دکتر محمود اسعدی

ساماندهی جوایز پرتعداد مشاهیر و نخبگان که اغلب دولتی  و با سازوکار مشابه انجام می شود ضرورتی است که مدیریت مناسب آن شایسته تامل است. جوایز فارابی، جلال آل احمد، پروین اعتصامی، خوارزمی، علامه طباطبایی و... که بیشتر در دو وزارتخانه علوم و فرهنگ  و ارشاد اسلامی اجرا می شود. اکنون معاونت علمی رئیس جمهوری نیز دو سالی است با اجرای  جایزه ای پانصد هزار دلاری گوی سبقت را از تمام جوایز علمی کشور از جمله جایزه خوارزمی و چهره های ماندگار ربوده و چند برابر کل جوایز تمام جشنواره های علمی-فرهنگی و هنری کشور به استادانی در حوزه جهان اسلام هدیه می دهد تا شاید با این اقدام وجهه علمی و بین المللی بیابد و این در حالی است که جشنواره بین المللی خوارزمی قریب سی سال است ازموقعیت ممتاز در عرصه علم و فناوری برخوردار است ولی  جایزه ویژه  و کلان آن مبلغ ده هزار دلار است.

اغلب در ایران رسم بر این است که بی نظر نخبگان و حتی بی اعتنا به اظهارنظر عالمانه بزرگان علم و فرهنگ اقداماتی در همان عرصه انجام می شود و هیچ اتفاقی هم نمی افتد! جالب تر اینکه نهادهایی که هدف از برپایی آنها قدردانی، حمایت و توجه به آراء و نظرات نخبگان است خود باعث پراکندگی، ناامیدی و سرخوردگی جامعه نخبگی می شود و عجیب تر آنکه حرف ها، رفتارها و عملکرد این نهادها آنقدر متناقض، بحران زا و ریب انگیز است که دیگر مخاطب برای درک و فهم آن لازم نیست از هوش سرشار و دقت وافر برخوردار باشد فی المثل گفته اند جایزه ای که بنام پیامبر اعظم "مصطفی" نامگذاری و در نخستین دوره آن به دو استاد خارجی آنهم فقط در رشته شیمی و نانو یک میلیون دلار-هر کدام 500 هزار دلار- پرداخت شده کاملا خصوصی بوده و از بودجه عمومی استفاده نشده است. با این حال متولی برگزاری معاون محترم رئیس جمهور و حامیان آن  چند وزارتخانه دولتی اند....

# ادامه این متن را با ما در کلیشه «نقد و نظر» هجدهمین شماره چهره های ماندگار دنبال کنید.

استاد ذبیح الله صاحبکار

مثنوی مثل کیمیاگری مس را به طلا تبدیل می کند

در بین انواع شعر دنباله روی غزل و به این نوع شعر علاقه مند هستم. دلباخته مثنوی مولاناشده ام  و اعتقاد دارم اثری مانند مثنوی مولانا نداریم. این کتاب از روح بزرگی سرچشمه گرفته و تقریباً همه معارف بشری را شامل می شود. می توان آن را سرچشمه معارف و منبع اخلاق دانست. من قصد ندارم بگویم که صرفاً از لحاظ ادبی  به مثنوی بنگرید چرا که  شمول آن بر معارف و محتوای آموزنده اش مثل کیمیا گری می تواند مس را به طلا تبدیل کند. مولانا نه تنها متفکر، عالم و عارف بلکه روانشناس است و از عمق روح انسان ها آگاه است. می داند که داروی دردهای انسان ها چیست. مولانا متعلق به دوران حمله مغول به سرزمین های اسلامی خصوصاً ایران است. در این اوضاع است که راهی پیش می گیرد که اندکی آرام بخش روح انسان های شکست خورده و  مغلوب سلطه دشمنی می شود  و انسان ها را  به جهان دیگری راهنمایی می کند که در آن دنیا همه آلام برای انسان قابل تحمل می شود و اینگونه انسان ها را به آینده روشن امیدوار و تلخی ها را برای آنها شیرین می کند. من ترجیحاً به لحاظ شعری به آثار مولانا نمی پردازم البته  این بدان معنا نیست که شعر خوب ندارد بلکه  معتقدم حتی اگر بخواهید از منظر صنایع و بدایع به آن  نگاه کنید قطعا با مجموعه ای ارجمند ادبی روبرو خواهید بود. خود مولانا می گوید:

«گرچه تقریر زبان روشنگر است

لیک عشق بی زبان گویاترست

عشق دانی چیست، دریای عدم

درشکست عقل را آنجا قدم»

تعبیرها در مثنوی حیرت آور است واقعاً بیشتر اوقات حالت اعجاب به ما دست می دهد و من هر گاه احساس خستگی کنم یا ناراحتی فکری داشته باشم به همین اشعار مولانا رجوع می کنم:

«طفل جان از شیرشیطان بازکن

بعد از آنش با ملک انباز کن

نردبان این جهان ما و منی است

لاجرم این نردبان افتادنی است

هر که در  این نردبان بالاتر نشست

استخوانش سخت تر خواهد شکست»

این ابیات ماجرایی را نقل می کند و می گوید....

*متن فوق برشی از مستندنوشت استاد ذبیح الله صاحبکار است که در شانزدهمین شماره چهره های ماندگار به صورت کامل درج شده است.

 

گفت و گو با فرانسیسکوخوزه  پُرتِلا

فرانسیسکو  خوزه پرتلا (متولد 1944) حدود نیم قرن استاد تاریخ هنر دانشگاه کمپلوتنسه مادرید و برای سال ها مدیر اکادمی هنر دانشکده هنر بوده است او  کتاب ها و مقالات بسیاری نوشته  و در پروژه های ملی و بین المللی فراوانی شرکت داشته است. سال ها پیش سردبیر مجله " چهره های ماندگار" باوی در دانشگاه کمپلوتنسه  گفت و گویی داشته اند که ترجمه آن در شانزدهمین شماره مجله امده است.

 اسعدی، محمود - صندوق حمایت از پژوهشگران و فناوران کشور مدتی است با  هدف کمک به محققان و کارافرینان تأسیس شده و تاکنون میلیاردها تومان به طرح‌ها و افرادی خاص واگذار کرده است که تعدادی از آن‌ها مسئولین و مدیران ارشد دولتی‌اند. اعطای تسهیلات به پژوهشگران البته کار شایسته‌ای است اما به شرطی که به افراد مستحق آن -که از دیگر منابع دولتی بی‌بهره‌اند- پرداخت شود.

 اگرچه شفافیت لازم در خصوص چگونگی پرداخت کمک‌ها به افراد، اسامی داوران، نحوه امتیازات و نهادها در این صندوق ملاحظه نمی‌شود، اما لیست بعضی افراد دریافت‌کننده تسهیلات در سایت صندوق آمده است، که نشانگر پرداخت تسهیلات به برخی اشخاصی است که خود در مصدر کار و دیگر مسئولیت‌های علمی کشور هستند، در حالی که صدها استاد و دانشجوی نخبه و کارافرین محتاج چند درصد این مبالغ‌اند. 

در این لیست هیچ نامی از دکتر مریم میرزاخانی دیده نمی‌شود در حالی که یک بخش کاملاً مجزا برای بررسی موقعیت محققین خارج کشور پیش‌بینی شده است. در خلال بیش از یک دهه از فعالبت این صندوق، هیچ توجهی به ایشان نشده است. حالا بعد از فوت مرحوم مریم میرزاخانی رئیس این صندوق که معمولاً در ارائه عملکرد خود به رسانه‌ها تواناست، اعلام کرده است از این پس جایزه‌ای به نام مریم میرزا خانی به محققان ریاضیات اعطاء می‌شود. نوش‌دارو بعد از مرگ سهراب! 

از طرفی در سایت صندوق فقط گزارش عملکرد از سال ۸۹ تا ۹۱ آمده است. 

با نگاهی به این مطالب، سوال‌هایی متبادر به ذهن می‌شود. این‌که فعالیت این صندوق با منابع مالی کافی چگونه است و چطور یک فرد به عنوان مجری طرح ده‌ها پروژه، مبالغ زیادی دریافت می‌کند؟ چه کسانی تصمیم‌گیرند و بر چه اساسی؟ نحوه امتیازدهی چگونه است؟چه طرح‌هایی رد یا تأیید می‌شوند و اساساً این صندوق که با برپایی سمینارها و سفرهای متعدد و مصاحبه‌های متنوع با کارکنان متعدد فعالیت می‌کند چه ضوابط روشن برای حمایت از پژوهشگران جوان، مبتکر و خلاق داشته و دارد؟ 

با توجه به اهداف صندوق در ایجاد کرسی‌های پژوهشی که حل مسائل اساسی کشور یا نظریه‌پردازی مدنظر قرار گرفته است، شاید مناسب باشد قبل از پرداختن به این‌گونه برنامه‌ها اعلام شود، در خلال ۱۶ سال گذشته چند نظریه جدید ارائه شده و چه مشکل اساسی مملکت حل شده است؟

دکتر بیژن ظهوری زنگنه استاد ریاضیات دانشگاه صنعتی شریف و استاد پروفسور مریم میرزاخانی با تاکید بر اینکه پروفسور "مریم میرزاخانی" هیچ علاقه‌ای برای حضور در عرصه رسانه‌ای و غیر علمی نداشت،‌ گفت: تمامی مقام‌های ایشان به حوزه علمی مربوط می‌شد و مریم میرزاخانی هیچ جایزه غیرعلمی را نپذیرفت؛ بطوریکه در همین زمینه دعوت اوباما، رییس جمهور وقت آمریکا برای اعطای جایزه ویژه را هم نپذیرفت.

استاد ریاضی دانشگاه صنعتی شریف با بیان این مطلب اظهار کرد: اولین دوره‌های آشنایی من با پروفسور مریم میرزاخانی به زمان برگزاری دوره‌هایی با عنوان "آشنایی با ریاضیات " برمی‌گردد که این دوره‌ها از سال‌های 75 در دانشگاه صنعتی شریف برای دانش‌آموزان مستعد دبیرستان به منظور ایجاد علاقه‌مندی آنها برای ادامه تحصیل در رشته ریاضیات و تقویت ریاضی آنها برگزار می‌شد که خانم میرزاخانی نیز در کلاس‌های آموزشی من حضور داشتند.

یکی از درس‌هایی که ایشان در دانشگاه شریف با من داشتند، مطالعه انفرادی درسی با عنوان «نظریه احتمال» بود که در این مطالعه انفرادی دانشجو بدون اینکه در کلاس درس حضور داشته باشد  مباحث درسی را مطالعه  و استاد راهنما به او کمک می‌کند که میرزاخانی در این درس از من نمره 20 گرفتند. البته ایشان واحدهای زیادی در دوره تحصیل با من داشتند و ارتباط علمی مداوم با یکدیگر داشتیم.

دکتر زنگنه با تاکید بر اینکه پروفسور میرزاخانی هیچ علاقه و تمایلی برای مطرح شدن در عرصه رسانه‌ها را نداشتند، گفت: متاسفانه ایشان حدود چهار سال پیش با بیماری سرطان درگیر بودند که البته در این مدت کاملا محکم و امیدوار و مقاوم بودند. بطوری که بسیاری از کارهای برجسته علمی او نظیر دریافت «جایزه فیلدز» و تربیت دانشجویان در دوره بیماری او اتفاق افتاد و تنها چیزی که از آن دوری می‌کردند، این بود که در عرصه عمومی و رسانه‌ای وارد نشوند. به طوری که حتی  بعد از دریافت جوایز مختلف به دلیل روحیه خاصی که داشت، وارد جنجال و مطر ح‌شدن در عرصه رسانه‌ای نشد. 

حتی بعد از دریافت جایزه و آمدن به ایران، سعی کردند فقط ارتباطشان را در حد ملاقات خانوادگی محدود کنند. وی همچنین در آمریکا نیز دنبال مطرح شدن نبود و تنها جوایز علمی و پست‌های علمی را می‌پذیرفتند و هر جایزه و تقدیری که غیر علمی بود را نمی‌پذیرفتند؛ تا جایی که وقتی "اوباما"، رییس جمهور وقت آمریکا از ایشان به طور ویژه دعوت کرد تا جایزه‌ای را به او اهدا کند مریم میرزاخانی نپذیرفتند و آن جایزه را سیاسی قلمداد کردند و اگر هم عضو آکادمی علوم آمریکا شد، به این دلیل بود که احساس کرد این مقام علمی می‌تواند به دانش و علم او اضافه کند. به طور کلی پروفسور میرزاخانی در هیچ محفلی، غیر از محفل علمی وارد نشد و آنچه که برای او مهم بود، داشتن آرامش و انجام فعالیت‌های علمی بود....

دکتر علی اکبر صالحی ،رئیس انرژی اتمی ایران، در پیامی درگذشت دکتر مریم میرزاخانی را تسلیت گفت و در بزرگداشت وی چنین گفت: «مریم میرزاخانی فخر ایران و اسلام بود که امیدواریم ملت ایران میرزاخانی های فراوانی به جامعه بشری عرضه کند.

آن نادرۀ دوران و فرزند برومندِ ایران، یکی از پرورش یافتگان مکتب علمی دانشگاه صنعتی شریف بود که به واسطۀ بهره‌مندی از توانمندی‌های ذاتی خویش و در پرتو مجاهدتی خستگی‌ناپذیر، بر فلک سروری عروج کرد و به عنوان ریاضیدان و پژوهشگری ژرف‌اندیش، نشان جهانی فیلدز را به خود اختصاص داد... .به یاد دارم بعد از تمام شدن جنگ در سال ۱۳۶۸ بود که بنده در آن زمان مسئول دانشگاه شریف بودم، کمیته ای در این دانشگاه برای شناسایی استعدادها در دبیرستان ها تشکیل شد تا این افراد بتوانند در فصل تابستان در دانشگاه آموزش ببینند....» به گفته وی، مریم میرزاخانی هم توسط این کمیته شناسایی شد.

وی با اشاره به جایگاه مریم میرزاخانی اظهار داشت: جایگاه ایشان جایگاه بزرگی است. وی توانست آیات الهی را کشف کند و در ریاضیات که از سخت ترین آیات الهی است، دست بالایی داشته باشد.... مریم میرزانی همچون درخت علمی بود که تازه به ثمر نشسته و میوه های گرانسنگی می داد که بنا به مشیت الهی عروج کرد.

یادی از مرحوم حسینعلی راشد

احمد اسعدی

  عالم عامل مرحوم علامه حاج‌شیخ حسینعلی راشد تربتی

خدا نگه دار پيشكسوت هرچه مرام مسلماني است، استاد جلال رفيع باشاد، او كه افزون بر كتاب راه‌گشاي - ارتجاع مدرن و رسالت ما- در دوران ستمشاهي و كسب معرفت در حوزه اخلاق و دانشگاه و سال‌ها رنج تنهايي زندان اينك و هنوز - و البته اين روزها كمتر- به جمع كثيري از مخاطبان عطشناك قلم و مرامش مي‌آموخت، كتابي نوشته است در دهه 70 - به گمانم- در شرح احوال - مرحوم حجت‌الاسلام ملاعباس تربتي - است. اين كتاب با عنوان فضيلت‌هاي فراموش شده انتشار يافته است با مقدمه‌اي دردمندانه و روشنگرانه، به گمان من اين كتاب و محتواي آن بايسته و شايسته است كه به صورت چند محصولي فرهنگي - مولتي مديا!- از سوي دل‌ در گرو آيين اسلام‌مداران به انجام و سرانجام برسد. اين يك خواهش مستمدانه از سوي كسي است كه ديگر با ورد ديستروفي و تخريب ماهيچه‌ها نمي‌تواند كاري جز نوشتن داشته باشد! ادعايي بزرگ در مقابل سردمداران قلم چون جلال رفيع آقا و سايرين كه در پي اين گزارش مي‌آيد ادعا و مدعايي نابخردانه است ولي در اين مملكت اين آرزو نه تنها به جوانان كه ميانسالان رو به سفر كهولت هم مي‌زيبد.

فضيلت‌هاي فراموش شده 

مي‌نوشتم، كتاب فضليت‌هاي فراموش شده داستان حقيقي و مستند زندگي حاج شيخ عباس تربتي است. پدر مرحوم خطيب توانا و مشفق جوانان و استاد دانشگاه تهران، حضرت علامه شيخ حسنعلي- اگر ذهنم درست فرمان داده باشد- راشد رحمه‌ا... عليه است....

*ادامه خوانش مقاله را با ما در شانزدهمین شماره چهره های ماندگار همراه شوید.

المپیاد جهانی کامپیوتر 2017 به میزبانی ایران از 6 تا 13 مرداد ماه سال جاری در تهران برگزار می شود.

حمید ضرابی زاده،رئیس کمیته فنی المپیاد جهانی کامپیوتر 2017تشریح کرد: «این مسابقات  از بزرگترین مسابقات برنامه ریزی در سطح جهان ویژه دانش آموزان است که طی دو روز برگزار می‌شود و دانش آموزان سه مسئله الگوریتمی را در پنج ساعت حل می‌کنند و برنامه‌هایی که می‌نویسند توسط سامانه‌های داوری اتوماتیک ارزیابی و نتایج آن بلافاصله به آنها اعلام می‌شود. سوالات معمولا از میان پیشنهادات کشورهای مختلف توسط کمیته آموزشی ارزیابی و انتخاب می‌شود». 

المپیاد جهانی کامپیوتر کار خود را از سال 1989 با شرکت 13 کشور شروع کرده و هر سال یک کشور میزبان برگزاری این المپیاد بوده است. گفتنی است تعداد شرکت کننده های المپیاد امسال که در ایران برگزار می شود تاکنون به  84 کشور رسیده است.

تقریبا  سه ربع قرن پیش ( 75 سال قبل) بود که مرحوم زریاب خویی  به همراه دوستش آق میرزا باقرحکمت(که بعدها به شیخ آیت الله حکیم نیا معروف شد)  در تبریز به سراغ من آمدند.. آن زمان ها عادت  به همراه داشتن دفترچه یادداشت همراه خود داشتیم و چیزهایی که می پسندیدیم درآن یادداشت می کردیم. معمولاً دفترچه هایمان را به هم قرض می دادیم. دفترچه زریاب همیشه پر بود. آن زمان ها زیاد کتاب و کتابخانه نبود  بنابراین یادداشت برداری بسیار مفید بود. یادم هست که برای اولین بار چندغزل ناب مولانا را در دفترچه زریاب دیدم یکی از آن ها «معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا » بود که رونوشت کردم. .. مغرب شمس در خوی بود و مطلع زریاب نیز در خوی.

سابقه دوستی من با زریاب دیرینه است تا شب آخر زندگی او نیز همراه او بودم. آن شب آخر صفدر تقی زاده وقتی که دید و بازدید تمام شد کسی را راه نداد ما را استثنائاً راه داد و براثر حضور  ما مرحوم تفضلی با مرحوم جهانداری هم آمدند . زریاب می گفت و می خندید  همسرش می گفت حالا رفقایش را دیده چه بلبل زبانی می کند.. زریاب می گفت دیشب من رفته بودم  بیخودی مرا برگردانده اند و هیچ نفهمیدم چطور شد... خیلی شب عجیبی بود ما فکر می کردیم دیگر حالش خوب شده نمی دانستیم فردا صبح دوباره باید با صفدر تقی زاده به بیمارستان برویم برای انجام کارهای تشییع جنازه. کار دنیاست!

* مراسم بزرگداشت مرحوم استاد زریاب خویی به اهتمام بنیاد پژوهشی شهریار در تبریز برگزار و  متن فوق در این محفل ارائه شد. علاقمندان می توانند مقاله کامل را از چهاردهمین شماره چهره های ماندگار دنبال کنند.

دکتر محمود اسعدی

گستره و ساحات دانش و پژوهش استاد زریاب فراوان است بدین اعتبار او را مورخ، ادیب، مصحح، مترجم، کتاب شناس، محقق، فیلسوف و متکلم، خطاب کرده اند که البته هر یک از عناوین به اعتبار آثار واحوال استاد بوده است. دنیای امروز را اصطلاحاً جهان انگاره ها نامیده اند. دلیل این نامگذاری نقش تعیین کننده کلیشه ها در ارتباطات انسانی و تفهیم و تفاهم فردی، جمعی و بین المللی است. افراد هنگام روبرو شدن با هم براساس تصویری که از همدیگر در ذهن و ضمیر خویش دارند برخورد می کنند. به تصویری که آموزش، تجربه  و رسانه ها به افراد منتقل کرده اند "کلیشه" یا "انگاره" گفته اند.به تعبیری انگاره تعریفی از یک پدیده، مفهوم، حادثه یا یک شخصیت است که به نمادی آشکار برای مردم و مخاطبین تبدیل می شود. انگاره ارتباطی کمرنگ با مفهوم اسطوره در نظام های پیش از نظام سرمایه داری دارد.

 در درجه نخست باید «انگاره موجود» را از «انگاره مطلوب» تفکیک کرد. انگاره موجود همان تصویر یا تعریفی است که در بخش های  وسیعی از جامعه در برخورد با یک شخصیت یا یک پدیده وجود دارد و انگاره مطلوب تصویر یا تعریفی است که یک مجموعه از عناصر یا خود فرد به جامعه ارائه می کند؛ یک نوع بازنمایی یا بازخوانی از  ذهنیت اجتماعی.

از طرفی انگاره یا کلیشه از سه بخش اساسی تشکیل می شود؛ احساسات، ادراکات و آگاهی و عملکرد. ترکیب این سه وجه، تفهیم و تفاهم را ممکن می سازد. در این میان دو مفهوم "گزینش گری" و "تغییر شکل" نیز حائز اهمیت است. اکنون شخصیت استاد زریاب را از این منظر ارزیابی می کنیم....

*با ما در تازه ترین شماره "چهره های ماندگار" همراه شوید.

آثار فیروز جلالی پیش تر در صفحه ادب و هنر روزنامه کیهان دهه شصت و کیهان فرهنگی منتشر می شد. او در سالهای 1364 تا 1376 در حلقه داستان نویسی ادب و هنر که برخی منتقدین و نویسندگان مثل عبدالعلی دستغیب، قاسمعلی فراست، محمود گلابدره ای، نادر ابراهیمی و محمود اسعدی شرکت داشتند به ارائه قصه های کوتاه خود می پرداخت

فیروز زنوزی جلالی در یکم آبان ماه سال 1329 در خرم‌آباد متولد و تا پایان تحصیلات ابتدایی  را  بروجرد گذراند. سپس به تهران آمد و تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته‌های نظامی گذرانده  و در بوشهر به عنوان  ناخدای یکم کمیسر دریایی در سال 1357 انجام وظیفه ‌کرد. او از سال 1355 فعالیت خود را در زمینه نویسندگی شروع کرد و پس از وقفه‌ای در حدود 13 سال، مجموعه داستان‌های «سال‌های سرد» سرآغازی شد برای انتشار باقی آثار او.

 

فیروز زنوزی جلالی به‌عنوان کارشناس با بخش داستان بنیاد جنگ‌زدگان، کتاب سال بنیاد شهید، بخش قصه و رمان حوزه هنری و بخش انتخاب آثار برتر معلمان همکاری داشت و علاوه بر ساخت فیلم‌های مستند به فیلم‌نامه و نمایش‌نامه‌نویسی، تدریس و نقد نیز می‌پرداخت و کتاب «مردی با کفش‌های قهوه‌ای» او جزء آثار برتر 20 ساله انقلاب شناخته شده و کتاب مخلوق او نیز برنده دیپلم افتخار از طرف بنیاد شهید شده است. همچنین با نگارش آثاری چون رمان «قاعده بازی» موفق به اخذ جوایزی از جشنواره‌ها و جایزه‌های ادبی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران، قلم زرین و جلال ال احمد شد.

 

این نویسنده در روزهای پایانی سال 94 به بیماری عفونت ریه دچار شد و سرانجام در تاریخ ۵ اردیبهشت ماه سال جاری به دیار باقی شتافت.

 

از این نویسنده آثاری همچون باران بر زمین سوخته (مجموعه نقد آثار احمد محمود)، سال‌های سرد، خاک و خاکستر، روزی که خورشید سوخت، اسکاد روی ماز 543، مردی با کفش‌های قهوه‌ای، سیاه بمبک، مجموعه داستان اولی‌ها (گردآوری)، مخلوق (رمان)، شور و شیرین (فیلم‌نامه) منتشر و به یادگار مانده است.روحش شاد و یادش گرامی

 

ابوطالب میرعابدینی ( 1308-1395) تحصيلات ابتدايي را در شميران گذراند. براي تحصيل در دورة متوسطه به دبيرستان شاهپور تجريش رفت و سال آخر دبيرستان را در رشتة ادبي دبيرستان علمية تهران گذراند. خود وی می گوید: «زندگی ساده‌ای داشتیم. پدرم كشاورز بود. در ابتدا با پای پیاده به مكتبی در نزدیكی امامزاده قاسم می‌رفتم و سپس به دبستان نیكی‌علا كه حسین علا احداث كرده بود، رفتم. كلاس هم مانند مكتب‌خانه بود و از شش كلاس شش‌نفره تشكیل شده بود. تا كلاس پنجم را در آنجا گذراندم و بعد به مدرسه شاهپور تجریش رفتم. در آن زمان تا كلاس یازدهم عمومی بود و سپس در كلاس دوازده، منشعب می‌شدیم كه من چون شعر و ادبیات را دوست داشتم، از بین سه‌ رشته طبیعی، ادبی و ریاضی، ادبی را انتخاب نمودم؛ خودم هم شعر می‌گفتم».

     براي تحصيلات عالي در رشتة ادبيات فارسي به دانشسراي عالي رفت. پس از گرفتن مدرك ليسانس ادبيات فارسي براي اجراي تعهد تدريس، به مشهد عزيمت كرد و سال‌ها در آن‌جا ماند، در آنجا با شادروان دكتر مهيندخت صديقيان (درگذشت: 1378) ازدواج كرد.

ميرعابديني در مشهد به تدريس در مدارس پرداخت و همزمان با راديو ايران همكاري داشت. در مشهد با استادان و اديبان آن‌جا از جمله دكتر يوسفي دوستي و مراوده برقرار كرد.  وی چندين سال رياست ادارة فرهنگ (ادارة كلّ آموزش و پرورش) را در نيشابور عهده‌دار بود و در آن دوران خدمات شايسته‌اي  انجام داد. دکتر میرعابدینی درباره این سال ها می گوید: «دكتر فیاض ـ رئیس دانشگاه مشهد ـ به من گفت یك نسخه خطی از ترجمه تفسیر طبری از مقبره شیخ صفی‌الدین اردبیلی یافت شده است و حالا در كتابخانه آستان قدس نگهداری می‌شود. آن را گرفتم، تصحیح كردم و به چاپ رساندم. سپس داستان سلیمان و بلقیس را به كمك دكتر محمد معین انتخاب، تصحیح و در مشهد چاپ كردم. شعر هم می‌گفتم و دیوانی به نام وفا انتشار دادم و چون با موسیقی آشنا بودم، در نشریه آفتاب شرق هم می‌نوشتم كه مدیرش، رئیس رادیو هم بود و از من خواست كه برنامه فارسی شیرین را بگردانم كه اتفاقاً سه سال از چهار سال اجرای برنامه، پرشنونده‌ترین برنامه رادیو بود. در آنجا شعر نو را هم بیشتر معرفی كردم و از كسانی چون فریدون توللی دعوت می‌كردم؛ اما خیلی‌ها از من بدشان آمد، چون شعر نو می‌گفتم. البته در این برنامه هم شعر نو گفته می‌شد، هم شعر سنتی. »

*علاقمندان می توانند ادامه مطلب را  در چهاردهمین شماره «چهره های ماندگار» دنبال کنند

احمد عزیزی (۱۳۳۷-1395) در کرمانشاه به دنیا آمد و قبل از رفتن به دبستان، خواندن و نوشتن را بدون داشتن معلم و تنها از روی کنجکاوی و تأمل و دقت از روی تابلوها و اسامی خیابانها به خوبی فرا گرفت. او قبل از پیروزی انقلاب به دعوت شمس آل احمد به تهران رفت و دیداری نیز با مرتضی مطهری داشت. سپس با آغاز جنگ به همراه خانواده به تهران نقل مکان نمود و برای مدتی ساکن شهرستان نور شد و به همکاری با روزنامه جمهوری اسلامی پرداخت.

احمد عزیزی آثار شعر و نثر ادبی متعددی دارد . وی سرودن شعر را از سال های جوانی با مجلۀ جوانان آغاز کرد.  تمایل وی به معنویت و عرفان اسلامی و الهام از مثنوی مولانا در آثارش و بخصوص در  «کشف های مکاشفه» جلوه کرده است بطوری که بیشتر آثارش آمیخته با عرفان اسلامی و تمجید از اهل بیت است. مثنوی‌هایش غالباً با وصف طبیعت آغاز می‌ شود و با تمهیدات گوناگون و با توسل به مناسبات و ترکیبات نو وتجنیسات سنتی، رفته رفته به موضوع اصلی گریز می‌زند. وی در ساختن ترکیبات نو به شیوه شعرای سبک هندی نیز مهارتی خاص داشت. برای نمونه می‌توان به این ترکیب‌ها اشاره کرد: جبرئیل آباد الهام، آب بازی‌های فطرت، تابستان عزلت، تب خیس تکلم، درختان پا به ماه و کولیان شبنم فروش.

از جمله آثار وی می توان به : کفشهای مکاشفه، شرجی آواز، خوابنامه و باغ تناسخ، ترجمه زخم، باران پروانه، رودخانه رؤیا،  ناودان الماس،  ترانه‌های ایلیایی، غزالستان، قوس غزل، ملکوت تکلم،، سیل گل سرخ، روستای فطرت و  رؤیای رویت اشاره کرد.

احمد عزیزی از پانزدهم اسفندماه ۱۳۸۶ بعلت کاهش سطح هوشیاری ناشی از تشنج، بیماری قلبی و کلیوی در بخش آی‌سی‌یو بیمارستان امام رضا کرمانشاه بستری بود و پس از ۹ سال سپری کردن در حالت اغما، در بیمارستان امام رضا کرمانشاه ، ۱۶ اسفندماه ۱۳۹۵ در ۵۸ سالگی درگذشت. یادش گرامی و روحش شاد.

محمود اسعدی

 

پايين مي آمد و از بالا كفن به دوش مي نمود حسين گفت:

ـ نامرد چه خونسرده!

عليرضا دستش را سايبان كرد و همین طور که به آسمان نگاه می کرد پرسید:

ـ حالا تو از كجا صورتش را ديدي؟

باد مي وزيد و گرد و غبار، چهره ها را عبوس و خسته نشان می داد . اما دشت پرگل و رنگارنگ علی رغم نشیب و فرازش، در سطح وسیعی از دامنه كوه هاي بازي دراز، صاف و چشم نواز بود. حيدر از همان دور كه مي آمد فرياد می زد:

ـ الان بايك گلوله حرامش مي كنم!

و به سمت تيربارش رفت. رحمان بيسيم را از دوشش پايين كشيد، نگاه تندي به حيدر انداخت و گفت:

ـ مگه خط فرمانده نداره؟!

و با دست اشاره كرد كه جلوش را بگيرند. عليرضا پشت تيربار"گرينف" موضع گرفته بود و حيدر آرام و قرار نداشت. حالا همه به آسمان چشم دو خته بودند و "چتر باز" ميان حرير باد غِل مي خورد و پايين مي آمد.

حيدر گفت: "بذار بياد پايين، با همين دستام خفه اش مي كنم!" و دندان هايش را به هم فشرد. عليرضا زير لب گفت:

ـ فرمانده كجاست؟ پس چرا نمياد؟

رحمان فرياد زد:...........

ادامه قصه را از دهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنید

 به همت مدیر انجمن بین المللی فرهنگ ایران، روز چهارشنبه یازدهم فروردین از مجسمه خیام نیشابوری، ساخت استاد حسین فخیمی  در دانشگاه اوکاهاما امریکا با حضور گسترده دوسستداران فرهنگ و هنر ایران زمین پرده برداری شد.

در این مراسم که جمع کثیری از استادان، دانشجویان، رئیس دانشگاه و ایرانیان مقیم و علاقمندان به فرهنگ و هنر ایران زمین حضور داشتند، مهدی فریدزاده مدیر انجمن بین المللی فرهنگ ایران و رئیس هیان امنای مرکز اسلامی نیویورک ضمن قدردانی از استاد فخیمی گفت: این اثر ماندگار با حمایت آقای علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلای و مساعدت شهردار تهران برای انتقال به امریکا و اهدا به جامعه فرهنگی امریکا آماده شده است.

پروفسور فضل الله رضا                                                                                  1395/05/17

در سال 1950 در شهر واشنگتن در دانشگاه کاتولیک پونیورسیتی آف امریکا درسی در دانشکدۀ مهندسی می گفتم با عنوان Operational Calculus که در تئوری های شبکۀ یرق و مهندسی مکانیک و علوم فضایی به کار می آمد. این درس در دورۀ فوق لیسانس (کارشناسی ارشد) تازه معمول شده بود  و من خود چندان به آن احاطه نداشتم، زبان انگلیسی من هم کم توان بود. با این وصف، دانشجویان که بیشتر از مهندسان کارخانه ها و ادارات دولتی پایتخت کشور امریکا بودند، از تدریس من ناخشنود نبودند. آنها درک می کردند که من طلبۀ دانشی و دانشگاهیم، اگر مطلبی را درست درنیابم، ریشه های آن را از منافع فن درمی آورم و در جلسۀ بعد تاریکی ها را روشن  می کنم.

من بیشتر شایق بودم که به کارهای پژوهشی درمراکز مهم علمی امریکا بپردازم، ولی تا آن زمان میسر نشده بود. ویزای مهاجرت نداشتم (کارت سبز) و از کشور بیگانه ای بودم که با امریکا سابقۀ شناسایی و همکاری نداشت؛ ایران را کمتر می شناختند. همین قدر می دانستند که ایران (پرشیا) کشوری است نفت خیز و فقیر، که دو هزارسال پیش با یونان درافتاد و اکنون پلی برای رفت و آمد متفقین در جنگ جهانی شده است...

علاقمندان می توانند ادامه نوشتار را همراه با فیلم واقعیت افزوده از دهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

پیاژه در عین شهرت ناشناخته است. جماعتی کم و بیش می دانند که در نزدیکی ژنو دانشمندی زندگی می کند که پژوهش های مهمی درباره کودکان انجام داده است. در پایتخت سوئیس، مردی با اندام بلند و  کمی خمیده و  با موهای سفید  هر شنبه در هر هوایی با دوچرخه اش برای گردش به کوه های اطراف می رود. همکارانش با احترام به او می نگرند. پیاژه نه تنها روان شناس کودک، که فیلسوفی است که کودک را به عنوان وسیله ای برای شناخت برگزیده است. در ضمن زیست شناسی است که در سال 1920 درک شهودی و اساسی از سیبرنتیک داشته است. درک شهودی که حتی امروز در مراکز پژوهش کاربرد دارد. معرفت شناسی است که هر سال سمینارهایش دانشمندان رشته های گوناگون را از هر کشوری جلب می کند.وی در مورد خردمندی و خطای فلسفه می گوید:« من به فلسفه بسیار مدیونم. فکر می کنم تفکر فلسفی برای دانشمند و برای هر پژوهشی ضروری است، اما تفکر تنها وسیله ای برای طرح مسائل است و نه وسیله ای برای برای حل آنها»....

علاقمندان می توانند متن کامل را در دهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند

گفتگو با دکتر ابراهیم الدسوقی شتا و استادجعفر شهیدی            1394/05/18

دکتر الدسوقی شتا یکی از بزرگترین نویسندگان و پژوهشگران مصر است که در زمینه ادبیات و فرهنگ فارسی فعالیت می کند . او بیش از سی کتاب و دهها مقاله درباره ویژگی های شعر فارسی، متون عرفانی و دیگر مقولات ادب و هنر ایران نوشته است. اخیراً ترجمه او از کتاب «بازگشت به خویشتن» اثر زنده یاد دکتر علی شریعتی با استقبال فراوان مردم مصر مواجه شده و تنها در چاپ اول، بیش از هفتاد هزار نسخه از این کتاب به فروش رفته است. گفتنی است که گفتگو با او در دو مرحله- در قاهره  و تهران- انجام گرفته است. متن گفتگو در پی می آید.

محمود اسعدی: دنیای پر رمز و راز ادبیات عرب، مشحون از شعر و شاعری است. جهان عرب هماره تاثیرات و تاثرات، مدایح و نصایح و گفت و گوی خود را به صورت منظوم مطرح کرده است، راستی تعجب برانگیز نیست که در بین نویسندگان و شعرای عرب افرادی مانند مولوی و سنایی دیده نمی شود؟

دکتر شتا: شاعر فارسی رک و صریح است. ببیند! فردوسی 62 هزار بیت دارد،  رودکی چند بیت داشته و از بین رفته است؟ یا مثلا سنایی در «حدیقه الحقیقه» یا مولانا و عطار چند بیت داشته اند؟ آیا آنچه به دست ما رسیده همه آثار ایشان است؟ این یک چیز را بیان می کند و انسان ناگزیر است که بگوید: این سابقه تمدن ایران است. البته فرق است میان شاعری که سابقه اش طولانی است. مثلاً معلقه (معلقات سبع)-ممکن است عرب زبانان از من گله مند شوند، ولی این حقیقت است- چه چیز را بیان می کند؟ یا مدح کسی است که از او چیزی می خواهم یا ذم کسی است که به من چیزی نداده است! می بینید وسعت فکر، وسعت اندیشه، جهان بینی و انساندوستی را؟!

محمود اسعدی: فصل مشترک ادبیات عرب و پارسی، جنبه های ارزشی این دو فرهنگ است، فرهنگی که مشحون از معارف  و علوم اسلامی است .چنین به نظر می رسد که سلطه فرهنگی غرب بیشترین تلاش را برای تهی کردن این دو فرهنگ از مبانی ارزشی آن داشته است. در این باره چه نظری دارید؟

دکتر شتا: تهاجم فرهنگ غربی در ایران اگر چه دیرتر از کشورهای دیگر آغاز شده اما آغاز آن  با شدت و حدت زیادی بوده است. به این معنا که شکست روحانیون در انقلاب مشروطیت، میدان را برای غربیها خالی کرد. در مصر...

علاقمندان می توانند ادامه گفتگو را همراه با فیلم واقعیت افزوده از دهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

احسان نراقی ،جامعه شناس، و از نوادگان ملا احمد نراقی و ملامهدی فاضل نراقی سال 1305 در تهران به دنیا آمد. وی تحصیلات مقدماتی را تا کلاس یازدهم در مدرسه پهلوی کاشان گذراند اما سال بعد به تهران نقل مکان کرد و در دارالفنون کلاس دوازدهم را به پایان رساند. سپس دو سال در دانشگاه تهران به تحصیل حقوق پرداخت و بعد به توصیه پدرش برای ادامه تحصیل راهی سوئیس شد و مدرک لیسانس جامعه شناسی را از دانشگاه ژنو دریافت کرد. احسان نراقی پس از مراجعت به ایران و بعد از دو سال اقامت در تهران، موفق به اخذ بورس تحصیلی در مقطع دکترا از دانشگاه سوربن فرانسه شد. وی در دوره دانشجویی، به برخی جریانات سیاسی پیوست و در جریان ملی شدن صنعت نفت روابط خود را با آیت‌الله کاشانی گسترش داد. نراقی سال ۱۳۳۱ به ایران بازگشت و چندی بعد در در دانشگاه تهران مشغول به کار شد و همزمان با کمک دکتر علی‌اکبر سیاسی موفق شد موسسه "مطالعات و تحقیقات اجتماعی" را بنیانگذاری کند و مدت ۱۲ سال مدیریت آن را بر عهده داشت.سالها پیش گفت و گویی با وی در مقر یونسکو داشتم که در پی می آید:

 

محمود اسعدی: مفهوم غرب و غربیان گژتاب و چالش برانگیز است، از منظر فرهنگی غرب از نظر شما به چگونه جایی گفته می شود و  غرب برای اینکه فرهنگش را گسترش دهد از چه شیوه هایی استفاده می­کند؟

احسان نراقی: شکی نیست که در غرب حکومت دینی مستولی بود و حکومت، حکومت کلیسا بود  و کلیسا در غرب یکی از ارکان قدرت به شمار می رفت. درمورد مفهوم غرب گفته شده: «فکر غرب، از دکارت تا کوپرنیک که با کشفیات بزرگ راه را بازکردند پدیدار شد و بعد  سرمشق کشورهای دیگر شد» بدین معنی، ژاپن غرب را کپی کرده است و   آمریکا ادامه­ی غرب است؛ بنابراین آمریکا ادامه­ی اروپاست و در این تفکر چند مورد حائز تفحص است. یکی مسأله­ی فرد است. در جامعه­ی قرون وسطی که وابسته به کلیسابود، فرد حق دخالت در امور را نداشته است. یکی از امتیازات کنونی تمدن غرب این است که فرد مسئولیت دارد. حقوق و تکالیف دارد؛ دوم اینکه می توان گفت اندیشه و تفکر پایان ندارد و می­تواند در هر کجا نشر پیدا کند. علم و دانش غرب حد ندارد و به همه­جا سرایت کرده است. اگر بخواهیم یک وجه تمایز برای غرب بشناسیم  این است که آنها قائل به جدا کردن امور شخصی از امور عمومی هستند. در زندگی اجتماعی یک وضع دارند و در زندگی شخصی وضع دیگر.  درحقیقت ،در غرب، اخلاق و حقوق از هم متمایز هستند. در تمدن­های اسلامی و در تمدن­های دیگر این­گونه نیست. چون حقوق و اخلاق یکی است.

 اهمیت پول و سرمایه در بدست آوردن قدرت و ثروت است. پول باید خودش پول بیاورد. مرز حایلی میان ملت­ها وجود ندارد. سهم بیشتر یکی نسبت به دیگری به گردش سرمایه­ها مربوط می شود. اما چیزی که غرب را جلو انداخته است دینامیزم، تحول، تحرک و سازندگی است.  نپذیرفتن اینکه هر وضعی ابدی است. و این جنبۀ دینامیزم تفکرش است که بیشتر حایز اهمیت است.

محمود اسعدی:  برای انسان در غرب چه کسی تعیین تکلیف می­کند؟

احسان نراقی: اول اینکه هیچ انسانی نمی­تواند ادعا بکند که عقلش تعیین تکلیف می­کند. انسان تاحد زیادی تحت تأثیر احساسات و عواطف خودش است. در غرب، ترمز این احساسات "قانون" است که کنترل می­کند. بالاخره یک منطق و یک تفکری هست تا نشان دهد که  چگونه باید معقول عمل بکنند.

محمود اسعدی: فلسفه­ی امروز غرب را تفکر انسانی و ادیان شکل می­دهد، یا اینکه چیز دیگری در آن تأثیرگذار است؟

احسان نراقی: در این قرن، فلاسفه تأثیر زیادی داشته­اند و این بی­تأثیر نبوده و هنوز سنت­های دینی از دست نرفته است منتهی آن اهمیتی که دین در جوامع مسلمان دارد اینجا وجود ندارد. در غرب  اساس کار بر قانون گذاشته شده است و حکومتی که ملت آن را انتخاب کرده باشد.

در اینجا باید به این نکته اشاره کنم به کتابی که درمورد سیر آموزش و پرورش نوشتم. من در این کتاب به این نکته اشاره کردم که فکر کردن به شیوه آموزش لاییک کافی نیست؛ آموزش تربیتی شهروند هم مهم است .وقتی که آقای فیدل کاسترو به فرانسه آمد، خیلی مورد اعتراض قرار گرفت و به او گفتند در کشورش آزادی نیست. امروز صبح از اخبار شنیدیم که خانم دانیل میتران، همسر میتران، از مدافعان سرسخت ایشان است. ایشان یک بنیاد دارد به نام بنیاد آزادی و خیلی به مسائل آزادی توجه دارد.آقای کاسترو موافقت کردند که ایشان  هیئتی را برای بازدید از زندان­های کوبا بفرستد. بالاخره فشار افکار عمومی آقای کاسترو را وادار کرد که راه را برای بازدید از زندان­های سیاسی بازکند.....

گفتگوی کامل را همراه با واقعیت افزوده در نهمین شماره ماهنامه "چهره های ماندگار" دنبال کنید

 

بررسی موقعیت شیعه شناسی و زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه لیدن هلند

 

دانشگاه لیدن در سال 1575 میلادی تاسیس، و از آن زمان تا حال، دلبستگی شدیدی به زبان و فرهنگ غیرغربی از خود نشان داده است. به عنوان نمونه می توان به ایجاد کرسی زبان عربی به سال 1599میلادی  در دانشگاه مذکور اشاره کرد. دانشگاه لیدن توانسته است در محافل علمی بین المللی شهرت جهانی پیدا کرده و در ارایه و معرفی میراث اسلامی به محافل غربی نقش پیشروی را ایفا نماید.  البته لازم است به دو بخش جدید  ایران شناسی و زبان فارسی دانشگاه لیدن اشاره نمود، که با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران ایجاد شدند؛ طبق اظهارات رؤسای بخش های مذکور، این دو مرکز هنوز نتوانسته اند جایگاه ویژه و شایسته ای را در میان متقاضیان و دانشجویان بدست آورند. هم اکنون حدود کمتر از بیست دانشجوی زبان فارسی در این دانشگاه مشغول به تحصیل اند که در مقایسه با دیگر رشته های زبان، بسیار ناچیز است. سال ها پیش با استادی از این دانشگاه مصاحبه ای انجام دادم که از نظرتان می گذرد

 

 

محمود اسعدی: سیر زبان فارسی در دانشگاه هلند از ابتدا تا کنون چگونه بوده است؟

پروفسور یوهان ترهار: دانشگاه ما، قدیمی ترین دانشگاه هلند، در قرن شانزدهم تأسیس شد. در ا بتدا، استادان علاقمند به زبان های اسلامی (عربی و فارسی) بودند. اما بعد از یک قرن، علاقمندی به زبان فارسی کم شد و فقط در قرن پیش و بخصوص در این قرن علاقمندی به زبان و فرهنگ فارسی بیشتر شده است. الآن وضع به گونه ای است که در این دانشگاه رشته جداگانه برای دانشجویانی که می خواهند با فرهنگ و ادبیات ایران آشنایی پیدا کنند، تعریف شده است که بیشتر تفحصات آن درباره ایران بعد از اسلام است. در دیگر دپارتمان این دانشگاه، زبان های ایرانی پیش از اسلام مطالعه می شود. اما تأکید مطالعات این دپارتمان بر  جنبه زبانشناسی این زبان ها است و فرهنگ ایران پیش از اسلام  مورد مطالعه آنها نیست.

امکانات یادگیری زبان فارسی  برای دانشجویان هلند کم است. و کمابیش رفتن دانشجویان به ایران مشکل است. به نظر من بهترین روش برای یادگیرفتن  زبان فارسی  این است که به ایران بروند و با فارسی زبانان در ارتباط باشند. و مطمئناً تاثیر یک ماه در ایران بودن -در خصوص یادگیری زبان- معادل سه سال آموزش زبان فارسی در خارج از ایران است. شما می دانید که فارسی من خیلی کتابی است. من کتاب به فارسی ترجمه کرده ام  و واقفم که دو هفته ای که در ایران بودم چقدر بر زبان من تأثیر داشته است

محمود اسعدی: چه تعداد دانشجوی زبان فارسی در اینجا بوده و الان چقدر هستند؟

پروفسور یوهان ترهار: متاسفانه تعداد دانشجویانی که به این موضوع علاقمند هستند خیلی کم است. هر سال یک یا دو دانشجو داریم. دانشجویان دپارتمان های دیگر فقط به تاریخ ایران علاقمند هستند و برای یادگیری زبان فارسی وقت ندارند.

محمود اسعدی: به نظر شما راه های گسترش زبان فارسی چیست؟ و با چه شیوه ای می توان سامان دهی بهتری کرد تا زبان فارسی با اقبال بیشتری روبرو شود؟

پروفسور یوهان ترهار: جوانان هلندی در دانشگاه موضوعی را برای ادامه تحصیل انتخاب می کنند که بازار کار داشته باشد. به همین خاطر  آنها فکر می کنند به کشورهای عرب بپردازند بهتر از این است که به کشور ایران بپردازند. چون معتقدند بازار کارشان بهتر خواهد بود. این یکی از مهمترین دلایل کمی دانشجویان دپارتمان فارسی است. و دلیل دیگر این است که اگر در روزنامه های هلندی درباره اسلام مطلبی منتشر شود، متاسفانه تصور مساعدی نسبت به ایران در آنها دیده نمی شود به همین خاطر بیشتر هموطنان من تصور واحدی از کشور ایران ندارند.

 

علاقمندان می توانند ادامه گفتگو را در نهمین شماره ماهنامه "چهره های ماندگار" دنبال کنند.