شود؟

پروفسور یوهان ترهار: جوانان هلندی در دانشگاه موضوعی را برای ادامه تحصیل انتخاب می کنند که بازار کار داشته باشد. به همین خاطر  آنها فکر می کنند به کشورهای عرب بپردازند بهتر از این است که به کشور ایران بپردازند. چون معتقدند بازار کارشان بهتر خواهد بود. این یکی از مهمترین دلایل کمی دانشجویان دپارتمان فارسی است. و دلیل دیگر این است که اگر در روزنامه های هلندی درباره اسلام مطلبی منتشر شود، متاسفانه تصور مساعدی نسبت به ایران در آنها دیده نمی شود به همین خاطر بیشتر هموطنان من تصور واحدی از کشور ایران ندارند.

 

علاقمندان می توانند ادامه گفتگو را در نهمین شماره ماهنامه "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

 

همایش‎ها، کنفرانس‎ها، سمینارها و نشست‎های مختلف علمی، فرهنگی و هنری از جمله رسانه‎های مؤثر جامعه امروز است. با این حال اغلب در محاورات روزمره بر بی ثمری و کسالت آوری آن تأکید می‎شود و هنگامی که می‎خواهند بر بی خاصیتی سمینارهای مهر باطل و تیر خلاص بزنند عکس‎های مخاطبین خواب آلود و خسته از صحبت‎های سخنرانی‎ها را شاهد مثال می‎آورند و آدم وقتی این تصاویر را در کنفرانس‎های مهم بین المللی که در گوشه و کنار کشور برگزار می‎شود می‎بیند حقیقتاً بر بی‎حاصلی این گونه گردهمایی صحه می‎گذارد. احتمالاً شما هم چه به طور مستقیم در خلال  چند سخنرانی یا از طریق دیگر رسانه‎ها به این موضوع توجه کرده‎اید. اما براستی آیا مشکل از سمینار و کنفرانس‎هاست یا  نحوه برگزاری و چگونگی سخنرانی‎های کسل کننده و بی برنامه که معمولاً طولانی و همراه با تعارفات و مقدمات بیهوده است مشکل ایجاد می‎کند؟ بی گمان در جهان معاصر کنفرانس‎ها به عنوان یک رسانه بسیار مهم حائز اهمیت بسیار است و دانشمندان، صاحبان نظران و استادان در تمام رشته‎ها سالانه حداقل یک یا دو نشست علمی دارند تا به تبادل نظر و ارائه دیدگاههای تازه خود اهتمام ورزند و این موهبت بزرگی برای اهالی علم و فرهنگ است. در حقیقت اگر نخبه یا شخص شاخصی در این گونه نشست‎ها غایب باشد از جهان دانش عقب می‎افتد اما برگزاری کنگره و همایش و کنفرانس نیز چون دیگر امور تخصص و مدیریت ویژه خود را می‎طلبد که در کشور ما چندان به آن توجه نمی‎شود.بسیاری از مدیران تصور می‎کنند برگزاری سمینار کار چندان مشکلی نیست و با چند نیروی معمولی و اجاره یک سالن و دعوت از تعدادی استاد می‎توان کنفرانس علمی یا فرهنگی برگزار کرد. در حالی که اینکار به غایت حساس و تعیین کننده است. از طرفی نخوه سخنرانی‎ها و ارائه مطالب استادان و دانشجویان و مدیران نیز بی ارتباط با حوصله مخاطب  و با کمترین برنامه ریزی مناسب انجام می‎شود. گویی پرگویی و حاشیه روی و تعارف‎های ناروا و تشکر و سپاس از همه حضار بی ربط و مرتبط جزء رئوس اصلی سخنرانی است و اغلب از نبود وقت و زمان مناسب برای افاضات خود ناراحتند. کلی گویی و عدم استفاده از رفتارهای غبر کلامی و اظهارات تکراری و ملال آور از اصول اولیه چنین سخنرانی است در حالی که نکته گویی و ارائه نکات برجسته زمان بسیار کوتاهی می‎طلبد. اکنون در 5 دقیقه می‎توان مطلب بسیاری عرضه کرد کاری که اغلب مدیران و مسئولین، هنر آن را ندارند و باید مثل تندخوانی شیوه گزیده گویی را نیز بیاموزند. در سمینارها "خواب" جلوه اصلی عدم  یا غیبت مخاطب به گوش دادن است و این  ویژه کسانی است که خوش خوابند و یا خسته از کار روزانه مجالی یافته‎اند تا ضمن انجام "تکلیف" حظی نیز ببرند و حتی گاه چشم  در چشم سخنران می‎دوزند و البته این گونه نیست که هشیار و بیدار به مطالب توجه کنند.اغلب آنها نیز به غیبت ذهنی مبتلایند؛ جسم آنها در سالن اما فکر و خیال آنها در سیلان است، می‎شنوند و می‎بینند اما متوجه نمی‎شوند و در عالم خیال به سیر و سفر ذهنی می‎پردازند به همین دلیل رشته‎ای بنام "اقتصاد توجه" پدید آمده است. چگونه می‎توان توجه انسانها را جلب کرد؟ توجه غیر از گوش دادن است یکی از راههای بهنگام سخن گفتن، گزیده گویی و بهره بری از گونه‎های مختلف ارتباط با مخاطب است.

همان که خود را ایران دوست می خواند و آرزویش پس از مرگ دفن در کنار زاینده رود بود آنهم با تقبل هزینه حمل جسد خود از امریکا به اصفهان، در اوایل فروردین به دیار باقی شتافت و این سوال بی پاسخ همچنان باقی است که شرق شناسان  و ایران شناسان و شخصیت هایی که عمری را به تحقیق و تالیف تاریخ و فرهنگ ایران  و اسلام گذراند ند چه اهدافی را دنبال می کردند و ما در مواجهه با آثار و احوال آنان چه باید بکنیم، مرجع و مرکز شناسایی و شناسانیدن شخصیت هایی چون فرای کجاست؟ اگر چه مراکزی چون سازمان فرهنگ و ارتباطات، وزارت امور خارجه و مرکز ایران شناسی در کشور فعالند اما هنوز  سازمانی خاص نه بصورت دانشگاهی و نه به صورت دولتی بدین منظور وجود ندارد تا حرف نهایی را در خصوص خدمات و احیاناً صدمات شرق شناسان به فرهنگ و تمدن ایران بررسی کند. اکنون در خلال چنین موقعیتی، نگاه برخی به شخصیتی چون ریجارد فرای -علی رغم تجلیل در تمام دولت های پس از انقلاب اسلامی و قدردانی در جشنواره خوارزمی و انجمن آثار و مفاخر فرهنگیو برخی نهادهای مستقل- همراه با سوء ظن شدید همراه  است. بی تردید نمی توان تمام ایران شناسان را در عداد افراد مسئله دار تلقی کرد.

دکتر محمد شریف بردبار سال 1365 در شیراز به دنیا آمد. وی در سال 1383 در رشته علوم تجربی موفق به کسب رتبه 7 کنکور سراسری شد  . و پس از اتمام تحصیلات دوره کارشناسی ارشد در رشته بیوتکنولوژی مولکولی در دانشگاه تهران، برای ادامه تحصیل به امریکا رفت و در حال حاضر مشغول گذراندن دوره دکترا در علوم زیستی با گرایش زیست شناسی تکامل و خود ترمیمی در دانشگاه هاروارد است. این محقق ایرانی در سال 2013 میلادی موفق به دریافت جایزه موسسه "رایان" -که به تحقیقات برتر در زمینه علوم زیستی بین محققان مقطع دکترا در امریکا اهدا می شود- شد. در همان سال به عنوان یکی از دو نماینده دانشکده پزشکی دانشگاه هاروارد برای مسابقه ایده های نوآورانه در زمینه علوم زیستی انتخاب شد و همچنین توانست در سال 2012 و سال 2013 میلادی برای تدریس درس خودترمیمی برای دانشجویان مقطع کارشناسی دانشگاه هاروارد جایزه درک "باک" را نیز به خود اختصاص دهد. 

دکتر غلامعلی پیمان دانشمند ایرانی و از اعضای تالار مشاهیر چشم پزشکی جهان است. مهمترین دلیل شهرت وی، اختراع عمل جراحی لیزیک است که به کمک آن افراد دارای ضعف بینایی می‌توانند بدون استفاده از عینک، دید طبیعی خود را بازیابند.
دکتر پیمان متولد شهر شیراز است. وی در  ۱۹ سالگی برای تحصیل در رشته پزشکی عازم آلمان گردید و در سال ۱۳۴۱ موفق به کسب مدرک دکتری حرفه‌ای در رشته پزشکی عمومی از دانشگاه دویسبورگ شد. در سال ۱۳۴۸ دوره تخصص خود را در رشته چشم‌پزشکی در دانشگاه اسن آلمان به پایان رساند و برای دوره فوق دکتری به ایالات متحده امریکا رفت . و از سال 1350 به عنوان استادیار گروه چشم‌پزشکی در دانشگاه کالیفرنیا در لس‌آنجلس مشغول به فعالیت شد. ایشان در حال حاضر استاد دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه آریزونا می باشند . دکتر پیمان در سال ۱۳۶۸ با ثبت اختراع رسمی جراحی لیزیک، انقلاب بزرگی در چشم‌پزشکی جهان ایجاد نمود و در سال ۱۳۸۴ با نظر بیش از ۳۰۰۰۰ نفر از چشم‌پزشکان جهان به عنوان یکی از اعضای تالار مشاهیر چشم‌پزشکی جهان شناخته شد.  و در دسامبر ۲۰۱۲ میلادی برنده مدال ملی فناوری و نوآوری از سوی رییس جمهور آمریکا شد. دکتر پیمان نیروی پیشگام در جراحی لیزر و درمان فوتودینامیک و مطالعات انتقال دارو به داخل کره چشم، جراحی رفرکتیو و شبکیه محسوب می شود. وی همچنین تکنیکهایی در دیگر جراحیهای چشم ارائه کرده و نخستین فردی بوده که موفق به انجام نمونه برداری شبکیه-مشمیمه و پیوند سلولهای مخاطی رنگدانه شبکیه شده است.
اختراعات دکتر پیمان دامنه وسیعی از دستگاه­های پزشکی جدید، سیستم انتقال دارو چشمی، تکینکهای جراحی، وسایل جراحی های لیزر و اپتیکال و شیوه­های جدیدی برای درمان و تشخیص را در برمی گیرد .از وی بیش از ۱۳۵ عنوان اختراع به ثبت رسیده است

 

عطر فرارّ عطار نیشابوری

 

 

نقد و حلاجی آثار کلاسیک قدما و از جمله عطار نه در جهت تخفیف آنان بلکه دقیقاً در راه تعالی و شوکت و جلال آثار آنان است. باید این آثار درک شود آنگاه مفاهیم اساسی آن به بوته نقادی سپرده شود. نسل جوان امروز حق دارد و ضمن فهم این آثار، جهان بینی خویش را در جهان معاصر تطبیق و تعدیل کند. بدون شک، بررسی عالمانه این آثار به جایگاه بلند آنها نه فقط خدشه­ای وارد نخواهد ساخت، بلکه این روشنگری به ارتقاء این مفاهیم کمک خواهد کرد. اما در جهان رسانه­ها که فناوری پیچیده، سرعت و گزیده گویی مشخصات اصلی آن است بیشتر، مضامین ساده و مخاطب پسند مورد توجه است. اینجاست که حکمت و فلسفه و اندیشه در محاق صوت و تصویر ماهواره ها قرار می­گیرد و آنچه به دست می­آید نغمه­هایی نارسا بمنظور سرگرمی و گذراندن اوقات فراغت است. همانکه نیل پستمن در کتاب «زندگی در عیش، مردن در خوشی» به تبیین آن پرداخته است. در رسانه­ها بخصوص تلویزیون همه چیز در خدمت سرگرمی است حتی اندیشه­های بلند، نازل و سخیف مطرح می­شوند تا فکر و خیال مخاطب آرام و به خاطری آسوده بدل شود و دمی بگذرد.  استعاره گونه مطرح کردن بزرگانی چون عطار نیشابوری توسط استادانی چون هلموت ریتر یک نحو دیدن است با این تفاوت که در استعاره معمولا جنبه­های مثبت موضوع دیده می­شود و به جنبه­های منفی نظر نمی­شود اما نحوۀ طرح عطار به کلی عکس آن است؛ یعنی دیدن جنبه­های صوری و ندیدن وجوه متعالی. البته محققان کار خود را به خوبی به انجام رسانده­اند اما این رسانه­ها بودند که با طرح مستمر و متوالی مورد نظر خویش، رسالت اصلی خود را که خلق سرگرمی و خبر رسانی مکرر است به انجام رسانده­اند. با این وصف می­توان به پاسخ پرسش مطرح شده نزدیک شد که چرا مضمون­های اصلی تفکر عطار کمتر در جهان معاصر مطرحند؛  مثلاً عرفان عطار با عزلت و گوشه نشینی و دوری از امور اجتماعی معرفی شده است در حالی که ضرورت مبارزه و مجاهده در آثار عطار موج می­زند. این موضوع در مورد دیگر بزرگان ادبیات کلاسیک چون نظامی گنجوی، خاقانی، بیدل دهلوی نیز مصداق دارد و باز نقش رسانه­ها پر رنگ است. اگر جهان امروز جهان رسانه­ها و ارتباطات است و این امر واقعیتی غیر قابل انکار، تشنگی مفرط انسان­ها به کسب و جذب نکات معنوی و مفاهیم اصیل معنوی چگونه باید رفع شود؟ طرح نو با زبان نو و در قالب­های تازه­بی آنگونه که به محتوی اثر لطمه­ای وارد نشود، شاید چاره کار باشد. اگر چه تلاش­هایی درخور، جهت تصویر کشیدن داستان­ها و حکایات در اروپا و آمریکا انجام شده است و نویسندگان بزرگی به طرح مضامین عطار پرداخته­­اند، اما بایستی مغز این آثار در قالب هنر امروزی طراحی و تدوین شود و نسل جوانِ دنیای نو، از این سرچشمه بنوشد. روز ملی عطار بهانه­ای است تا آثار و احوال او به زبان و شیوه نو به نسل جدید معرفی شود

محمود اسعدی

برای علل عقب ماندگی علم و تکنولوژی در کشورهای جهان سوم دو شاخص عمده را می­توان ذکر کرد. یکی کمبود بودجه­ی تخصصی به تحقیق و توسعه، و دیگری کمبود تعداد دانشمندان و مهندسین فعال در این زمینه. در مورد اول باید برای بهبود وضعیت علم  و تکنولوژی در جهان سوم به میزان بودجه­ ای اشاره کرد که برای امر تحقیق و توسعه و بهره­گیری از علم و تکنولوژی درنظر گرفته می­شود. برای درک این مهم کافی است به درصدهای تولید ناخالص ملی هزینه شده برای امور دفاعی، آموزشی، بهداشتی، علمی و تکنولوژیک در شمال و جنوب توجه کنیم. این یک واقعیت مسلم است که کشورهای صنعتی پیشرفته از تولید ناخالص ملی خودشان میزانی معادل حداقل پنج برابر کشورهای جهان سوم به طور سالانه صرف تحقیقات جدید علمی و تکنولوژی می­کنند.

 

اما در مورد دوم باید گفت تعداد دانشمندان و مهندسین فعال در عرصه علمی از میان هر یک میلیون نفر برای کشورهای توسعه یافته 2200 نفر  و برای کشورهای در حال توسعه 327 نفر است. تعداد این افراد در شمال 14 تا 24 برابر جنوب است.

از سوی دیگر شکافهای اقتصادی عظیم میان کشورهای پیشرفته و عقب مانده روبه گسترش دول صنعتی در میان ملت های غیرصنعتی نیز هم ناشی از رشد علم و تکنولوژی است و هم بر فاصله میانشان می­افزاید. این امر خود ابزار سلطه و غلبه کشورهای شمال بر جنوب شده است.

به طور خلاصه علل عقب ماندگی علم و تکنولوژیکی کشورهای توسعه نیافته عبارتند از:

  1. عدم توجه واقعی و با معنی متعهدانه به علوم پایه:

در کشورهای شمال تحقیقات عمدتاً توسط سازمانهای علمی ملی و یا آکادمیهای علوم صورت می­گیرد که ضمناً مسئول برقرار کردن ارتباطات بین دانشمندان نیز هستند. در حالی که این قسمت از علوم در کشورهای در حال توسعه پیشفرضی دارد و آن این است که به جای تحقیقات ملی و بومی از نتایج علمی بدست آمده توسط دیگران استفاده می­کنند. در نتیجه همیشه وضعیتی تقریباً بحرانی وجود دارد. در این جوامع دانشمندان با تدارکات ناچیز خود عملاً منزوی­اند. در زیرساختهایی همچون نشریات و کتب علمی و تماسهای بین المللی ضعف وجود دارد، و این ضعف در نظام آموزش علمی و تکنولوژی نیز خود را نشان می­دهد. صرف هزینه­های کم در علوم پایه و کاربردی عامل وجود این مسأله بوده و هست.

  1. عدم پایبندی به خوداتکایی در تکنولوژی:

تکنولوژی چه در سطوح پایین و چه در سطوح عالی باید مورد توجه اساسی قرار گیرد. ما تا کنون به مهمترین رکن رشد عالی توجه نکرده­ایم که اگر قرار است تکنولوژی عالی انتقال یابد، باید همراه با انتقال علم باشد. برای این منظور، در ابتدا لازم است اقدامات بنیادی و ملی انجام گیرد که کشورهای توسعه نیافته عمدتاً از آن غافل بوده­اند.

  1. نحوه غلط مدیریت "سازمان علم"

لازمه پیشرفت علمی وجود افراد آرمانگرا و ایده آل اندیش با دیدگاههای متعالی است. یک سازمان علمی فعال می­بایست توسط خود دانشمندان اداره شود نه به وسیله مدیرانی غیرمتخصص که روزگاری فعال بوده اند، اما در حال حاضر فعالیتی جدی ندارند. در این خصوص باید یادآور شد که علم بین المللی دارای هنجارهای خاص می­باشد.

  1. برخورد بی تفاوت صاحبان تکنولوژی و حکوومتهای پیشرفته علمی در انتقال تکنولوژی به کشورهای توسعه نیافته
  2. یکی از خطاهای کشورهای عقب مانده تکیه بر واردات صنعتی ساخته و پرداخته است و همزمان غفلت از این امر که توسعه پایه های تکنولوژیک باید مورد توجه باشد و ایجاد مراکز صنعتی اصل باشد، نه اشیاء و پدیده­های ساخته شده تکنولوژیک.

مراقب نحوه تعامل با کشورهایی که تأمین کننده علم و تکنولوژی هستند بود.

  1. بی ثباتی ملی و سیاسی در کشورهای توسعه نیافته:

بروز و ظهور نوآوریهای علمی و صنعتی در هرتمدنی بستگی به امنیت و فراغت خاطر فردی و ثبات سیاسی و جمعی داشته و دارد. راه حلهای ممکن برای خروج از این بحرانها و عقب ماندگیهای علمی و صنعتی عبارتند از:

  1. راه حلهای ممکن در سطح ملی:

الف) حمایت­های سخاوتمندانه ملی در عین حفظ اصل قناعت در مصرف حداقلّی هزینه­ها. در شمال بین چهار تا ده درصد هزینه­های آموزشی صرف تحقیقات در علوم پایه می­شود. همین مقدار نیز صرف تحقیقات در علوم کاربردی شده، و دو برابر آن یعنی بین هشت تا بیست درصد صرف تحقیقات توسعه و اجرای تکنولوژی عالی می­شود.

ب) هزینه­­های مربوط به امور دفاع ملی که صرف رشد و گسترش علم و تکنولوژی نظامی و بازدارنده در جهت خلع سلاح از متغییرهایی است که نقش و اهمیت بساری در امر تحقیق و توسعه دارد. در آمریکا فعالیتهای علمی مرتبط با توسعه­ی بخش نظامی حدود سی درصد از کل فعالیت های تحقیق و توسعه عمومی کشور را دربرمی­گیرد. این میزان به ترتیب در انگلیس، فرانسه، آلمان و ژاپن 5/26 درصد، 4/20 درصد، 8/2 درصد و 4/0 درصد می­باشد. ضمن اینکه باید توجه داشت که سی درصد از کلیت دانشمندان و مهندسان آمریکا در بخش تحقیقات و تولیدات مربوط به امور نظامی اشتغال دارند.

  1. راه حلهای ممکن در سطح بین المللی:

الف) ایجاد اتحادیه­های علمی مشترک المنافع بین کشورهایی که از نظر سیاسی و فرهنگی وضعیت­های کمابیش مشابهی دارند. امروز دانشمندان جهان سوم، جمعیت کوچکی را تشکیل می­دهند که شامل یک صدم یا یک دهم جامعه خود می­باشند. در چنین شرایطی آنان حداقل می­بایست دور هم جمع شومد و نیروها و امکاناتشان را روی هم بگذارند، به عنوان یک جامعه­ی واحد علمی و احساسی کار کنند. به منظور تحقق بخشیدن به این امر می­توان انتظار داشت که مثلاً برای یک دوره بیست و پنج ساله دولتهای ما برای محققان و دانشمندان تسهیلاتی ویژه قائل شوند تا دانشمندانی که از نظر منطقه­ای و فرهنگی همبستگیهایی دارند، بتوانند با کمک هم و دولتهایشان اتحادیه مشترک المنافع علوم را ایجاد کنند. علاوه بر این آنان می­بایستی به عنوان اعضای اتحادیه از تأثیرات مستقیم مسائل سیاسی و داخلی کشورهایشان و توجه به به تفاوت­ها و اختلافات فرقه­ای در امان باشند.

بافرض مهیا شدن این شرایط ایجاد و پیدایش رنسانس علمی در چنین اتحادیه­هایی شرطهای اساسی ذیل را می­طلبد:

  • تعهد دلسوزانه به این آرمان
  • حمایت سخاوتمندانه از آن
  • ایجاد فضای آرام برای اتحادیه و اعضایش
  • اعطای خودمختاری و استقلال نسبی به اتحادیه
  • بین المللی کردن سازمان علم در کشورهای عضو اتحادیه

 

دکتر علی رضاییان چهره ماندگار مدیریت کشور با حکم مقام معظم رهبری به عضویت هیئت امناء جامعه الصادق منصوب شد. دکتر رضاییان از چهره های برجسته مدیریت کشور است که بیش از 10 سال رئیس دانشکده مدیریت دانشگاه تهران و دانشکده های علوم اداری و مدیریت دانشگاه امام صادق، و شهیدبهشتی بوده است و آثار متنوعی در عرصه دانش مدیریت دارد. از جمله آثار دکتر رضاییان به کتابهای ذیل می توان اشاره کرد: اصول مدیریت، مبانی سازمان و مدیریت، مدیریت رفتار سازمانی و... .

کبوتری دلش می‌خواست برود برج میلاد را ببیند و در آن بگردد. راه افتاد و رفت تا رسید به برج بلند میلاد، ولی راهش ندادند. بیرون ایستاد و غصه خورد. یکهو یادش افتاد که بال دارد. بال‌ها را باز کرد و پرید بالا و بالا و بالاتر. آنقدر پرید و با برج مسابقه داد تا رسید به بالای آن. وقتی خسته شد و نشست تا کمی خستگی در کند، چشمش افتاد به کسانی که خودشان را به بالای برج رسانده‌اند و این طرف و آن طرف می‌روند. به آنها گفت: من خودم آمدم، من پرواز کردم، شما چرا با بالهایتان نیامدید؟ آنها گفتند ما که بال نداریم. کبوتر گفت: شما هم بال دارید، اما خودتان خبر ندارید. با بالهای خیالتان می‌توانید تا هر جایی که دوست دارید، پرواز کنید.