چهارشنبه, 08 شهریور 1396 ساعت 10:34

گفت خامش چون تو مجنون نیستی...

گفت خامش چون تو مجنون نیستی...

استاد ذبیح الله صاحبکار

مثنوی مثل کیمیاگری مس را به طلا تبدیل می کند

در بین انواع شعر دنباله روی غزل و به این نوع شعر علاقه مند هستم. دلباخته مثنوی مولاناشده ام  و اعتقاد دارم اثری مانند مثنوی مولانا نداریم. این کتاب از روح بزرگی سرچشمه گرفته و تقریباً همه معارف بشری را شامل می شود. می توان آن را سرچشمه معارف و منبع اخلاق دانست. من قصد ندارم بگویم که صرفاً از لحاظ ادبی  به مثنوی بنگرید چرا که  شمول آن بر معارف و محتوای آموزنده اش مثل کیمیا گری می تواند مس را به طلا تبدیل کند. مولانا نه تنها متفکر، عالم و عارف بلکه روانشناس است و از عمق روح انسان ها آگاه است. می داند که داروی دردهای انسان ها چیست. مولانا متعلق به دوران حمله مغول به سرزمین های اسلامی خصوصاً ایران است. در این اوضاع است که راهی پیش می گیرد که اندکی آرام بخش روح انسان های شکست خورده و  مغلوب سلطه دشمنی می شود  و انسان ها را  به جهان دیگری راهنمایی می کند که در آن دنیا همه آلام برای انسان قابل تحمل می شود و اینگونه انسان ها را به آینده روشن امیدوار و تلخی ها را برای آنها شیرین می کند. من ترجیحاً به لحاظ شعری به آثار مولانا نمی پردازم البته  این بدان معنا نیست که شعر خوب ندارد بلکه  معتقدم حتی اگر بخواهید از منظر صنایع و بدایع به آن  نگاه کنید قطعا با مجموعه ای ارجمند ادبی روبرو خواهید بود. خود مولانا می گوید:

«گرچه تقریر زبان روشنگر است

لیک عشق بی زبان گویاترست

عشق دانی چیست، دریای عدم

درشکست عقل را آنجا قدم»

تعبیرها در مثنوی حیرت آور است واقعاً بیشتر اوقات حالت اعجاب به ما دست می دهد و من هر گاه احساس خستگی کنم یا ناراحتی فکری داشته باشم به همین اشعار مولانا رجوع می کنم:

«طفل جان از شیرشیطان بازکن

بعد از آنش با ملک انباز کن

نردبان این جهان ما و منی است

لاجرم این نردبان افتادنی است

هر که در  این نردبان بالاتر نشست

استخوانش سخت تر خواهد شکست»

این ابیات ماجرایی را نقل می کند و می گوید....

*متن فوق برشی از مستندنوشت استاد ذبیح الله صاحبکار است که در شانزدهمین شماره چهره های ماندگار به صورت کامل درج شده است.

محتوای بیشتر در این بخش: « دانشگاه قائم به علوم انسانی است

نظر دادن