سه شنبه, 25 خرداد 1395 ساعت 07:47

خشت بر خشت قدما

خشت بر خشت قدما

در یکی از روزهای تابستان 1384 برای دیدار دکتر منوچهر ستوده عازم منزل او در جاده ی چالوس شدیم. من و دوستانم به دیدار مردی می­رویم که حدود یک قرن از عمر پربارش می­گذرد. می­رویم تا پای صحبت­هایش بنشینیم و از تجربه­هایش توشه برگیریم. در ابتدای ورود به روستا با برادر دکتر همراه می­شویم. تا منزل دکتر باید پیاده رفت. در راه برادر دکتر از ماجراهای مشترک با دکتر ستوده تعریف می­کند اینکه او نیز سفرهای بسیاری را همراه برادر بوده است. حالا که در اینجا قدم می زنم راز طول عمر و سلامت دکتر منوچهر ستوده را بهتر می­فهمم .مردی دانشمند که عظمت کارهایش در پس رفتار صادقانه­اش پوشیده مانده است. در ادامه ماحصل گفت و گو با استاد دکتر ستوده با حذف سوالات می­آید.

استاد فروزانفر بزرگ شاگرد ادیب نیشابوری بود

پدربزرگ بنده متعلق به  شهر "نور" مازندران بوده است. در تمام سال های قبل از 1320 مانند ایلات کوچ می کردیم. تابستان ها را در دامنه های شمالی البرز و زمستان ها را دردشت و لب دریا می گذراندیم. پدربزرگم از “نور” به تهران می آید که آن هم نوعی کوچ برای رسیدن به شرایط بهتر بوده است. پدرم از دبستان به مدرسه شبانه روزی منتقل می شود و آنجا ریاست پیدا می کند. بنده هم به همراه او به مدرسه شبانه روزی می رفتم. آنموقع سه-چهار ساله بودم. تا اینکه بالاخره به سن هفت سالگی می رسم و در همان مدرسه ای که پدرم ریاست داشت، شروع به درس خواندن می کنم. شش سال ابتدایی را زیر دست پدرم درس خواندم. بعد ...

□بیشتر از سی بار کل ایران را چرخیدم

جغرافیا خیلی علم ساده ای بود و زیاد عمق نداشت. کم کم پیشرفت کرد و الان شاخه های متنوعی دارد.یکی از این شاخه ها "جغرافیای تاریخی" است که در آن هدف این است که یک منطقه مثلاً بخارا و سمرقند را در طول تاریخش از تمام جنبه ها از جمله هنری، طبیعی، سوانح جوی و ... بررسی کند؛ درست مانند بررسی یک انسان از زمان تولد تا مرگش.

تمام علوم جغرافیا جزو علوم ادبی هستند. بنده به سمت تاریخ آمدم و روز بروز برای من پدیده های تاریخی این مملکت جذاب تر شد و وقت من صرف مطالعه تاریخی شد. چگونگی حملاتی که از شمال به ایران شده، امواج ترکی که وارد ایران شدند و... هر کسی را به سمت خود جذب می کند. جغرافیای این مملکت از همان روز اول برای بنده جذاب بوده است. با آقای ایرج افشار شاید متجاوز از بیست الی سی بار به نقاط مختلف ایران سفر کردیم و بعد حدود 18 هزار کیلومتر کشورهای اروپایی را سیر کردیم و حدود 50-60 روز در اروپا و بعد سفری شش ماهه به امریکا داشتم تا دنیا را ببینم و ایران را از لحاظ جغرافیایی با کشورهای دیگر بسنجم.

□آموزش خطوط کهن را شروع کردم

وقتی وارد دانشکده ادبیات شدم متوجه شدم در گروه باستان شناسی درسی برای آموزش خطوط کهن داده نمی شود و فارغ التحصیلان این رشته اصلا توان خواندن کتیبه و سنگ قبرهای تاریخی و .. را ندارند . نزد آقای عیسی بهنام رئیس وقت دانشکده رفتم و موضوع را با وی در میان گذاشتم و وی از نداشتن فردی برای آموزش خط خبر داد و خلاصه خودم تدریس را قبول کردم.

در طول بررسی هایم در صفحات سنگ شمال یک خط کوفی هم ندیدم. دوربین بر دوش  از صفحات سنگ کوفی -حدود 400-500 تا  سنگ نوشته- عکس برداری کردم و عکس ها را به کتابخانه مرکزی دادم و 40-50 تا از عکسها را به تعداد دانشجویان تکثیر کردم و بدون اینکه به آنها تعلیم بدهم از آنها خواستم مطالعه کنند و این کتیبه ها را -که به زبان اجدادشان هست- بخوانند. اول برایشان سخت بود. خلاصه، می خواندند و من برایشان اصلاح می کردم. تا اینکه کم کم راه افتادند.

*  علاقمندان می توانند "مستند نوشت"  را بصورت کامل و  همراه با واقعیت افزوده، در نهمین شماره ماهنامه "چهره های ماندگار" دنبال کنند.

نظر دادن