دکتر غلامحسین دینانی چهره ماندگار فلسفه

علم از چگونگی صحبت می کند ولی چرایی پرسش از علت است. کسی که تنها به  «چگونگی»می پردازد و از «چرایی» خبر ندارد به عمق عالم راه ندارد و سطحی اندیش است.

تنها موجودی که در عالم هستی مظهر خداوند است، انسان است. در قرآن هم آمده که انسان خلیفه یعنی جانشین خداوند بر روی زمین است، چون انسان مظهر کامل تبارک تعالی است؛ سجده بر آدم یعنی سجده بر خدا.انسان به همان اندازه که مظهر کامل حق است و از هر فرشته ای مقامش بالاتر است به همان اندازه از حیوان هم پست تر است.

چهره ماندگار فلسفه اظهار داشت: معقول، کلی و فراگیر است. این امر فراگیر که معقول است و همه هستی را فراگرفته از ماده و سلول درنمی آید، چرا که ماده ذاتش محدودیت است اما کلی محدود نیست معقول الهی است و جنبه الهیت دارد، متافیزیک است. تنها موجودی که درک کلی دارد انسان است. شما نمی توانید کلیات را در تلسکوپ و آزمایشگاه پیدا کنید. بعضی ها چون نمی توانند آن را پیدا کنند می گویند انتزاعی است.

کسی که چرایی را نداند، چگونگی را هم نمی داند. آنها از چرایی صحبت می کنند اما از چگونگی سخن نمی گویند. علم از چگونگی صحبت می کند، بدون چرایی نمی توان چگونگی را فهمید. در سطح می فهمند ولی در عمق به چرایی نمی رسند. چرایی پرسشی از علت است. کسی که به فقط چگونگی می پردازد و از چرایی خبر ندارد به عمق عالم راه ندارد و سطحی اندیش است یعنی فقط به ظواهر نگاه می کند.

وی در ادامه اشاره کرد: سه مساله دین، فرهنگ و تمدن از مسائل مهم انسان است. فرق دین با فرهنگ و تمدن را می دانیم ولی مشکل بین فرهنگ و تمدن است. این دو با هم تفاوت دارد و یکی نیستند. هر فرهنگی تمدن نیست. تمدن معمولاً فرهنگ هم دارد. فرهنگ بدون تمدن امکان دارد. اگر کسی فقط فرهنگ داشته باشد، دین و تمدن نداشته باشد، ناقص است. تمدن بدون فرهنگ هم نمی شود. دین بدون فرهنگ و تمدن هم مشکل است. دین اگر باشد فرهنگ و تمدن را با خود به همراه می آورد. اگر دینی فرهنگ و تمدن نیاورد ناقص است....

# متن کامل این کلیشه در هجدهمین شماره چهره های ماندگار درج شده است

میشل نوفل-روزنامه نگار و محقق مسیحی

 من میشل نوفل هسستم و به مطالعه مسائل جهان اسلام، ایران و ترکیه علاقه مند هستم و در مرکز مطالعات بیروت مشغول به کار هستم

درخصوص روابط اسلام و غرب باید بگویم مناسبات اسلام و غرب شاهد تحولات زیادی در مقاطع تاریخی گذشته بوده است. در اغلب این تحولات کشمکش، جنبه اصلی روابط  محسوب می شد ولی در حال حاضر، جنبه اصلی مناسبات کنونی میان اسلام و غرب بر گفت  وگو و مفاهمه متمرکز شده است.

در حال حاضر برخی موسسات و نهادهای غرب که در زمینه های سیاسی فعالیت دارند،  در ترسیم خطر و تهدید از جانب اسلام می کوشند. با سقوط شوروی سابق، اکنون غرب دارای رقیب و دشمن اصلی نیست. بنابراین از دیدگاه این نهادها باید برای غرب یک دشمن تراشید. نهادهای تصمیم ساز در غرب بر ضرورت دشمن تراشی اصرار می ورزند و لذا پس از مطالعات فشرده ای که با کمک محققان و پژوهشگران اسرائیلی در فلسطین اشغالی به عمل آمده، بالاخره اسلام را به عنوان دشمن اصلی منافع غرب عنوان کردند.

امریکا به عنوان نهاد اصلی تصمیم سازی در غرب به دلیل از دست دادن رقیب اصلی خود که در شکل و شمایل شوروی سابق ظاهر شده بود، به دنبال دشمن تراشی بوده و لذا نقشی اصلی در ظاهر ساختن اسلام  به عنوان دشمن جهان غرب ایفا کرد. طبعاً در منطقه خاورمیانه و همچنین در جهان اسلام جریانات اسلامی وجود دارند که نادانسته در جهت اهداف این سناریو حرکت می کنند تا خواسته امریکا را در معرفی اسلام به عنوان دشمن غرب برآورده سازند.

ما در زمانه ای زندگی می کنیم که شاید بهتر است آن را دوره تجدیدنظر و مرور ایدئولوژی ها و عصر ارتباطات بنامیم. در این دوره، کلیه جریانات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی دارای پیوندهای نزدیکی با هم هستند.

در چنین دوره ای، دشوار است که اسلام به حالت انزوا درآید. بلکه باید به لحاظ فرهنگی حالت تهاجمی به خود گیرد و از این رو نباید هراسی در جهت تعامل و برخورد فرهنگی با سایر فرهنگ ها وجود داشته باشد.

بنابراین در یک کلام مایلم بگویم که کشمکش تنها مشخصه روابط اسلام و غرب نیست بلکه فقط یک جنبه آن را تشکیل  می دهد ولی جنبه دیگر که روابط بین المللی آن را ایجاب می کند عبارت از همکاری و تعامل مشترک و ظاهر ساختن این همکاری ها به صورت سیاست های مشترکی است که بر مبنای ضرورت های زمانه به وجود می آید....

#هجدهمین شماره چهره های ماندگار

 دکتر حسين زمرشيدي استاد تمام دانشگاه شهيد رجايي

اگر بخواهيم يك آموزش يكدست و كامل داشته باشيم، بايد همه عوامل و عناصر با هم هماهنگ باشند. پس اگر مي‌خواهيم كه آموزش و پرورش اسلامي و ايراني داشته باشيم، بايد همه چيز و همه كس از درس و آموزگار گرفته تا معماري فضاي آموزشي، در اين ويژگي با هم هماهنگ باشند و بايد فراتر از آن،‌براي ايجاد هماهنگي كامل، دستگاه‌هاي ديگر نيز در اين كار همراه شوند. به ويژه صدا و سيما كه رسانة ملي است.

براي نمونه در زماني كه آموزش و پرورش در راستاي اهداف وابستگي بود، معماري فضاي آموزشي هم برگرفته از شيوه بيگانه بود.

* دگرگوني كتابها – بومي سازي شيوه‌هاي آموزشي

دگرگوني‌ در كتابهاي درسي با رويكرد به انطباق كامل با اهداف و سياستهاي آموزش و پرورش به ويژه در علوم انساني، و دگرگوني در كتابهاي كمك آموزشي با رويكرد به تكميل و كمك به كار آموزش. دگرگوني در كتابهاي كودكان و نوجوانان (چه در زمينه داستان و ادبيات و چه در زمينه‌هاي دانش و فن و هنر)، تعديل حجم درسي دوره متوسطه و هماهنگ كردن دوره‌هاي آموزشي با هم (دبستان، راهنمايي، متوسطه) و تقويت نقش وساطت دوره راهنمايي تحصيلي، مي‌تواند از اين افت و شكاف آموزشي جلوگيري نمايد.

و در كنار اين‌ها جا اندازي زمان مطالعه آزاد و كتابخواني و همچنين جاگذاشتن براي فعاليتِ فوق برنامه،‌همانند ورزش و سرگرمي.

* دگرگوني ريشه‌اي در كيفيت و كميت درسي با رويكرد به نيازهاي فرد و جامعه در حال و آينده كاهش حجم درسها و حذف بسياري از آنها كه كاربردي نيستند و نيازي را برطرف نمي‌كنند و جايگزيني آموزش مهارتهاي كاربردي زندگي به جاي آنها. (راهنمايي و رانندگي، قوانين اجتماعي، كمك‌هاي نخستين و بهداشت و ...) بسياري از آموزش‌ها هستند كه جنبه كارشناسي دارند و آموختن آنها در آموزش و پرورش بهره‌اي براي دانش آموز ندارند و از اين رو بيشتر آنها فراموش مي‌شوند. و درست اين است كه اين درسها از آموزش و پرورش به آموزش عالي منتقل شود....

*علاقمندان می توانند مقاله کامل را با ما در هجدهمین شماره چهره های ماندگار بخوانند.

«شاه‌نامه‌ها»؛ جدیدترین اثر دکتر سیروس شمیسا از سوی نشر هرمس منتشر شد.

این اثر تلاش دارد تا وجهی دیگر از شاهنامه را به مخاطب خود معرفی کند.شمیسا نگارش این اثر را ادای دینی به فردوسی می‌داند و تلاش دارد تا با نگارش این اثر، دنیای شاهنامه را بیشتر معرفی کرده و به مخاطبان مشتاق بشناساند. او در معرفی این اثر می‌نویسد:

«یک بخش از رویکرد من به شاهنامه تبدیل داستان (story) به تاریخ (history) یا دست کم یافتن ربطی بین آن دو بوده است.

تألیف این کتاب برای من ادای دینی به فرودسی بزرگ بود که بخشی از عمرم را که در تنهایی و یأس می‌گذشت با دنیای شاد و پرغرور او گذراندم. من دیگر چندان امیدی به مردم عادی ندارم و امیدم فقط این است که حداقل دانشجویان ادبیات، دنیای شاهنامه را بشناسند. دنیایی را که در آن هنوز گودرز و طوس و رستم و رهام و سیاوش و کیخسرو و بهرام گور و بهرام چوبینه و خسرو پرویز زنده‌اند و دارند در شکوه خود زندگی می‌کنند. اما اگر دریابند که ما حضور آنان را احساس نمی‌کنیم،‌ آنان را فراموش کرده‌ایم و دیگر نمی‌بینیم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

نه هرگز! باید سیاوش را برای همیشه به یاد داشت و گذاشت که به خواب‌های ما هم بیاید و نوید پیروزی دهد».

 

فرهاد ناظرزاده کرمانی چهره ماندگار ادبیات نمایشی در مراسم جشن هفتاد سالگی خود گفت: بعضی‌ها فقط گیشه پرست‌ هستند و برای فروش سراغ چهره‌های سینمایی، تلویزیونی و ورزشکاران و هرکه صندلی را پُر کند، می‌روند و به تئاتر وارد می‌کنند و دائم جمعیت را نشان می‌دهند. جمعیت چه ارزشی دارد! شما در خیابان یک دعوا راه بیاندازید چندین نفر جمع می‌شوند، بنابر این خود تئاتر مهم است و نه جمعیت.

دکتر فرهاد ناظرزاده کرمانی که شامگاه 18 آذر ماه در مراسم سالروز تولدش در تماشاخانه «ارغنون» سخن می‌گفت، در ابتدای سخنانش با اشاره به اینکه تاکنون دانشجویان زیادی داشته و آنها را مثل فرزند خود می‌داند، بیان کرد: من فرزندان دانشگاهی زیادی دارم و فکر نمی‌کنم هیچ پدری باشد که مثل من ۲ یا ۳ هزار فرزند داشته باشد.

این استاد که خود اصالتا اهل کرمان است، به طنز، نقل قولی از کرمانی‌ها داشت و گفت: کرمانی‌ها می‌گویند ۶۰(اشاره به سن ۶۰ سالگی) نشست، ۷۰ رفت بر باد، ۸۰ افتاد، ۹۰ نمردی، چه بد! حالا ما رسیده‌ایم به پرده اول این داستان و در واقع بعد از شصت سالگی دیگر کسی دوست ندارد سنش را بگوید...

*گزارش کامل این مراسم در هجدهمین شماره چهره های ماندگار درج شده است.

همزمان با سالروز درگذشت دکتر علی محمد کاردان، استاد برجسته روان شناسی و علوم تربیتی و بنیانگذار روانشناسی اجتماعی در ایران، مراسم اعطای هشتمین جایزه علمی استاد دکتر علی محمد کاردان با تجلیل از غلامعباس توسلی دوشنبه ۱۱ دی  ساعت ۱۵ در فرهنگسرای ارسباران برگزار می شود. 

درکنار تجلیل از غلامعباس توسلی به بهانه پنجاه سال فعالیت علمی و دانشگاهی این استاد برجسته جامعه شناسی و عضو پیوسته فرهنگستان علوم، جوایز ویژه ای نیز از طرف خانواده استاد فقید به رساله های برگزیده اهدا می شود.

رضا داوری اردکانی، رییس فرهنگستان علوم، احمد احمدی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، محمد امین قانعی راد، استاد جامعه شناسی مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور از جمله سخنران های این نشست هستند.

علاقمندان می توانند جهت اشتراک مجله با دبیرخانه به شماره 88477191 و 88477192 تماس حاصل نمایند.

علاقمندان می توانند جهت اشتراک مجله با دبیرخانه به شماره 88477191 و 88477192 تماس حاصل نمایند.

دکتر  مهدی محقق از حلقه نسلی است که دروس حوزه و دانشگاه را توامان بخوبی آموخته و به دیگران نیز انتقال داده است. تعلیم و تعلم  در "حوزه"  و فراگیری ادبیات عرب و علوم بلاغت از محضر استادانی چون ادیب نیشابوری در خراسان  و فلسفه و ادبیات  در  تهران با بزرگانی چون علامه شعرانی، استاد بدیع الزمان فروزانفر،  استاد جلال همایی و سپس عزیمت  به انگلستان  و فراگیری زبان انگلیسی و آشنایی و حشر و نشر با شخصیت های بزگ عصر در ایران  و جهان موهبتی است الهی که شامل هر کس نمی شود. استعداد و هوش سرشار، انگیزه فراوان، ممارست و پیگیری مداوم و شوق به دانستن، دکتر محقق را در عداد موثرترین شخصیت های علوم انسانی عصر قرار داده است. کمتر کسی "اجتهاد"  حوزوی و استادی ممتاز دانشگاه را همزمان در خود جمع کرده است به گونه ای که بتواند با زبان روز با دنیای جدید سخن بگوید.گستره آثار دکتر محقق اعم از  تدریس و تحقیق و ترجمه  در کشورهای  عربی  و غربی  از کانادا تا کویت و عمان  و از انگلستان تا شرق آسیا و مالزی محسوس است. نهادسازی موسسات علمی و فرهنگی از دیگر فعالیت های ماندگار دکتر محقق است. تاسیس موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل،  و بنیاد دایره المعارف اسلامی و تجلیل از  صدها استاد، نویسنده و محقق بزرگ ایرانی و خارجی در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی نشانگر مدیریت فرهنگی موثر و اثرگذار اوست.

*"چهره های ماندگار" در آستانه  هشتاد و هشت سالگی این استاد خردمند و چهره ماندگار ، گفت و شنودی با ایشان داشته که در شانزدهمین شماره مجله منتشر می شود.

دکتر عبادالله محمودیان چهره ماندگار ریاضیات و  استاد دانشکده علوم ریاضی دانشگاه صنعتی شریف از دست دادن مریم میرزاخانی را ضایعه‌ای اسفبار خواند و اظهار کرد: میرزاخانی با وجود عمر کمی که داشت تاثیری چندین ساله بر نسل‌ها داشته و الگویی تاریخ‌ساز است. وی در خاطرات خود می‌گفت: « خوشبختانه دوران بلوغ من سال‌های پس از جنگ بود و در کشور آرامش نسبی برقرار بود و از دیگر شانس‌های من این بود که وزیر آن سال‌ها ریاضی‌دان بود».تلاش ما در دانشگاه صنعتی شریف برگزاری کلاس‌های تابستانی بود که از آخرین سالهای دهه ۶۰ ایجاد شده بود.با فیلم و سخنرانی در خدمت دانشجویان بودیم.میرزاخانی و رویا بهشتی دانشجویان سال دوم دبیرستان فرزانگان بودند که برای مساله من،راه حل‌هایی پیشنها د دادند و من در آن جلسه احساس کردم این دو خیلی مساله را جدی گر فته اند و در طول یک سال با آنها هندسه کار کردیم که نتیجه اش یک مقاله مشترک شد.هنوز هم افرادی روی آن مساله که تا مراحل میانی کار شده بود در حال مطالعه هستند.

با دکتر حداد عادل معاون وقت وزیر آقای نجفی در وزارت آموزش و پرورش صحبت شد که چون این افراد سال سوم هستند و سال چهارمی‌ها می توانستند در المپیاد شرکت کنند ،خارج از نوبت در المپیاد شرکت کنند.
همه این موارد در یادداشت «باور کنیم رویش سبز جوانه را»به قلم دکتر حداد عادل در روزنامه اطلاعات به چاپ رسیده است.از همدوره ای‌های مریم،در دوره دوم ۱۰ نفر بودند که پنج نفر از آنها در ایران هستند و یک نفر در سانحه ای کشته شد و اطلاع دارم که ۳ نفر در خارج هستند.بنا بر این نباید تابع شایعات بی اساس باشیم. مریم میرزا خانی تنها زنی است که جایزه فیلدز را اخذ کرده است .مریم فقط ۱۸ مقاله در کارنامه اش دارد که اتفاقا همگی آنها ISI نیست.در صورتی که هستند کسانی که دارای ۲۰۰ مقاله هستند و در سازمان‌ها استخدام شده اند!  او تنها زنی است که دو مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی را اخذ کرده است.در سالهایی که او در گیر سرطان بود و بعد از دریافت این مدال‌ها،هیچ کاری برای او نکردیم،هیچ بنایی را به نامش نکردیم.کاش یک پژوهشکده ریاضی به نامش کنیم!

.دکتر محمود اسعدی مدیرنمایشگاه آثار چهره های ماندگار گفت: در نخستین نمایشگاه عکس، نقاشی و خوشنویسی چهره های ماندگار تازه ترین آثار این عزیزان به نمایش درمی آید.

علامه محمد تقی جعفری: بنده محمدتقی جعفری متولد تبریز ناحیه چهار  محله شتربان  از خانواده ای اهل صدق و صفا هستم. از شش سالگی مادرم به ما قرآن آموخت. ایشان از سادات بودند و مقید به تعلیم و تربیت اولاد.  وقتی طلبه شدم و به رفتار و گفتار پدرم  نگاه می کردم از شدت خلوص ایشان شرمنده می شدم. دوران کودکی ما در تبریز گذشت. به مکتبی بنام «مکتب مظفر» رفتم و آنجا گلستان و نصاب الصبیان خواندم سپس به دبستان رفتم. بعد از گذشت چندسالی به درسهای الهی و حکمت و جهان بینی علاقه مند شدم. به مدرسه«طالبیه»در تبریز رفتم و با برادر بزرگم طلبه شدیم. آن زمان -مصادف با آغاز جنگ جهانی دوم - فشار عجیبی بر مردم حاکم بود. یادم هست که طلبه ها از همه لحاظ به رمق قناعت می کردند. «مقدمات»را خواندیم. به تهران آمدیم. آن زمان عارف بزرگ و وارسته آقا میرزا آشتیانی رحمه الله علیه  در «مدرسه مروی» منظومه و  اسفار  تعلیم می دادند. پدر آقای فلسفی نیز  فقه و اصول می فرمودند که از محضر ایشان نیز استفاده کردیم. اساتید بزرگوار دیگری هم داشتیم. بعد به قم رفتم. حدود یک سال آنجا بودم که خبر بیماری سخت والده ام به من رسید و تا به تبریز رسیدم ایشان از دنیا رفته بودند. آن زمان در تبریز روحانی عالی قدری بنام  حاج فتاح شهیدی که از لحاظ علم و تقوا مورد توجه طلاب بودند، به من گفتند که به نجف برو و حتی مقداری از مقدمات سفر را نیز برای من فراهم کردند. به  نجف رفتم .  آن روزها، آن اساتید، آن مردان بزرگ   و آن خاطرات هیچگاه از ذهنم دور نمی شوند. گاهی فکر می کنم رویا بوده است. حداقل چهل  فقیه عالی قدر که قطعا توانایی مرجعیت مطلق داشتند مثل آیت الله آقا شیخ کاظم شیرازی، آیت الله آقا شیخ کاظمین خراسانی و عده ای از آقایان عرب؛ آیت الله آقا شیخ محسن حکیم و آیت الله آقا شیخ آل یاسین در آنجا بودند. نجف مملو از این مردان بسیار بسیار بزرگ بود....

*مستندنوشتِ چهاردهمین شماره "چهره های ماندگار" به مرحوم علامه محمدتقی جعفری اختصاص دارد. علاقمندان می توانند این مطلب را همراه با واقعیت افزوده از چهاردهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

 

 

خانم دكتر لوردس رنسلي لاليگا سال 1952م. در شهر «هاوانا» پايتخت كشور كوبا متولد شد. سال 1976 در رشته «زبان‎شناسي اسپانيايي» از دانشگاه همان شهر فارغ‎التحصيل شد و تحصيلات تخصصي خود را در رشته «ادبيات اسپانيايي قرون وسطي» و نيز «تاريخ فلسفه»  تا سال 1982 ادامه داد .سپس به‎عنوان استاد كرسي «تاريخ فلسفه» در دانشكده فلسفه و تاريخ دانشگاه مذكور به تدريس مشغول شد.

دكتر رنسلي از سال 1991 در اسپانيا زندگي مي‎كند و طي دوره‎هاي متعدد در مقاطع مختلف تحصيلي، در شاخه‎هاي گوناگون «تاريخ فلسفه و علم» تدريس كرده است. از مهم‎ترين سمت هایی که وي طي اين دوره‎ها عهده دار بوده می توان به:

استاد و محقق ممتاز دانشگاه هاوانا ؛ استاد مدعو در دانشگاه‎هاي «لايپزيك»، «پوئبلا»، و «لايب نيتز» ؛ همكاري با دانشگاه‎هاي علوم شوروي، وزارت فرهنگ كوبا و انستيتوي فلسفه آكادمي علوم كوبا در تحقيقات مشترك ؛  عضويت در اتحاديه نويسندگان و هنرمندان كوبا و نيز هيأت ممتحنه جوايز علمي و ادبي متعدد، به‎ويژه جايزه ملي نقد ؛  عضويت در هيأت تحريريه مجله «ويواريوم» هاوانا؛ عضويت در اتحاديه نويسندگان و هنرمندان اسپانيا  و دريافت جايزه شعر در مسابقات اتحاديه «ال بوستاد»  اشاره کرد. وی موفق به دريافت جايزه ملي نقد ادبي با كارهايي پيرامون رابطه بين شعر و فلسفه نیز شده است. برخی از آثار وی عبارتند از: "كمپرا و حقيقت عقل"؛ "برگزيده تاريخ فلسفه" (8 جلد)؛ "كيمياگر و فيلسوف"؛ "تاريخ فلسفه و تاريخ علم" (2 جلد)؛ "اصل روانگرايي در فلسفه لايبنيتز"؛ "اثباتگرايي آرژانتين" (2 جلد)؛ "بعد تاریخی فلسفي مسأله انسان" (با همكاري پروتوندو)؛ "پيمان جديد دربارهي درك انسان"؛ "سخني دربارهي تئولوژي طبيعي چينيها"؛ "افسانههاي جزيره موريس"؛ "ژوپيتر در برابر صاعقهگير" (مجموعه شعر)؛ "خاطره نوع" (مجموعه شعر)؛ "اصول يك علم جديد دربارهي طبيعت مشترك ملتها"؛ "رامايانا" (چاپ كوبا)؛ "دربارهي والميكي" . گفت و گو با ایشان مدت ها قبل در تهران به زبان اسپانیایی و با همکاری سرکار خانم دکتر نجمه شبیری انجام شد  با توجه به مطالب تاریخی و علمی مطرح شده  این گفت و شنود در چهاردهمین شماره چهره های ماندگار  آمده است.

*علاقمندان می توانند با ما در خوانش این گفت و گو در شماره اخیر همراه شوند.

 

دکتر رضا داوری

چهره ماندگار فلسفه

  1. آینده نگری را با آینده نگاری اشتباه نباید کرد. آینده نگاری در این اواخر به صورت یک علم میان رشته ای درآمده است و قواعد و روش هایی دارد که می توان آنها را فراگرفت و در برنامه ریزی به کار برد. اما آینده نگری درک و دریافت شرایط تحقق امکان هایی است که در افق آینده دیده می شود. این امکان ها را همه همیشه نمی بینند زیرا کسانی چشم آینده بین داردن که توانایی تحقق بخشیدن به امکان ها را نیز داشته باشند. اینجا فهم و توانایی با هم و به هم بسته است.

گاهی گمان می کنند که می توان با تدریس و فراگرفتن قواعد آینده نگاری آینده را دید و شناخت و ساخت ولی آینده نگاری حداکثر می تواند مددکار آینده نگری و وسیله ای برای طراحی برنامه باشد.

پس آینده نگاری گرچه دانشی مغتنم است، اگر در خدمت آینده نگری نباشد سود نمی دهد. آینده نگاری قواعد کلی و عمومی است اما آینده نگری در هرجا و هر جامعه ای خاص آنجاست و با ملاحظه شرایط خاص صورت می گیرد. وقتی امکانات آینده و توانایی های یک جامعه نسبت به آینده آن اجمالاً شناخته شود کسانی می توانند با رجوع به قواعد آینده نگاری برنامه آینده را تدوین کنند.

در شرایط کنونی ما به آینده نگری و آینده نگاری هر دو نیاز داریم. چنانکه اشاره شد آینده نگاری را می توان در مدرسه آموخت اما آینده نگری را چه کنیم که آموختنی نیست و با چشم و گوش باز کسانی که محرم راز زمانند دریافت می شود. اکنون مردم در همه جای جهان به این چشم و گوش باز نیاز دارند. به عبارت دیگر در زمانی که از طراحی برنامه توسعه نمی توان روگرداند، آینده نگری یک نیاز تاریخی است. دربازی شطرنج توسعه، کشوری که برنامه ای برای آینده نداشته باشد، از راه می ماند و این از راه ماندن محدود به عقب افتادگی صنعت و کشاورزی نیست بلکه منشا مصیبت ها و مفاسد و ابتلاهای گوناگون می شود. چگونه می توان چشم آینده نگر پیدا کرد؟ اولین شرط اینست که زمان و مقتضیات آن را بشناسیم یا لااقل اگر نمی شناسیم وقتی به گذشته و اکنون خود نظر می کنیم بپذیریم که در گفتار و اعمالمان کمتر نشانی از انس با زمان و آینده می توان یافت. آیا ما هم اکنون مشکلات آینده نگری را می دانیم؟ اینکه غالباً آینده نگری را وظیفه اداری تلقی می کنند و یک سازمان اداری را مامور تدوین برنامه آینده می کنند یک ضرورت است اما این ضرورت نباید باعث شود که تفاوت میان آینده نگری و آینده نگاری از نظر دور بماند. برای آینده نگاری  و برنامه ریزی، سازمان لازم است اما این سازمان اگر از پشتوانه آینده نگری برخوردار نباشد کاری از پیش نمی برد. آینده زمان موهوم نیست و اگر آن را موهوم بدانیم، آینده نگری دیگر چه معنی دارد؟ مشکل بزرگ اینست که آینده نگری به زمان تجدد تعلق دارد یعنی زمان تجدد است که آینده را می توان دید و ساخت و در این زمان است که نسبت گذشته با آینده مساله می شود....

* با ما در چهاردهمین شماره "چهره های ماندگار" همراه شوید.

گوته بخشی از دوران جوانیش را در شهر استراسبورگ فرانسه گذراند. شهری که در کشاکش نیروهای آلمان و فرانسه چندین بار بین این دو کشور دست به دست شد.

اکنون در میدان یاد بود گوته مجسمه او بلند بالا و پر جبروت جمعیت سرگردان شهر را نظاره می کند. شهری که پارلمان اروپا در آن قرار دارد. عظمت شخصیت رسول اسلام چنان ذهن و ضمیر گوته را تحت تاثیر قرار داد که شعری زیبا در وصف پیامبر اسلام سرود. گوته آلمانی به عنوان شاعر و نویسنده صاحب سبک، در سراسر اروپا شخصیتی شناخته شده است بسیاری بر آنند آوازه او پس از آشنایی با اشعار حافظ شیرازی به سراسر گیتی تعمیم یافت.گوته در شعری به نام "نغمه محمد" پیامبر اسلام را به رودی تشبیه می کند که سرچشمه‌ای بسیار کوچک دارد اما در مسیر راه خود همه چشمه‌ها را با خود همراه می کند تا چون اقیانوسی بزرگ به سوی خدا رهسپار گردد.


"اقبال لاهوری"متفکر و شاعر جهان اسلام این شعرگوته را به فارسی ترجمه کرده است. پیشینه آشنایی گوته با مضامین اسلامی به سالها قبل بر می گردد. می دانیم برای نخستین بار قرآن در سال 1143 میلادی به زبان لاتین در اسپانیا ترجمه شد و چهارصد سال بعد در بازل سوئیس به همت لوتر انتشار یافت و پس از آن بارها ترجمه های مختلفی از قرآن به زبانهای اروپایی منتشر شد بنابر این گوته به سهولت به متن قرآن دسترسی یافت و با شخصیت پیامبر و سرچشمه وحی آشنا شد.گوته سر فراز از کشفیات ادبی آثار عرفانی ایران عصاره این آثار را به زبان خود در قالب سبکی نو به جهان غرب عرضه داشت.این اشعار عمیق، روحی زنده و اندیشه ای سترگ به مردمان مغرب زمین هدیه می کرد که برگرفته از فرهنگ اصیل شرق و دنیای اسلام بود. انسان غربی در لابلای آثار و اشعار گوته خویشتن خویش را جستجو می کرد تا لختی روح و روان سرکش خود را که در چنبره تکنولوژی اسیر شده ، التیام بخشد و...

* علاقمندان می توانند ادامه مطلب را از چهاردهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

 

حسين زمرشيدي  

چهره ماندگار معماری سنتی

در اين مقاله تلاش بر اين بوده كه به زبان ساده، ريشة تاريخي بحث بيداري اسلامي بازگو شود.

به دليل ضيق مجال، نوشتار حاضر به صورت خلاصه و كاملاً مختصر، به بيانِ كليات بحث اهتمام داشته؛ ولي بنا به نياز، در برخي موارد، به ذكر مصاديق لازم هم پرداخته است. بنابراين شايد باتوجه به اختلاف سلائق، بيان بعضي مطالب كلي و جزئي (به جهت ميزان اهميت موضوعات و مسائل!)، به نظر افراد مختلف، كم يا زياد بيايد كه اين كاملاً طبيعي است. ولي كوشش گرديده كه باتوجه به اختصار مقال، به اَهم مسائل پرداخته شود. براي نمونه مي‌توان به اين موارد اشاره كرد:

مقاومت ملي و ديني به محوريت تشيع

ايجاد فرصت و تشكيل نهضت و حكومت (هرچند با ابعاد مكاني و زماني كم و كوتاه!) – ذكر بعضي نقاط عطف و حساسِ تاريخي – بيان نقاط ضعف و قوت تاريخي (به‌خصوص مبارزات و مجاهدات) – اشاره به ريشة برخي مسائل و حوادثِ مهمِ مهجور – ياد برخي از بزرگان و كارهاي مهم و ماندگار ايشان‌ (آثار مؤثر).

نكته كلي و مهمِ ديگر، اين است كه همانگونه كه در مقدمة بحث (و به ذكر دليل!) بيان شده، در اينجا محور بحث بيداري (همانند خود بناي تمدن اسلامي!)، تلاش ايرانيان است كه هم در آغاز و هم در دنبالة كار، جايگاه بنيادي داشته‌اند؛ و هم در اصلِ مهمِ پايداري، پيگيري هميشگي داشته و دارند! چيزي كه در ديگر ملل، شدت آن اينگونه و به اين اندازه نبوده و نيست!

همچنين همانگونه كه از عنوان مقاله مشهود است، بستر كار از آغاز «حمله و دورة اعراب» تا پايانِ «حمله و دورة مغول» مي‌باشد كه به سه بخش دوران تمدنِ اسلامي (دورة تشكيل، دورة توسعه و دورة فتور) اشاره دارد، و دورة بعدي، دورة‌ احياء تمدن اسلامي است كه از تشكيل حكومت مقتدر صفويه آغاز مي‌شود و زمان شكوفايي دوبارة مليت به محوريت مذهب شيعه مي‌باشد! كه اشاره به آن، خود به تنهايي، فرصت و مجالِ وسيع مي‌خواهد و بايد جداگانه به آن پرداخته شود.

و نيز نياز به يادآوري است كه به علت «خصوصيت تحليلي و محوريت استنتاجي» مقاله، «توالي و ترتيب» حوادث تاريخي مدِنظر نبوده و از اين رو شايد براي خواننده پرسش پيش آيد! كه پاسخ آن، همين ويژگي ياد شده است.

به اميد آن كه اين بحث اَهمِ تاريخي، به صورت وسيع و مناسب، مجال بيان پيدا كند.

براي شناخت بيداري اسلامي، همانند هر چيز ديگري، بايد عقبه و سير تاريخي آن شناخته شود. و در اين مجال مختصر و نظر اجمالي، وقوف حداقل به عقبه و سير تاريخي مسألة مذكور، لازم و اساسي است.

بنابراين با بررسي گذشته، زمينه براي شناخت حال و رسيدن به راه‌ آينده فراهم خواهد شد. همانگونه كه در تعريف تاريخ گفته‌اند؛ آشنايي با گذشته و چراغ راه آينده است. و اين دربارة همه چيز و همة مسائلِ تاريخي صدق مي‌كند. پس ما بايد براي پرداختن به بيداري اسلامي، پيش از هر چيز به تاريخ اسلام و تمدن اسلامي بپردازيم....

*علاقمندان می توانند ادامه مطلب را از چهاردهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

نامگذاری برخی از خیابان ها، کوچه ها و میدان های شهر، به نام یکی از مفاخر  و مشاهیر بزرگ که منشا خدمات فروان به بشریت و یا به فرهنگ و تمدن ملی و آیینی ما بوده، قطعاً اقدام بجا و پسندیده ای است و بیانگر درک ارزشها و حق شناسی مردم این دیار می باشد.

در طول تاریخ کم نبوده اند کسانی که در پرتو سفر ایران و یا مطالعات علمی درباره فرهنگ و تمدن ما، آنچنان مجذوب و شیفته ی این فرهنگ دیرپا شده اند که ایران را وطن دوم خود به شمار آورده اند و حتی بعضی از آن ها به چنان درجه ای از علاقه و دلبستگی رسیده اند که  مانند پروفسور پوپ، وصیت کرده اند که پس از مرگ در ایران به خاک سپرده شوند.

بی تردید ابراز علاقه  اهل دانش و بینش که توام با آگاهی و شعور است، و همچنین تلاشها و خدمات ارزشمند چنین بزرگانی از ملل دیگر به فرهنگ و تمدن ما فرصتی است که می بایست قدر دانسته شود و لذا واجب است که چنین شخصیت هایی به شایسته ترین نحو ممکن مورد تقدیر و تکریم قرار گیرند.

یکی از شخصیت های نامداری که دل در گرو فرهنگ ما داشته و با سفرهای متعدد و اقامت طولانی در ایران، مطالعات عمیقی درخصوص تشیع، تصوف و عرفان نموده است پروفسور هانری کربن، استاد برجسته ی فرانسوی است که به واسطه ی مطالعات گسترده و نیز ارتباطات نزدیک با شخصیت های فرهنگی به مرتبه ای نایل آمد که کتابها و مقالات عمیق و ارزنده ای در این زمینه به رشته ی نگارش و چاپ درآورد که بسیار خواندنی و جذاب است کربن به لحاظ فهم عمیق و دلبستگی شدیدی که به فرهنگ ایرانی و اسلامی و خاصه به مذهب تشیع داشت در دوران حیات خود و پس از ان همواره مورد احترام و تجلیل متفکران ایرانی بود

زنده یاد دکتر علی شریعتی در گفتاری در مذمت روشنفکر نمایان غرب زده، از هانری کربن یاد می کند که از پاریس برای دیدن علامه محمدحسین طباطبایی، صاحب تفسیر «المیزان» به ایران سفر می کند و در محضر استاد سراپا چشم و گوش و هوش می شود تا آنچه را که نمی داند از این پیر فرزانه بیاموزد...

*علاقمندان می توانند ادامه مطلب را در چهاردهمین شماره «چهره های ماندگار» دنبال کنند

 

اول اردیبهشت ماه سال جاری،دکتر اسماعیل حاکمی والا استاد برجسته دانشگاه تهران، پژوهشگر، مترجم، چهرۀ ماندگار زبان و ادبیات فارسی به ندای حق لبیک گفت.

دکتر اسماعيل حاکمي والا ( 1315-1396) در آبادان متولد شد. دوره ابتدایی و متوسطه را در بوشهر و آبادان گذراندو دیپلم خود را در شیراز گرفت. سال 1334 به دانشگاه تهران راه يافت و تا مقطع دکتری تحصیل در رشته زبان و ادبیات فارسی را در این دانشگاه ادامه داد

  دکتر حاکمي  والا در سال 1337 به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و در سالهای پایانی دوره لیسانس به  تدريس ادبيات در دبيرستان هاي تهران مشغول شد. و ضمن تحصيل در مقطع دکتری، در مدرسه عالي شهيد مطهري ( سپهسالار سابق) و نيز مدرسه مروي، پاره اي از متون «صرف و نحو»، «ادبيات عرب»، «سيوطي»، « مغني اللبيب»، «شرايع»، «مکاسب» و نيز «مقامات حريري» و برخي از تفاسير قرآن کريم را تعليم گرفت. وي در سال 1343 از رساله دکتراي خود تحت عنوان « سماع در تصوف» به راهنمايي استاد دکتر سعيد نفيسي دفاع کرد و به اخذ درجه دکترا در زبان و ادبيات فارسي نايل آمد. دکتر حاکمي والا از سال 1347 به عنوان استاد يار زبان و ادبيات فارسي در دانشگاه تهران به تدريس پرداخت و در سال هاي 1352، 1364 و 1368 به ترتيب به درجه دانشياري، استادي و استادي ممتاز دانشگاه تهران رسيد.وی در  سال ۱۳۸۴ به‌عنوان چهره ماندگار رشته ادبیات فارسی برگزیده شد.

دکتر حاکمی والا در طول مدت خدمت خود، علاوه بر سردبيري مجله دانشکده، مدير گروه ادبيات فارسي در دانشگاه تهران، سرپرست  کتابخانه مرکزي دانشگاه تهران، معاون پژوهشي دانشگاه علامه طباطبايي، نماينده دانشکده ادبيات دانشگاه تهران در هيأت مميزه، سرپرست و عضو کميته برنامه ريزي ادبيات فارسي و عضو هيأت مشاوران مجله دانشکده بوده است و علاوه بر شرکت در همايش هاي داخلي و خارجي و ايراد سخنراني در راديو و تلويزيون، بيش از 20 عنوان کتاب در زمينه هاي فرهنگ و ادب فارسي تأليف و تصحيح کرده است. از دکتر حاکمي والا بيش از يکصد مقاله پژوهشي در مسايل و موضوعات متنوع ادبي، تاريخي در نشريات معتبر به چاپ رسيده است.

 

غلامحسین شکوهی) ۱۳۰۵  - ۱۳۹۵) از مدرسین قدیمی تعلیم و تربیت و نیز اولین وزیر آموزش و پرورش نظام جمهوری اسلامی ایران بود. وی دارای مدرک دکترای علوم تربینی بود و به موجب سابقه ۶۰ ساله در تعلیم و تربیت و امور پژوهشی، به عنوان چهره ماندگار  در رشته تعلیم و تربیت ایران برگزیده شد. 

 استاد شکوهی در شهر خوسف از توابع شهرستان بیرجند متولد شد. تحصیلات اولیه را در مدرسه شوکتیه گذراند و پس از گذراندن دوره دانشسرای مقدماتی، در بیرجند به حرفه معلمی پرداخت. پس از اخذ دیپلم، برای ادامه تحصیل وارد دانشسرای عالی تهران شد و در سال ۱۳۳۵، لیسانس خود را در رشته آموزش و پرورش ابتدایی اخذ نمود. وی سپس با بورس دولتی به سوییس اعزام شد و در سال ۱۳۴۱ دکتری خود را در رشته تعلیم و تربیت اخذ نمود و پس از بازگشت به ایران، در وزارت آموزش و پرورش مشغول به خدمت شد و همزمان در دانشسرای عالی تهران به تدریس پرداخت.

دکتر شکوهی در دولت وقت به عنوان اولین وزیر آموزش و پرورش در سال ۱۳۵۷ بعد از انقلاب ایران  منصوب شد. وی در سال ۱۳۷۲ به علت ناراحتی ریوی و آلودگی هوای تهران، به زادگاه خویش بازگشت و در دانشگاه بیرجند به فعالیت آموزشی و پژوهشی خویش ادامه داد و پس از ۵۷سال تدریس، در سال ۱۳۷۹با رتبه ۲۶استادی بازنشسته شد.

از جمله آثار این استاد برجسته در بخش تألیف، «روش آموختن حساب و هندسه»، «مبانی اصول آموزش و پرورش» با ۲۷ بار تجدیدچاپ، «تعلیم و تربیت و مراحل آن» با ۲۰ بار تجدید چاپ و  در بخش ترجمه «تعلیم و تربیت» تألیف امانوئل کانتو و «مربیان بزرگ» تألیف ژان شانو می‌باشد.

دکتر شکوهی بیش از ۶۰مقاله در نشریات علمی داخلی و دو مقاله در مجلات معتبر خارجی منتشر کرده‌است.

در سال ۱۳۸۵ از وی به عنوان چهره ماندگار رشته تعلیم و تربیت تقدیر به عمل آمد و در سال ۱۳۸۶ از مقام علمی وی در دانشگاه بیرجند، تجلیل شد. دانشکده روانشناسی وعلوم تربیتی دانشگاه تهران نیز در سال ۱۳۸۵ بزرگداشتی برای ایشان برگزار کرد. یادش گرامی!