استاد عباس اخوین

چهره ماندگار خوشنویسی

عباس اخوین سال ۱۳۱۶ در مشهد چشم به جهان گشود، از همان ابتدا به هنر خوشنویسی علاقه فراوانی داشت و در دوران تحصیل با شور و اشتیاق فراوان به تمرین و نوشتن خط پرداخت. «شیوه  من بیشتر به سبك و سیاق عمادالكتاب نزدیك است. عمادالكتاب هنرمند ارزنده‌ای بود كه در زمان پهلوی اول زندگی می‌كرد. از عماد‌الكتاب، امروز سیاه مشق‌ها و خط‌های زیبایی به جای مانده است. استاد من در خوشنویسی استاد علی حسینی شاگرد عمادالكتاب بوده است و من در سال‌های اولیه ی فراگیری خط، به شیوه استاد آغاسی می‌نوشتم و بعد از آن نیز به سبك شخصی خود دست یافتم. البته ناگفته نماند كه من در حوزه ی خط، بیشتر به مشق نظری پرداخته‌ام و آنها كه از فعالیت من طی این سال‌ها مطلع هستند، خط مرا تركیبی از خط امروز و شیوه ی میرعماد می‌دانند. نكته ی جالب این است كه خوشنویسانی چون عمادالكتاب، كلهر، میرزا غلامرضا و به طور كلی خوشنویسان دوره ی قاجار، همه به شیوه ی میرعماد دلبستگی داشته‌اند و بر این اساس به ارائه ی اثر می‌پرداخته‌اند و البته بعد، توانستند شیوه ی مخصوص به خود را در خط پیدا كنند. به نظرم، میرعماد در خوشنویسی سرچشمه‌ای بوده است كه خط و اصولا سبك او توانسته منبع الهام هنرمندان بعد از او باشد....

*علاقمندان می توانند  ادامه مطلب را از دوازدهمین شماره ماهنامه "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

 

 

عبدالصمد حاج صمدی سال 1327 در تهران و در خانواده ا‌ی مذهبی دیده به جهان گشود. گرایش پدر به خطّ نسخ (قرآنی)، در دوران جوانی رهنمون وی  به سوی خوشنویسی شد. 
دست تقدير آن جوان جوياي هنر را براي محفل استاد نامدار دوره معاصر، مرحوم استاد حسن زرین‌خط انتخاب نمود و سالياني دراز در محضرشان درس هنر و معرفت آموخت . وی  پس از فراگیری خطّ نستعلیق و نگارش چندین کتاب به این خط، به مشق نظری آثار بزرگان خطّ نسخ فارسی پرداخت. اين استاد والا با استعداد و همتي بی نظیر، به تنهايي و بدون ياري استاد، به آموختن و نگارش خطّي پرداخت كه سالها از افول ستاره هاي آسمانش گذشته بود و  سپس با تربيت شاگردان فراوان، احیاگر خطّ نسخ فارسی در دوره معاصر گردید. در كثرت شاگردان استاد همين بس كه تمامی نسخ‌نویسان فعلی مستقیم یا باواسطه از ایشان بهره برده اند. استاد صمدی در کنار خطّ نسخ، با همان قدرت مثال زدنی نیز به نگارش خطّ محکم و زيباي ثلث پرداخت و خطّ ثلث ايشان نمونه اي كامل و شايسته از شيوه سنتي عثماني است. شناخت هنري عميق و قدرت اجراي مثال زدني ايشان سبب گرديده كه یکی از قوی ترین ثلث‌نویسان جهان اسلام محسوب ‌گردد. وی به غیر از  خطوط ذکر شده در نگارش خطّ محقق (شیوه بایسنقری)، خطّ رقاع (شیوه علاءالدین تبریزی و احمد نیریزی) و خطّ رقعه (عربی) نیز تبحر خاصی دارد.
 در طول سالیان گذشته آثار بسیاری از این استاد گرانقدر به صورت قطعات منتخب و یا کتاب‌های مختصر به چاپ رسیده است. یکی از گسترده‌ترین آثار ایشان نگارش کل نهج‌البلاغه در سالهای دهه شصت است.  وی رابطه ای گسست ناپذیر بین هنر و مذهب قائل است و  می گوید «خود مذهب بالاترین هنر و خدا بزرگترین هنرمند است. کدام نقاشی چیره تر از خداوند و کدام خطاط، زیبانویس تر از کسی است که خط هستی و خلقت را به این زیبایی رسم کرده است که اگر تمام قلم ها در وصف آن بنویسند به عشری از اعشار آن نمی رسند»....

*علاقمندان می توانند  ادامه مطلب را از دوازدهمین شماره ماهنامه "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

1395/07/08

علاقمندان می توانند با مراجعه به سایتwww.ndigi.ir به نسخه الکترونیکی تمامی شماره های ماهنامه چهره های ماندگار دسترسی پیدا کنند و در صورت تمایل به داشتن نسخه چاپی با شماره تلفن 02188477191 دفتر ماهنامه چهره های ماندگار تماس حاصل فرمایند.

 

1395/07/07 

در این شماره ماهنامه که ویژه  "پروفسور حسین صادقی" است، مطالبی از : پروفسور حسین صادقی(صادقانه عمل کرده ام)، دکتر علی اصغر بلوریان (اسطوره علم و اخلاق و ادب)، دکتر اسلامی ندوشن (هم طبیب است و هم حبیب) ، دکتر رضا داوری (کمتر فکر کرده ایم چه بیاموزیم)،  استاد غلامحسین امیرخانی (پیوند علم و هنر و فرهنگ)،  دکتر علی اصغر شعردوست (حکیمی ادیب و نادره کاری ماندگار)، دکتر محقق داماد(وحی همانند خداوند مستمر است) ،  دکتر محمدحسن ماندگار (دانشمند ارزشمند، معلم فوق العاده)، شهریار غریبی (دلدادگی و عشق) ، مجید خسرو شاهین (انتشار 300 مقاله علمی) ،دکتر سیروس شمیسا (درختان مرا می شناسند) ، محمود اسعدی (کی یر کگور؛ معنی زندگی و عالیجناب هگل)، نظام الدین احمد (فتوای ابن خلدون علیه ابن عربی)، فیض الاقطاب صدیقی (دین و آزادی)، دکتر پویس (به بحران دائم عادت کرده ایم) را می خوانید و در ادامه  نامه ماندگار منوچهر آتشی و بزرگداشت امیربانوکریمی از منظرتان می گذرد و  سپس یادی  می کنیم از چهره  پیشکسوت بازیگری داوود رشیدی و چهره ماندگار ژنتیک دکتر محمدعلی مولوی و شاعر ایرانی الاصل روسی ،فاضل اسکندر، روحشان شاد و یادشان گرامی.

                      * علاقه مندان می توانند جهت دریافت مجله، با دفتر مجله به شماره 88477192 تماس حاصل نمایند

1395/7/7

استاد امیرخانی

حدود سال های قبل از 1380 آقای پروفسور صادقی لطف کردند و منزل ما آمدند، اظهار علاقه کردند و گفتند که می خواهند کتاب خیامی را که گزیده شخصی خودشان (که شخصیت علمی هستند)  و حاصل  نگاه ویژه شان به شخصیت خیام است و در آن از زاویه علمی  خیام را مورد عنایت و توجه قرار داده اند به چاپ برسانند. بنابراین من هم از این بابت احساس کردم که  فرصت خیلی خوبی است. 

در طول تاریخ، کارها و نمونه های درخشانی در همه زمینه های هنری  از ادبیات گرفته تانقاشی و معماری و هنر های امروز و به طور کلی هنرهای نقشی خلق شده است. ایشان در جایگاه یک چهره علمی شناخته شده جهانی به  زمینه کتاب و کتاب آرائی و به طور کلی هنر کتاب - که ما در ایران از این حیث دارای  سابقه درخشان هستیم و خودش یک رشته هنری با اعتباری در دنیا هست - علاقمند هستند. خوشنویسی به عنوان متن این هنر در طول تاریخ جایگاهی داشته که در آن تهذیب و جلدسازی و تنوعات بسیار زیادی که از لحاظ رنگ آمیزی و طراحی و از متن طبیعت ایران  مثل گل های متعدد  و متنوع شده،  برای خودش یک هنر مستقل فوق العاده درخشانی  بنام تذهیب  یا مینیاتور بوجود آورده است. ایشان درنظر داشتند که مجموعه ای از این دستاوردهای تاریخی را درباره رباعیات خیام ،دانشمند ریاضیدان فوق العاده بزرگ است که در غرب و  ایران شهرت دارند،  در کتابی  گرد آورند.  و کاری غیر از آنچه تابحال شده ( همانطور که عرض کردم از لحاظ علمی) انجام بدهند. بنده از این بابت خوشحال شدم چرا که  همیشه من و دیگر اصحاب هنر  علاقمند بودیم که بتوانیم بین اخلاق و هنر و این چرخه علم و هنر و فرهنگ و همه اموری که به نوعی همریشه هستند پیوندی برقرار کنیم. اموری که در طول تاریخ، مراتب حضور مردمی در یک کشور یا کلاً روی زمین را تعیین می کند. اینان به عنوان موجود متفکر توانسته اند قدم هایی برای شناخت خود و اطرافشان از طریق انواع امکاناتی که وجود داشته بردارند تا بتوانند به مقامی برسند که خود و جهان اطراف را بهتر بشناسند و تعریف کنند…

*خوانندگان گرامی ماهنامه چهره های ماندگار می توانند ادامه صحبت های استاد امیرخانی درباره پروفسور صادقی و کتاب خیام را در یازدهمین شماره ماهنامه چهره های ماندگار دنبال کنند

گزارشی از بزرگداشت دکتر امیربانو کریمی

1395/7/7

در تداوم سلسله برنامه های بزرگداشت مشاهیرعلم و ادب و به پاس خدمات علمی-فرهنگی بانوی فاضل و دانشمند، صائب پژوه و چهر ه ماندگار زبان و ادبیات فارسی ،خانم دکتر امیربانو کریمی،  مراسمی با حضور اساتید، فرهیختگان، دوستداران علم و دانش  و علاقمندان، بمنظور بزرگداشت ایشان ،روز سه شنبه 26 مردادماه در انجمن آثار و مفاخر فرهنگی برگزارشد.

در ابتدای مراسم دکتر مهدی محقق، رئیس انجمن آثار و مفاخر فرهنگی ضمن خیرمقدم به اساتید و حاضران ،دکتر امیربانو کریمی را سلاله علم و ادب و فرهنگ خواند و گفت: «اولین باری که خانم امیربانو کریمی را دیدم در دانشکده ادبیات بود. آن دوران را به خوبی به یاد دارم، من از دانشکده علوم معقول و منقول فارغ التحصیل شده بودم  و برای شغل دبیری نزد مرحوم احمد راد رئیس فرهنگ شهرستان ها رفتم و از ایشان خواستم مرا به قم بفرستند ایشان گفتند  یک روز دیر آمدی قم را به سیدبهشتی دادیم. خلاصه چون هدف من استادی در دانشگاه بود  و دانشکده علوم معقول و منقول دوره دکتری نداشت ناچار به دانشکده ادبیات رفتم.  البته من معمم بودم و در رفتن به دانشکده ادبیات اندکی محتاط عمل کردم. در همان روزها بود که مرحوم آیت الله کاشانی به من گفت: بی سواد (کسانی که مسن تر هستند در این جمع، می دانند که تکه کلام ایشان بی سواد بود) چکار می کنی؟ گفتم درس می خوانم گفت بس است هرچقدر علم انبار کردی برو  بچه مسلمان ها را درس بده (یعنی دبیر شو). من اندکی تعلل کردم   و ایشان گفتند شما بی سوادها خودتان را کنار می کشید که همه جا را کافرا گرفته اند. گفتم حضرت ایت الله من اگر دبیر بشوم باید بروم متوسطه درس بدهم  توی صف خانم های  بی حجاب.  برای من با این عمامه مناسب نیست. خلاصه ایشان برای من توصیه نامه ای نوشتند و من به دانشکده ادبیات رفتم.  در همان زمان خانمی که نسبتاً کم سن و سال بود، چندباری به من سلام کرد،و یک بار گفت پدرم به شما سلام می رساند. من پرسیدم پدر شما کیست؟ گفتند امیری فیروزکوهی. آنوقت ها امیری فیروزکوهی برای مجله یغما می نوشتند و من هم برای یغما می نوشتم. بدین صورت رابط ما مجله یغما شد. این اولین باری بود که من خانم کریمی را دیدم و بعد از آن همکلاس شدیم و ایشان با دوست و همکلاس عزیز دیگرمان  جناب دکتر مظاهر مصفا -که جایشاان در این مجلس بسیار خالی است  و از خداوند برای ایشان شفا طلب می کنیم- ازدواج کردند و این باعث شد که ما  آشنایی خانوادگی پیدا کنیم. بدین طریق دوستی بین ما و این سه شخصیت بزرگ ادامه یافت. بخوبی یاد دارم زمانی که رئیس دانشکده ادبیات بودم، همواره دانشجویان از  کلاس های ایشان راضی بودند و می گفتند کلاس های ایشان جامع است. ما هم وجود ایشان را در  دانشکده غنیمت شمردیم. در دانشکده ادبیات درمیان اعضای گروه -که همگی مرد بودند- لازم بود یک خانم هم از جهت تشویق و راهنمایی  حضور داشته باشد ….این مجلس بزرگداشت را قرار بود چندسال پیش برگزار کنیم اما همواره حیایی منّاع باعث شده بود که سرکار امیربانو  قبول نکنند. این بار به ایشان گفتم که این بزرگداشت فقط برای شما نیست برای جوانان است تا الگو بگیرند و بالاخره قبول فرمودند. …

علاقمندان می توانند ادامه گزارش را  در یازدهمین شماره چهره های ماندگار دنبال کنند.

 

1395/7/7  

گفت و گو با دکتر پویس مدتی پیش در اسپانیا انجام شد. باتوجه به نوع تحلیل ایشان از مساله " بحران" در  جامعه غرب از نظرتان می گذرد.

محمود اسعدی: بنظر می رسد در جهان غرب علم  در مقابل دین قرار داده می شود. تلقی شما در این باره چیست؟

دکتر پویس: من خود به دنیای علم وابسته ام و  علاقه بسیاری هم به آن دارم. مردم شاید درست ندانند دقیقاً "که" هستند . بسیاری از دانشمندان بر این نکته واقف شده اند و برخی در عین فروتنی  و تواضع نظریات خود را ابزار می کنند. در قرن گذشته این گرایش وجود داشت که علم نوعی لامذهبی تلقی شود. ولی امروزه عالمان و دانشمندان بسیاری وجود دارند که به نتایجی جز این دست یافته اند و در زمینه  مذهب به پیشرفت های بزرگی نایل شده اند. آنها در بسیاری از موارد مواضع دیگری اتخاذ نموده اند و معتقدند اگر درک و فهم درستی برقرار باشد دین هیچ گونه منافاتی با علم ندارد و همینطور هم علم هیچگونه ضدیتی با دین ندارد. تنها مورد این است که "علم" نبایستی محور قرار گیرد زیرا  چنانچه غرور بر آن مستولی گردد گمراه خواهد شد و به "ارزشها" بی توجه خواهد بود. این خود مسأله بسیار مهمی است که علم، "خودکامه" عمل نکند بلکه به ارزشی تبدیل گردد که در خدمت نوع بشر باشد و البته بشر نیز باید بداند که چگونه این ارزشها را ارج بنهد.

محمود اسعدی: دنیای کنونی تا کجا نیازمند این امر است که گفتگویی بین گروههای منتخب ادیان سه گانه یا  با آنها که به راه فراتجددگرایی رفته اند برقرار شود.

دکتر پویس: خب فرامدرنیزم یک گذر از مرحلة بی خدایی که به وجود آمده  بود، است . این امر مشکلات ما را مرتفع نمی ساخت. بنابراین نوعی عکس العمل به وجود آمد. گرچه این تفکر ما را به جایی هدایت ننموده  چرا که  تفکری ضعیف بوده است و ما خود نیز یاد نگرفته ایم چگونه از قلبمان استفاده کنیم…

  • ادامه گفت و شنود را در یازدهمین شماره ماهنامه چهره های ماندگار دنبال کنید.

پروفسور مولوی در سال ۱۳۰۰ شمسی در شهر تبریز متولد شد و چهار سال ابتدایی را در شهر تبریز گذراند و برای ادامه تحصیل به تهران رفت. وی بعد از گذراندن دوره عمومی در دانشکده پزشکی برای مدت چهار سال عازم پاریس شد و در بیمارستان کودکان پاریس در بخش پروفسور لامی، استاد کودکان و ژنتیک، مشغول شد

  در سال ۱۳۳۲ پس از بازگشت به تهران وارد کادر هیات علمی دانشگاه تهران شد و تدریس دروس پزشکی را آغاز کرد. و در سال ۱۹۶۲ از سوی سازمان بهداشت جهانی برای تکمیل دوران ژنتیک عازم دانمارک و در سال ۱۹۶۴ نیز از طرف WHO برای گذراندن دوره یک ماهه عازم امریکا شد که پس از آن از طرف سازمان بهداشت جهانی به عنوان کارشناس ژنتیک شناخته شد.

پروفسور مولوی نخستین شخصی بود که علم ژنتیک را به ایران آورد و برای مدت سه سال این علم را رایگان در ایران تدریس و در مدت فعالیت خود سه مرکز ژنتیک در ایران راه‌اندازی کرد.وی که در هشتمین همایش چهره‌های ماندگار ایران در سال  ۱۳۸۹ به عنوان چهره ماندگار علم پزشکی ایران مورد تجلیل قرار گرفت، پس از 60 سال فعالیت علمی دارفانی را وداع گفت. روحش شاد و خدایش رحمت کند.

                                                                                                       1395/06/07       

داوود رشیدی بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون، و  "چهره ماندگار "عرصه سینما درگذشت.                                                     

داوود رشیدی زاده ۲۵ تیر ۱۳۱۲ در تهران، تحصیلات متوسطه را (به دلیل فعالیت‌های دیپلماتیک پدرش) در ترکیه و پاریس به پایان رساند و تحصیلات دانشگاهی را در ژنو ادامه داد. (فارغ‌التحصیل کنسرواترا ژنو در رشته کارگردانی و بازیگری تئاتر و لیسانس حقوق سیاسی از دانشگاه ژنو) . وی دارای نشان درجه یک فرهنگ و هنر است.  از جمله نمایش‌هایی که اجرا کرده می‌توان به «در انتظار گودو»، «ریچارد سوم»، «پیروزی در شیکاگو»، «منهای دو»، «آقای اشمیت کیه؟ » و از جمله فیلم‌های سینمایی  که در آنها بازی کرده می‌توان به آثاری چون «کمال الملک»،«ملاقات با طوطی»،«زمهریر» و ... اشاره کرد. او  در مجموعه‌های تلویزیونی گوناگونی مانند «ولایت عشق»، «هزار دستان»، «آوای فاخته»، «عطر گل یاس» و ... نیز بازی کرده است. 

وی  به سال 1387 در هفتمین همایش "چهره ماندگار"  به عنوان چهره ماندگار عرصه  سینما برگزیده شد.

دکتر محمود اسعدی، دبیرهمایش و سردبیر "چهره های ماندگار" درگذشت وی را به خانواده و همه علاقمندان به وی تسلیت گفت. روحش شاد و یادش گرامی

1395/05/18 

دراین شماره مطالبی از: دکتر محمودمنصور، دکتر یوسف ثبوتی، دکتر سیدجعفرشهیدی، پروفسور فضل الله رضا، دکتر مهدی گلشنی، دکتر محمود روح الامینی، دکتر محمود اسعدی، ژان پیاژه،  دکتر ابراهیم الدسوقی شتا، آنتونیو مدرانو، دکتر سعید عقیل سراج، دکتر کارینا جهانی، دکتر حسین العطاس، فیض الاقطاب صدیقی، دکتر هاشم جعیط و با یاد استاد کمال پورتراب، دکتر فیروز حریرچی، دکتر عباس شفیعی، استاد محمدنوری و دکتر ابوتراب نفیسی  مطالبی منتشر شده است.

                      * علاقندان می توانند جهت دریافت مجله، با دفتر مجله به شماره 88477192 تماس حاصل نمایند

1395/05/17

بمنظور نمایش آثار هنری چهره های ماندگار هنرهای تجسمی که در خلال همایش های هشت گانه در سالهای 1389-1380 برگزیده شده اند نمایشگاه آثار منتخب این عزیزان به اهتمام ماهنامه چهره های ماندگار وهمیاری معاونت فرهنگی-هنری شهرداری تهران، خانه هنرمندان ایران و معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی  و برخی نهادهای هنری کشور در پردیس ملت و خانه هنرمندان ایران برپا می شود. در این نمایشگاه آثاری از هنرمندان بزرگ معاصر: استاد محمود فرشچیان، استاد غلامحسین امیرخانی، استاد محمدحسین حلیمی، استاد علی اکبر صادقی، استاد جلیل رسولی، استاد محمد احصایی، استاد حبیب الله آیت اللهی، استاد کیخسروخروش، استاد یدالله کابلی، استاد نصرالله افجه ای، استاد عباس اخوین، استاد محمد سلحشور، استاد حسین زمرشیدی، استاد محمد جوادی پور، استاد سیدمرتضی نجومی، استاد مرتضی ممیز، استاد عبدالصمد حاج محمدی و استاد محمود ماهرالنقش به نمایش گذاشته می­شود. همچنین آثار ده تن از هنرمندان کاندید "چهره های ماندگار" نیز ارائه خواهد شد. اطلاعات بیشتر در سایت www.iranelites.com بارگذاری می­ شود.

دکتر محمود منصور چهره ماندگار رشته روانشناسی                                  1395/05/17

استاد دکتر محمود منصور در آستانه 87 سالگی آرام اما همچنان پرتلاش است او چون اغلب نخبگان علمی ایران برای فراگیری دانش های نو به اروپا و سوئیس عزیمت کرده است با این انگیزه که هنگام بازگشت گره ای از مشکلات کشور بگشاید. باز همچون اغلب نخبگان هنگام ورود به محیط آموزشی با برخورد سرد و بی دغدغه همقطاران  و همکاران و مسئولین مواجه می شود و چه طرحها و برنامه های تحول زا و راه گشا که از این رهگذر بر بادفنا نرفته است. کسی چه می داند اگر آن نظرها و تلاش ها در آن سالهای دور از منظر آدمهای همکار یا مسئول به سلامت عبور می کرد حالا فرزندان آن زمان چگونه پرورده می شدند و چه زمینه ها و زمانه ها ایجاد می شد تا در بستر آن جوانان بپویند و ببالند و بیارایند و مگر عدالت و تعالی جز با ابداع روش ها و شیوه های نو برای شکوفایی استعدادهای نهفته  در ذهن و ضمیر مردمان  میسور ومیسر است؟ اگر عدالت تصحیح رابطه انسان با انسان  و ایمان  تصحیح رابطه انسان با خداوند است نظام تعلیم و تربیت بسترساز چنین اتفاق عظمایی است. چه استادان بزرگی را می شناسم و می شناسیم که با همین برخوردهای اولیه برخی مسئولین و همکاران که مانع آغاز به کار نیروی جدید با داشته های نو شدند برای همیشه برگشتند و نسل و نسل هایی از نظرات آنها بی نصیب شدند. اما دکتر محمود منصور ماند و مصمم عمل کرد و نوشت صدها دانشجو تربیت کرد و حالا با کوله باری از تجربه و دانش و مهارت انسانی همچنان در دسترس علاقمندان است. با سپاس از حوصله و تحمل دکتر محمود منصور گفتگوی این شماره "چهره های ماندگار" ر ا با این استاد فرزانه می خوانید:

دکتر محمود اسعدی: جنابعالی بعنوان یکی از شخصیت های برجسته علوم شناختی و روانشناسی در جامعه علمی و فرهنگی کشور شناخته شده هستید با این حال شنیدن شرح حال زندگی شما از زبان خودتان جذاب است.

دکتر محمود منصور:

من کیستم، چه ام چو تو از خود برانیم

دیوانه­ای که برزده آتش به جان خویش

فرسوده گوی گمرهِ میدانِ هر هوس

آواره هرزه­ای که ندارد عنان خویش

من متولد مهر 1309  شهر اراک، در یک خانواده پر فرزند هستم.به مکتبخانه رفتم و الفبا و خواندن و نوشتن را تا حدی آموختم به گونه­ای که وقتی به  مدسه ابتدایی رفتم در آنجا چیز جدیدی نسبت به مکتبخانه نیاموختم....

علاقمندان می توانند گفتگوی کامل همراه با فیلم واقعیت افزوده را از دهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

استادمحمد نوری" از مشهورترین و محبوب ترین خوانندگان معاصر ایران و مردی که اگر چه کمتر اهل اظهار نظر بود ولی در همان صحبت های معدود خود گفته بود که انسانيت را در كنار مردم فرا گرفته‌ و هميشه در كنار مردم گام برداشته است. هنرمندی محبوب که  از شكست هراسي نداشت  وگفته بود:« تنها عشق و علاقه قطعي مردم، ما را به عظمت واقعي رسانده است» یکی از مهمترین و معروف ترین ترانه های وی، "جان مریم" نام دارد. نوری در کنار تحصیل در رشته ادبیات زبان انگلیسی و رشته نمایش، آواز ایرانی را نزد "اسماعیل مهرتاش" آموخت. بعد از آن نزد اساتید هنرستان عالی موسیقی "سیروس شهردار" و "فریدون فرزانه" و "مصطفی پورتراب" رفت و از آن ها تئوری موسیقی، سلفژ و نوازندگی را فراگرفت. آواز کلاسیک را نزد "تولین باغچه بان" و فاخره صبا" آموخته و شیوه آوازی خود را با تاثیر از استادانی چون "حسین اصلانی"، "ناصر حسینی" پیدا کرد و رفته رفته به شیوه منحصر به فرد خود دست یافت. شیوه ای که به سختی می توان آن را در زیرشاخه ای از شاخه هایی چون پاپ، کلاسیک گنجاند.....

واقعیت افزوده و ادامه این مطلب را می توانید از دهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنید

گفتاری از دکتر یوسف ثبوتی چهره ماندگار فیزیک                      1395/05/17

در "تحقیق ماللهند" بیرونی می نویسد: « اگر زمین کروی نبود ترسیم عرض مکان ها بر آن ممکن نمی شد. روزها و شب ها در تابستان و زمستان، درازای یکسانی داشتند و شرایط سیارات و دوران آنها سوای آن چیزی بود که اکنون ما می شناسیم». زاخانو توضیح می دهد که از نظر بیرونی «شکل کروی زمین یک ضرورت فیزیکی است که خداوند آن را خواسته و برقرار کرده است و نمی تواند به گونه ای دیگر باشد». آنتونلا کاروزو عالم ایتالیایی استدلال بیرونی را در پژوهش مفصلی که به او تخصیص داده آورده است و همچنین ویل دورانت مورخ آمریکایی و مولف "تاریخ تمدن" که می نویسد: « بیرونی قویاً  به کروی بودن زمین اعتقاد دارد و با تاکید و تکیه بر قوه جاذبه زمین تصریح می کند که اگر فرض کنیم زمین در هر 24 ساعت یک بار بر محور خود می چرخد و یک بار در سال بر گرد خورشید، تمام مسائل نجومی مربوط به آن حل خواهد شد»... .

'گفتار کامل را در دهمین شماره "چهره های ماندگار" دنبال کنید

دکتر فیروز حریرچی در سال ۱۳۲۰ در تبریز متولد شد و در سال ۱۳۵۴ دکترای زبان و ادبیات عرب خود را از دانشگاه تهران دریافت کرد.وی در دوران تحصیل، از دانش اساتیدی چون بدیع الزمان فروزانفر، استاد محمدتقی مدرس رضوی، دکتر محمد معین، دکترصفا، دکتر خانلری و استاد سید جعفرشهیدی بهره‌مند شد. در سال ۱۳۴۱ دکتر محمد معین، او را برای همکاری علمی دعوت کرد و از آن سال تا زمانی که آن مرحوم در بستر بیماری بود، از محضر استاد معین روش تحقیق و تتبع و نیز سجایای اخلاقی را فراگرفت. حاصل این همکاری چند ساله، مشارکت دکتر حریرچی در تدوین فرهنگ معین بود و به همین سبب نام وی در جلد ششم فرهنگ مذکور ذکر شده است. وی در سال ۱۳۵۶ به عنوان استادیار، سال ۱۳۶۳ به عنوان دانشیار و از سال ۱۳۶۹ با پایه استاد تمام در دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران شاگردان فراوانی را تربیت کرده است. دکتر حریرچی از سال ۱۳۶۷ تاکنون عضو فرهنگستان بین‌المللی زبان و ادبیات عربی سوریه بود. و صاحب ده‌ها تألیف، ترجمه و مقالات متعدد در حوزه ادبیات و تاریخ است. وی به عنوان چهره ماندگار رشته زبان و ادبیات عرب در چهارمین دوره این همایش برگزیده شد. از تالیفات  و ترجمه های ایشان می توان به :موشح در ادبیات عرب؛  دراسه وجیزه حول اشعار هاتف العربیه؛ پارسیان عربی نویس؛ اساس العربیهٔ (الهادی للشادی) ؛ امثال سائره از شعر متنبی ؛ دفاع از اسلام ؛ قانون ؛ امثال و حکم ؛ ام سلمه ؛  کتاب البلغه (فرهنگ عربی و فارسی) و ... اشاره کرد.

دکتر فیروز حریرچی چندی پیش هنگام تدریس دچار سرگیجه و از دست رفتن تعادل شد و به بیمارستان منتقل شد. او 20 اردیبهشت‌ماه تحت عمل جراحی قرار گرفت اما از همان تاریخ به کما رفت تا این‌که سرانجام 22 خردادماه از دنیا رفت. روحش شاد و یادش گرامی

مصطفی کمال پورتراب سال ۱۳۰۳ در تهران به دنیا آمد. پس از آموختن مقدمات موسیقی سال ۱۳۱۸ وارد دوره شش ساله متوسطه هنرستان عالی موسیقی شد و تا سال ۱۳۲۴ که مدرک دیپلم را دریافت کرد، سازهای متنوعی نظیرِ فاگوت را از یاروسلاوبیزا، ویولن را از حشمت سنجری و عطاالله خادم میثاق و تار را از موسی معروفی فرا گرفت. وی هم‌چنین تئوری موسیقی ایرانی را نزد روح‌الله خالقی آموخت و در فراگیری آواز گروهی از آموزش‌های روبیک گریگوریان، و در سرایش از آموزش‌های فریدون فرزانه و پاتما گریان استفاده کرد. پس از آن، به دلیل این که امکان تحصیل در دورهٔ عالی آهنگسازی در هنرستان وجود نداشت، به طور خصوصی نزد پرویز محمود به فراگیری آهنگسازی پرداخت. او بعداً همین رشته را در هنرستان نیز ادامه داد و در سال ۱۳۳۹ فارغ‌التحصیل شد و  بعدها در سال ۱۳۴۶ دوره‌ای تکمیلی را نیز در فرانسه گذراند.پورتراب از ۱۳۲۴ تدریس موسیقی را آغاز کرد. وی سال ۱۳۴۰ سرپرستی یکی از ارکسترهای وزارت فرهنگ و هنر ایران را به عهده گرفت. هم‌چنین در فاصله ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۲ مدیر هنرستان موسیقی ایران شد.
مصطفی کمال پورتراب از اساتید برجسته و باسابقه موسیقی ایران بود که در سال 1387 به عنوان چهره ماندگار موسیقی ایران انتخاب و  از او تجلیل شد. وی تالیفات زیادی در حوزه موسیقی داشت که «تئوری موسیقی» - با بیش از 50 بار تجدید چاپ-، «مق‍دمه‌ای بر مب‍انی آهن‍گس‍ازی» و «آهن‍گه‍ای برگزیده برای پی‍انو» از آن جمله‌اند. همچنین چندین کتاب با ترجمه این هنرمند در اختیار علاقه‌مندان موسیقی قرار گرفته است.  چنانکه از آثار او می توان به قطعاتی چون:  قطعه ای در چهارگاه (۱۹۵۵)، سونات ویولن و پیانو در دومینور (۱۹۵۹)، سه قطعه برای گروه خیام (۱۹۶۹)، سوئیت هفت پیکر در نه قسمت برای ارکستر سمفونیک (۱۹۷۰)، مارش در ماژور برای ارکستر سمفونیک (۱۹۷۳)، رقص پریان در فامینور (۱۹۸۰)، آواز بی گفتار دو قطعه برای ارکستر زهی (۱۹۸۰) و.... اشاره کرد.از آثار مکتوب او نیز می توان به آثاری چون تئوری موسیقی، مبانی آهنگسازی، تجزیه تحلیل موسیقی برای جوانان ( ترجمه اثر لئونارد برناشتاین از انگلیسی)، حل المسائل تئوری (ترجمه اثر اثر پرتسولی از ایتالیائی)، هارمونی مدرن (ترجمه اثر ایگل فیلد هال از انگلیسی)، هارمونی کلاسیک (ترجمه اثر سی.اچ. کیتسون از انگلیسی)، آهنگ های برگزیده ایگلفیلد هال، کنترپوان به زبان ساده (ترجمه اثر استاکز از انگلیسی) و... اشاره کرد.

مصطفی کمال پورتراب، استاد موسیقی ایران و نایب رییس شورایعالی خانه موسیقی سحرگاه دوم تیر ماه در ۹۲ سالگی و با همراهی جمعیت کثیری از مردم و اجرای قطعه‌ای کلاسیک با پیانو خانم بذرکوه از سوی  گروه کر ارکستر سمفونیک تهران به رهبری رازمیک اوهانیان دار فانی را وداع کرد .روحش شاد و یادش گرامی.

نهمین شماره  "چهره های ماندگار" با هدف شناخت و قدردانی از مقام و منزلت فرزانگان عرصه علم و اندیشه، و استفاده از دانسته ها و تجربیات چهره هایی که سهم و نقش عمده ای در اعتلای فرهنگ، اندیشه، هنر و تمدن اسلامی-ایرانی داشته اند، با یاد دکتر منوچهر ستوده  و  همراه با گرامیداشت روز ملی خیام و فردوسی منتشر شد. در  این شماره  مطالب «خشت بر خشت قدما» منوچهر ستوده؛ « به علم و عملشان ایمان دارم» دکتر مهدی محقق؛ «تصویر غرب گرایان از غرب، نادرست» دکتر احسان نراقی؛ «اخلاق مهندسی» دکتر رضا داوری؛ «آزادی یا آزادی خواهی؟» دکتر طه عبدالرحمن؛ « آسیب شناسی تمدن سوئیس» دکتر محمود لواسانی؛ «سعی می کنم اسلام شناس و ایران شناس خوبی باشم» پروفسور یوهان ترهار؛ «در میانه غزل نو و کهن» استاد بهاء الدین خرمشاهی؛ «کلیدر رمان مانایی است، خاطر جمع!» دکتر محمود اسعدی؛ « فقه و حدیث در قالب نظم و نثر» استاد کاظم مدیر شانه چی؛ « تجربه مدیریتی من» دکتر رضا نیازمند؛ « رباعی های حکیم عمر خیام» پروفسور حسین صادقی و ... است از نظرتان می گذرد.

این شماره همچون چهار شماره اخیر،  واقعیت افزوده دارد و  خوانندگان گرامی می توانند، فیلم مربوط به مطالب دکتر منوچهر ستوده (خشت بر خشت قدما) ، احسان نراقی (تصویر غرب گرایان از غرب، نادرست است)، پروفسور یوهان ترهار( سعی می کنم اسلام شناس و ایرانشناس خوبی باشم) و استاد فرشچیان ( سیمرغ محمود فرشچیان) را  پس از دانلود اپلیکشن " چهره های ماندگار" و سپس اسکن «چ» بالای این دو مطلب، ببینند.

در یکی از روزهای تابستان 1384 برای دیدار دکتر منوچهر ستوده عازم منزل او در جاده ی چالوس شدیم. من و دوستانم به دیدار مردی می­رویم که حدود یک قرن از عمر پربارش می­گذرد. می­رویم تا پای صحبت­هایش بنشینیم و از تجربه­هایش توشه برگیریم. در ابتدای ورود به روستا با برادر دکتر همراه می­شویم. تا منزل دکتر باید پیاده رفت. در راه برادر دکتر از ماجراهای مشترک با دکتر ستوده تعریف می­کند اینکه او نیز سفرهای بسیاری را همراه برادر بوده است. حالا که در اینجا قدم می زنم راز طول عمر و سلامت دکتر منوچهر ستوده را بهتر می­فهمم .مردی دانشمند که عظمت کارهایش در پس رفتار صادقانه­اش پوشیده مانده است. در ادامه ماحصل گفت و گو با استاد دکتر ستوده با حذف سوالات می­آید.

استاد فروزانفر بزرگ شاگرد ادیب نیشابوری بود

پدربزرگ بنده متعلق به  شهر "نور" مازندران بوده است. در تمام سال های قبل از 1320 مانند ایلات کوچ می کردیم. تابستان ها را در دامنه های شمالی البرز و زمستان ها را دردشت و لب دریا می گذراندیم. پدربزرگم از “نور” به تهران می آید که آن هم نوعی کوچ برای رسیدن به شرایط بهتر بوده است. پدرم از دبستان به مدرسه شبانه روزی منتقل می شود و آنجا ریاست پیدا می کند. بنده هم به همراه او به مدرسه شبانه روزی می رفتم. آنموقع سه-چهار ساله بودم. تا اینکه بالاخره به سن هفت سالگی می رسم و در همان مدرسه ای که پدرم ریاست داشت، شروع به درس خواندن می کنم. شش سال ابتدایی را زیر دست پدرم درس خواندم. بعد ...

□بیشتر از سی بار کل ایران را چرخیدم

جغرافیا خیلی علم ساده ای بود و زیاد عمق نداشت. کم کم پیشرفت کرد و الان شاخه های متنوعی دارد.یکی از این شاخه ها "جغرافیای تاریخی" است که در آن هدف این است که یک منطقه مثلاً بخارا و سمرقند را در طول تاریخش از تمام جنبه ها از جمله هنری، طبیعی، سوانح جوی و ... بررسی کند؛ درست مانند بررسی یک انسان از زمان تولد تا مرگش.

تمام علوم جغرافیا جزو علوم ادبی هستند. بنده به سمت تاریخ آمدم و روز بروز برای من پدیده های تاریخی این مملکت جذاب تر شد و وقت من صرف مطالعه تاریخی شد. چگونگی حملاتی که از شمال به ایران شده، امواج ترکی که وارد ایران شدند و... هر کسی را به سمت خود جذب می کند. جغرافیای این مملکت از همان روز اول برای بنده جذاب بوده است. با آقای ایرج افشار شاید متجاوز از بیست الی سی بار به نقاط مختلف ایران سفر کردیم و بعد حدود 18 هزار کیلومتر کشورهای اروپایی را سیر کردیم و حدود 50-60 روز در اروپا و بعد سفری شش ماهه به امریکا داشتم تا دنیا را ببینم و ایران را از لحاظ جغرافیایی با کشورهای دیگر بسنجم.

□آموزش خطوط کهن را شروع کردم

وقتی وارد دانشکده ادبیات شدم متوجه شدم در گروه باستان شناسی درسی برای آموزش خطوط کهن داده نمی شود و فارغ التحصیلان این رشته اصلا توان خواندن کتیبه و سنگ قبرهای تاریخی و .. را ندارند . نزد آقای عیسی بهنام رئیس وقت دانشکده رفتم و موضوع را با وی در میان گذاشتم و وی از نداشتن فردی برای آموزش خط خبر داد و خلاصه خودم تدریس را قبول کردم.

در طول بررسی هایم در صفحات سنگ شمال یک خط کوفی هم ندیدم. دوربین بر دوش  از صفحات سنگ کوفی -حدود 400-500 تا  سنگ نوشته- عکس برداری کردم و عکس ها را به کتابخانه مرکزی دادم و 40-50 تا از عکسها را به تعداد دانشجویان تکثیر کردم و بدون اینکه به آنها تعلیم بدهم از آنها خواستم مطالعه کنند و این کتیبه ها را -که به زبان اجدادشان هست- بخوانند. اول برایشان سخت بود. خلاصه، می خواندند و من برایشان اصلاح می کردم. تا اینکه کم کم راه افتادند.

*  علاقمندان می توانند "مستند نوشت"  را بصورت کامل و  همراه با واقعیت افزوده، در نهمین شماره ماهنامه "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

صرف نظر از اثرات عمیق و تأثیر گذار عملکرد عالمان بی عمل و دانشمندان بی ایمان در جامعه، شیوه رایجی که اکنون در حال انجام است خطرسازتر و در صورت تداوم معضل اساسی در الگوسازی و توجه ویژه به بزرگان و دانشمندان اصیل پدید خواهد آورد. اگر تا مدتی پیش پایان نامه نویسی و مقاله نویسی بصورت ISI یا علمی – پژوهشی معمول بود، حالا چهره سازی و اعتبار دهی مصنوعی به اشخاص یا شرکت ها توسط برخی روابط عمومی ها و شرکت های مبتذل که هدفی جز کسب سود از هر راه و روش ندارند می رود بنیاد اعتماد و اعتبار دانش و هنر و مهارت را متزلزل و اهداف عالیه مراکز و نهادهای فرهنگی و علمی را نقش برآب کند. برخی افراد گویا هنر اصلی شان خراب کردن کارهای مطلوب به بهترین شکل آن است و این در برگزاری همایش ها و بزرگداشت ها بخصوص تحت عنوان جعلی «چهره های ماندگارِ» پزشکی، مهندسی یا مدیریت و... هویدا است.

در این همایش ها که متأسفانه برخی مسئولین و نمایندگان مجلس ناآگاهانه نیز مشارکت دارند دانسته و ندانسته به هویت و شخصیت استادان، هنرمندان و دانشمندانی که سالهاست بی چشمداشت به خدمت مشغولند، صدمه و خدشه وارد می شود. افراد و شرکت هایی که تحت عنوان نامی «معتبر»، افراد «نامعتبر» را با اخذ میلیون ها تومان پول می خواهند "چهره " کنند آب در هاون می کوبند. برخی از این دفاتر که طی همین شش ماه گذشته و با گرفتن مبالغی تندیس و لوح تقدیر می فروشند متقلبانی حرفه ای اما بی هویت و منفعت طلبند که نه از خلاقیت بهره ای دارند و نه   ذره ای به علم و هنر و مهارت دیگران بها می دهند.

در حالی که نهادهای اصیل که هدف اصلیشان بزرگداشت و تجلیل از بزرگان علم و فرهنگ کشور است از حمایت مالی و معنوی لازم برخوردار نیستند. حجم عظیم حمایت مالی از شرکت های صوری چه معنایی دارد؟

در خلال این سال ها و ماه ها مرتب هشدارهای مختلف داده شده اما این شرکت ها مافیاوار و گستاخانه همچنان به کار سخیف خود ادامه می دهند. صرف نظر از ضربات سنگینی که اینگونه اقدامات بر موقعیت علم و عالمان وارد می کند، "شأن" فروشی با ارائه نشان های بی نشان در قبال مشتی پول، الگو سازی هر چهره مطلوبی را در آینده با دشواری مواجه خواهد ساخت و به "اعتبار" و "اعتماد" عمومی لطمه اساسی وارد می کند.

روایت زندگی دکتر دینانی در مستند "فیلسوف از نمای نزدیک"

 

کار تصویربرداری مستند زندگی غلامحسین ابراهیمی دینانی استاد حوزه فلسفه به تهیه کنندگی مرکز سینمای مستند و تجربی و توسط کریم فیضی و سیدجواد میرهاشمی تمام شد.  کریم فیضی در این باره می گوید: حدود سه سال پیش طرح تهیه کتابی جامع درباره زوایای پیدا و پنهان زندگی استاد دینانی را با او در میان گذاشتم که مورد موافقتش قرار گرفت و تحقیق خودم را با عنوان "پیشانی من؛ دینانی به روایت دینانی" آغاز کردم.

وی درباره عنوان این اثر (پیشانی من) افزود: این عنوان داستان عجیب و غریبی دارد و در واقع برگرفته از اتفاقی است که برای دکتر دینانی در بچگی و زمانی که 13 سال داشت، افتاده است؛ روزی در روستای زادگاه استاد دینانی اسبی در نزدیکی او رَم می‌کند و از بالای سرش می‌پرد و در اثر برخورد سُم اسب با سرِ او، پیشانی دکتر دینانی شکاف برمی‌دارد. بعداً این شکاف را بخیه می‌زنند اما جای آن در پیشانی او می‌ماند و الان هم کاملاً مشخص است.

این پژوهشگر در ادامه همچنین از تدوین فیلمی مستند از زندگی دکتر دینانی خبر داد و گفت: کار تدوین کتاب "پیشانی من؛ دینانی به روایت دینانی" در طول سه سال گذشته انجام شده و مجوز چاپش را هم گرفته و الان در 600 صفحه آماده چاپ است اما در همین فاصله من برای ساخت فیلمی مستند بر اساس مطالب همین کتاب اقدام کردم که باز هم آقای دینانی با این کار موافقت کرد. به گفته این پژوهشگر در مستندی که از زندگی دکتر دینانی ساخته شده است، با اعضای خانواده و بسیاری از نزدیکان و حتی منتقدان آرای این استاد رشته فلسفه از جمله مصطفی محقق داماد، علی‌اشرف صادقی و تمامی اعضای هیئت علمی مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی گفتگو شده است.

فیضی به عنوان نمونه یکی از اتفاقات جالبی را که در ساخت این فیلم مستند رخ داده است، شرح داد؛ "روزی با استاد دینانی در اتومبیل مشغول گفتگو بودیم. ماشین از خیابان‌های تهران می‌گذشت و به  نزدیک دانشگاه تهران رسید که به صورت اتفاقی استاد ابراهیم باستانی پاریزی را دیدیم. دکتر دینانی که جلو دوربین مشغول صحبت کردن با ما بود، با دیدن استاد پاریزی یکدفعه از ماشین پیاده شد و دنبال استاد پاریزی دوید و هر چه هم تندتر می‌رفت به او نمی‌رسید. استاد پاریزی به محض اینکه برگشت و این صحنه را دید که دکتر دینانی دنبال او می‌دود و چند نفر هم با دوربین دنبال این دو استاد، شوکه شد! شکار یک لحظه بود، برای ما و هر کس دیگری که فیلم مستند می‌سازد، یک لحظه ناب بود و خوشبختانه ما همانجا توانستیم درباره دکتر دینانی با استاد پاریزی هم گفتگو کنیم".

وی گفت: در ساخت این فیلم مستند که فیلمبرداری آن را رضا الماسی و علی اسماعیلی بر عهده داشته‌اند، از آخرین فناوری هایی که برای تهیه یک فیلم مستند به ویژه نوع پرتره آن به کار می‌رود، استفاده شده و سعی کرده‌ایم روایتی بین‌المللی از یک فیلسوف ایرانی به دست دهیم و امیدوارم به جشنواره فیلم فجر امسال هم برسد.این پژوهشگر ادبی با بیان اینکه مدت زمان این فیلم مستند به بیش از 100 دقیقه رسیده است، تاکید کرد: دلیل تاخیر در انتشار کتاب "پیشانی من؛ دینانی به روایت دینانی" هم به رغم صدور مجوز آن، آماده نبودن مستند زندگی دکتر دینانی بود و در واقع ما قصد داریم این دو را همزمان عرضه کنیم.

گفتنی است پیش تر مستند فلسفه با طعم شکلات از دکتر دینانی به اهتمام دکتر محمود اسعدی و از شبکه مستند پخش شده است.