یکشنبه, 11 مرداد 1394 ساعت 12:35

"آثار فرهنگ در فرهنگ آثار"

"آثار فرهنگ در فرهنگ آثار"

مستند نوشتِ "آثار فرهنگ در فرهنگ آثار" پیرامون آثار و احوال مرحوم استاد سیدرضاحسینی مترجم، ادیب و منتقد ادبی است که به اهتمام دکتر محمود اسعدی تهیه شده است: او اهل تبلیغ و ترویج آثار متنوع و فراوان خود نبود حتی نمی دانست چه تعداد اثر منتشر کرده است با اصرار من پیش از فوت آن مرحوم بخش نخست گفتگو با او انجام شد و بخش دوم برنامه در نبود جسم خاکی­اش انجام گرفت. باور نمی­کردم به این زودی از میان ما برود اما وقتی یاد نوشته کوتاهی از وی افتادم که به عیادت دوست قدیمی اش به بیمارستان رفته بود، باور کردم نوشته بود: "سرحال بود اصلاً باور نمی­کردم بمیرد اما مرد! خدایش رحمت کند"... .

 

 

رضا سیدحسینی: این روزها شروع کردم کارهای ناقصم را انجام دادن، بعداظهر وقتی به خانه میروم، پشت میز مینشینم و می نویسم.آدم وقتی مطالعه می کند، بدنبالش می­خواهد کاری بکند از این قبیل: شعر بگوید، متن بنویسد و... . من اول فکر کردم می توانم شعر بگویم، شروع کردم به شعر گفتن و در روزنامه شرق هم چاپ کردم. بعداً متوجه شدم اصلاً اهل شعر گفتن نیستم و شروع کردم به خواندن کتاب­های ترکی-استانبولی و ترجمه داستان هایی از این زبان. به تهران آمدم و با آقای توکل –که تهران زندگی می­کردند- هم خانه شدم. آقای توکل وقتی متوجه شد من کتاب به زبان ترکی می­خوانم ، پیشنهاد داد که با هم بعضی از شاهکارهای جهان را از دو زبان ترجمه کنیم. آقایی به نام بنیانین شبستری در خیابان فردوسی مغازه­ی کوچکی داشت، من اغلب از او کتاب و روزنامه می­خریدم، مدتی در استانبول زندگی کرده بود و مرتب به استانبول می­رفت، من هم لیستی از کتاب­هایی که مدنظرم بود به او دادم که برایم از استانبول بیاورد. وقتی کتاب­ها به دستم رسید با توکل شروع به ترجمه از دو زبان کردیم. 6 تا کتاب ترجمه کردیم؛ مثلِ همان کتابِ "صد کتاب از صد نویسنده بزرگ" از انتشارات معرفت. بعد از این من به سربازی رفتم و به کرمانشاه منتقل شدم، در آنجاافسر مخابرات بودم.

البته همیشه میگن من تکنسین خوبی بودم بعداً آچار از دستم افتاد و قلم را دست گرفتم.

 

 

 

 

 

 

 

*مستند نوشت  عنوان نوشتارهای ویژه ای است که از این پس در نشریه چهره های ماندگار به صورت پی در پی خواهد آمد. این مجموعه متن استخراج شده فایل های  دیداری و شنیداری ضبط شده است

 

 

ترجمه ی آزاد یعنی چه؟

رضا سیدحسینی:  من مترجم ادبی هستم. ترجمه ادبی شرایط خاص خودش را دارد. شما وقتی بخواهید یک مقاله­ی علمی چاپ کنید، وظیفه­تان این است که طوری ترجمه کنید که عین حرف را بفهمانید پس می­توانید از ترجمه آزاد استفاده کنید اما ترجمه­ی ادبی فرق می­کند شما در قبال نویسنده مسئول هستید. شما نمی­توانید زبان دیگری انتخاب کنید. شما باید زبان خود آن را انتخاب کنید که به آن می گویند style یا همان "سبک". هر نویسنده سبکی دارد. باید بتوانید سبک نویسنده را حفظ کنید. ترجمه آزاد در ادبیات صورت پذیر نیست. در ادبیات باید صد در صد مقلد نویسنده باشید. شما باید زبانتان را به زبان نویسنده نزدیک کنید.

 

احمد سمیعی گیلانی:  کتاب "مکتب های ادبی" سید حسینی، کتاب دانشگاهی شد. در نوع خودش سال­ها رقیبی نداشت، هنوز هم که هنوز است شاید رقیبی نداشته باشد. سید حسینی در ویرایش­های متعدد، هم حجم کتاب و هم کیفیت کتاب را تغییر داد و بهتر کرد. کارهای زیادی انجام داده است که شاید تمامی آنها را حتی اعضای جامعه ادبی ایران به یاد نداشته باشند یا نشناخته باشند. خود من  بعضی کتاب­ها را می­دیدم فکر نمی­کردم که سیدحسینی مترجم آنها بوده باشد. به خاطر دارم در سفری که به رشت داشتم در بساط کتابفروش دوره گردی کتابی دیدم که اسم سیدحسینی رویش نوشته شده بود با خودم فکر کردم شاید خودش این کتاب را نداشته باشد چون این کتاب خیلی کهنه بود؛ در واقع هم جلدش و هم کاغذهایش نشانگر کهنگی آن بود.آن را خریدم تا به او تقدیم کنم چون من خودم بعضی از کتاب­های خودم را ندارم فکر کردم شاید سیدحسینی هم این کتابش را نداشته باشد. وقتی آن کتاب را مطالعه کردم، متوجه شدم کتاب بسیار دلچسبی است و فکر نمی­کردم مترجمی در ایران به این کتاب دسترسی داشته باشد و تازه کسی چون سیدحسینی که "ضدخاطرات" و "امید" –دو شاهکار بزرگ ادبی – را ترجمه کرده بود به ترجمه­ی این کتاب روی آورده باشد... بعضی از این کتاب ها لازم است تجدید چاپ شوند، از جمله همین کتاب که عرض می­کنم قصه­هایی است که بزرگان ادب جهان مثل تولستوی و دیگران برای کودکان نوشته­اند.

 

چه آثاری را ترجمه کرده اید؟

سیدحسینی:  برخلاف قاضی که از این حیث فوق العاده بود، مثلا یک جدول درست می­کرد و می­گفت مثلاً اولین کتابم، چاپ اول در فلان سال، چاپ دوم. من اصلاً نمی­توانم ردیف کنم که چه آثاری را ترجمه کرده­ام و از این بابت به او حسودیم می­شود.

کارهای مهم من کارهایی است که با توکل انجام داده­ام مثلا ترجمه آثار بالزاک که باید تجدیدنظر بشود. "درِ تنگ"، "طاعون"، و اخیراً هم از ژید کتاب "بهانه­ها و بهانه­های تازه" و بعد هم از سارتر "در دفاع از روشنفکران" را ترجمه کرده­ام .من سبک خودم را ندارم، جدیت می­کنم سبک نویسنده را تقلید کنم واگر توانستم اینکارا بکنم، مترجم خوبی هستم. البته بحث "سلیقه" چیز دیگریست. دریابندری دیدخاصی در ترجمه دارد مثلاً در مواردی از زبان عامیانه استفاده می­کند خب اینها نشان از قدرت مترجم است که می­داند چه کار کند. قاضی هم سبک خاص خودش را دارد، زبان زیبای خودش. من معتقدم که سبک خاص خودم را ندارم. من تابع نویسنده­ام جدیت می­کنم هرچه بیشتر خودم را به نویسنده نزدیک کنم.

کتابهایی را در دست گرفتم که متوجه شدم زبانش زبان من نیست و من نمی­توانم ترجمه خوبی از آن زبان دربیاورم و در نتیجه کنارش گذاشته­ام. مثلاً من از "زولا" خوشم نمی آید. همان بار اولی که شروع به ترجمه آثارش کردم متوجه این موضوع شدم و زبانش را هم نمی­توانم دربیاورم. مازو نویسنده بسیار دشوارنویسی است و اگر مترجم معمولی  شروع به ترجمه آن کند، جا می­خورد ولی من زبانش را  پیدا کرده­ام. زبانش برایم آسان است و از آن لذت می­برم.

 

احمد سمیعی گیلانی: از هر حیث دوست داشتنی بود. یکی از ضایعات جبران ناشدنی که انسان دارد این است که چنین دوستانی را از دست بدهد  بزرگی می گوید بدترین نفرین این است که انسان بعد از دوستانش بمیرد. من واقعاً الآن این را حس می­کنم که بعضی از دوستان من طوری با من مأنوس بودند و در زندگی من جا داشتند که با رفتن آنها این خلاء هیچوقت پر نشد. فقط خاطره آنهاست که می­تواند این جای خالی را پرکند.

 

شکوه ذاکری: از خصوصیات آقای سیدحسینی می­توان به افتادگی و فروتنی ایشان اشاره کرد. ایشان خیلی آدم افتاده و متواضعی بودند و با همه راحت صحبت می­کردند. شاید این بتواند برای جوانانی که فکر می­کنند اگر به معلوماتشان اضافه شود باید به گونه­ای دیگر رفتار کنند، مفید باشد.

 

احمد سمیعی گیلانی:  مردی بود بسیار صادق و روراست. حتی من شاهد بودم که با راننده تاکسی که چند دقیقه همنشین او می شد طوری ارتباط برقرار می­کرد که گویی سال­هاست با او آشنایی دارد.

 

سید علی آل داوود: من یک شخصیت عالی و متعالی در ایشان دیدم که همواره قصد داشت به فرهنگ کمک کند، از تشویق جوانان گرفته و ترغیب آنان به مطالعه تا معرفی کتاب خوب برای ترجمه به جوانانی که استعداد داشتند. اولین باری که با ایشان ملاقات کردم را از یاد نمی­برم، حدود 22 سال پیش بود در ملاقاتی که با ایشان داشتم، متوجه شدند من از مولفان و ویراستاران دایرة المعارف بزرگ اسلامی هستم. با وجود اینکه زیاد به حوزه کاری ایشان مربوط نبود به قدری از این کتاب و مولفان آن تعریف کردند که احساس شادی و شعف خاصی به من دست داد. آن موقع من جوانتر بودم و این حس شادی و شعف را تا مدت­ها با خودم داشتم، بهرحال این از نیت خیر و پاکش بود که در هر کاری وارد می­شد سعی می­کرد گروهی را با خود همراه کند و به کارهای خوب و موثر ترغیب کند.

 

احمد سمیعی گیلانی: زمانی که من در انتشارات "فرانکلین" مشغول کار بودم، از ویراستاران خواسته می­شد علاوه بر ویرایش، در پایان کار، خلاصه­ای از کتاب تهیه کنند. این متن بعنوان شرح در پشت جلد استفاده می شد. ما خودمان در مورد کتاب های تالیفی مجبور بودیم شرح را تهیه کنیم و برای کتاب های ترجمه­ای هم اول خودمان این شرح را تهیه می­کردیم تا اینکه در کتابخانه فرانکلین به کتابی 6 جلدی "Dictionnaire des oeuvres"برخوردم و وقتی این را ورق زدم متوجه شدم این کتابی است که تمام آثار مهم جهان را نه تنها  در رشته ادبیات و رشته­های علوم انسانی و حکمت، بلکه شاهکارهای مکتوب جهان را در همه­ی زمینه­ها معرفی کرده بود.از آنجایی که می­دانستم آقای فروزان از چنین کتاب­هایی استقبال می­کند، پیشنهاد ترجمه  و چاپ کتاب –از سوی نشر سروش- را دادم. اول آقای جهانگیر افکاری را برای سرپرستی این مجموعه در نظر گرفتند. آقای افکاری هم خوشش آمده بود اما اندکی بعد منصرف شدند و گفتند: الان توانایی انجام چنین کاری را ندارم و از لحاظ شنوایی هم مشکلاتی دارم و نمی­توان ارتباط لازم را برقرار کنم. بعد آقای سیدحسینی را پیشنهاد دادیم. هم ایشان قبول کرد و هم انتشارات سروش استقبال کرد.

 

سیدحسینی:  البته پیش از آنان، ناشر خصوصی هم به من پیشنهاد ترجمه اینکار را داده بود ، من گفتم شما نمی­توانید. اینکار آنچنان خرجی دارد که فقط ناشر دولتی می­تواند آن را انجام بدهد. همینطورهم شد منتها مهندس فیروزان واقعاً سنگ تمام گذاشت و اصلاً پیش از آنکه بودجه­ای برای اینکار تعیین شود از گوشه­ی سروش برید و داد و کار را شروع کردیم.

من عضو هیئت علمی دانشسرای جهان اسلام بودم. از آنجا بیرون آمدم و اینها به من پیشنهاد دادند که اینکار را سرپرستی کنم. اول با هم کار می­کردیم، من بهترین مترجمان فرانسوی را معرفی کردم و ترجمه­هایشان را دست آقایان هیئت علمی می­دادم  تا بخوانند و اگر قبول کردند، با ما همکاری کنند. به همین ترتیب چندتا از دوستان از دست ما دلخور شدند. بعد از آن نزدیک ده سالی طول کشید تا توانستیم مقاله­ها را آماده و منظم کنیم. از سال 1368 تا 1378 همینطور مشغول فراهم کردن ضمیمه بودیم. بالاخره در سال 78 اولین جلد آماده شد. به جای  آقای شعردوست، آقای اشعری آمده بودند. اولین کاری که آقای اشعری کرد این بود که جلد یکم را درآوردند. بعد از آن هر سال یک مجلد را منتشر کردیم.

 

علی اکبر اشعری: سریع کتاب را چاپ کردیم و نسخه­هایی را برای دوستان فرستادیم. برای اولین بار در ایران، این کتاب در یکی از سالن­های صدا و سیما رو نمایی شد. آقای حداد عادل می­گفتند: نسخه­ای که به دست من رسیده بود را نزد مقام معظم رهبری بردم و نشانشان دادم، ایشان کتاب را دیدند و ستودند و فرمودند وقتی می­گویم کار جدی انجام بدهید منظورم از این کارهاست.

6 جلد کتاب قطور شاید نزدیک 7 هزار صفحه است. کار بسیار دشواری بود و تمامش از زیر نظر تیزبین سیدحسینی گذشته بود. سایر اعضای هیئت علمی هرچند همکاری مستمر داشتند ولی کار اصلی را درحقیقت خود ایشان انجام داده بودند.

 

احمد سمیعی گیلانی: انرژی فکری و حتی عاطفی که سیدحسینی برای اینکار صرف کرد، قوای جسمی ایشان را تحلیل برد.

 

علی اکبر اشعری:علی رغم اینکه مقداری ضعف چشمی داشتند  اما یک لحظه از کار فروگذار نمی­کردند. حتی به خاطر دارم وقتی بستری بودند و ناگزیر باید استراحت می­کردند باز هم در همان حال ویرایش نهایی "فرهنگ آثار" را که به عهده  خود ایشان بود، انجام می­دادند.

 

احمد سمیعی گیلانی: توانی که صرف اینکار کرد، یکی از عواملی بود که باعث از کارافتادگی ایشان در اواخر عمرشان شد. در سال های پایانی عمرش، مدام  گلایه می­کرد که شما مرا تنها گذاشتید. راست هم می­گفت... .

 

سیدحسینی: "فرهنگ آثار" یک کتابخانه است. شما یک کتابخانه دارید که 20 هزار کتاب منتخب از آثار جهانی را در خودش جای داده است. خیلی افراد به محض خواندن دو سه صفحه­ای از این کتاب، آن را می­شناسند و با آن آشنا می­شوند و بدین لحاظ فوق العاده است. ناشر­ها می­توانند از روی این کتاب مطالبی انتخاب و ترجمه کنند؛ مثلاً شما از آمریکای جنوبی ممکن است فقط 4 تا از  نویسنده­هایش را بشناسید در حالی که دست 20 نویسنده برجسته دارد و شرح کتابهاش در این کتاب هست.از این کتاب خود مترجمان هم می توانند استفاده کند. همچنین مراجعین ضمن نوشتن مقاله­ای، می­توانند زمانی که به کتابی اشاره می­شود به این کتاب رجوع کنند و از این لحاظ فوق العاده است.

 

احمد سمیعی گیلانی: زمانی که این اثر 6 جلدی را ورق می­زنید متوجه می­شوید مترجمی که بیش از همه همکاری کرده است، آقای اسماعیل سعادت بوده است. مقدار زیادی از مدخل­ها به ترجمه آقای سعادت است. از لحاظ کمیت خانم نونهالی بود که بخصوص در زمینه آثار ادبی معاصر فرانسه، در جلدهای آخر، امضای ایشان پای بسیاری از مقاله­هاست.

 

سیدحسینی: متاسفانه فرانسه از آن زبان­هایی است که فرهنگ مناسبی به فارسی ندارد. دو فرهنگ سعید نفیسی و گلستانی داریم. پارسایار هم جدیدا فرهنگی نوشته و کلمات امروزی را به کار برده که یاریگر حافظه است. ما به یک فرهنگ فرانسه جدی نیاز داریم و ناچاریم از فرهنگ یک زبانه استفاده کنیم.

 

علی اکبر اشعری: در برگردان به فارسی حضرت آقا گفته بودند بخش هایی از کتاب که راجع به اسلام و ایران است به دلایلی از جمله اینکه مدخل­ها خوب انتخاب نشده یا احیاناً مقاله خوب نگارش نشده، کامل نیست. آقایان تصمیم گرفتند کتاب را به دو قسمت تقسیم کنند و بخش ایران و اسلام را خارج کنند و در بخش ایران و اسلام کار از نو شروع و مدخل­های جدید گنجانده و سفارش مقاله داده شود.

 

سید علی آل داوود: کار ما این بود که طی یکی دو سال جلساتی می­گذاشتیم و مدخل­ها را انتخاب می­کردیم . من وآقای سیدحسینی همکاری دائمی داشتیم به طوری که من دو روز در هفته می­آمدم و آقای سیدحسینی سه روز در هفته اینجا می­آمدند و بقیه استادان گاهی می­آمدند و می­رفتند. من در همه­ زمینه­ها بخصوص ویرایش از ایشان کمک می­گرفتم و ویراستارانی که ایشان معرفی می­کردند بسیار مورد نظر بودند. خودشان از روی دلسوزی زیادی که داشتند اغلب به من زنگ می­زدند و کارها را هماهنگ می­کردند تا کار بی عیب و نقص پیش رود.

 

سیدحسینی: بالاخره از کسانی که از آنها چیزهایی یادگرفتم، متشکرم. از پژمان بختیاری تا عبدالله توکل که فرانسه یاد گرفتم. البته بعداٌ هم تلاش کردم و به فرانسه رفتم و زبانم را تکمیل کردم. از دکتر خانلری هم تشکر می­کنم ایشان در زندگی اکثر نسل ما موثر بودند.

 

محتوای بیشتر در این بخش: « پا بر زمین سر بر آسمان

نظر دادن