شنبه, 14 اسفند 1395 ساعت 09:21

شعر تاجیک، گرایش های فکری و روند تحولات ادبی

شعر تاجیک، گرایش های فکری و روند تحولات ادبی

 

 

 

راز ماندگاری زبان و ادبیات فارسی در تاجیکستان به رغم موانع چه بوده است؟ چرا زبان فارسی هنوز هم بالنده و پویا در شهرها و روستاهای دور و نزدیک تاجیکستان زنده است؟ چگونه است که تغییر خط فارسی به لاتین در سال 1307 باعث انزوای زبان فارسی نگردید؟ چرا تبدیل خط فارسی به روسی در سال 1319 و اجبار در به کارگیری لغات و اصلاحات این زبان در مجامع عمومی به حاکمیت مطلق زبان روسی منتهی نشد و چگونه است که در چنین هنگامه ای شاعران و ادیبان نام آوری بارور می شوند تا با آثار ادبی خود حریم زبان فارسی را پاس دارند. درک شرایط بحرانی چند دهه قبل جمهوری های شوروی سابق اعتبار و اهمیت ادبا و شعرایی را که به طور خودجوش به آفرینش های ادبی دست یازیدند دو چندان می کند و مبنای مقایسه را در ارزیابی این آثار با نگرشی نو توام می سازد. استاد بازار صابر شاعر بزرگ تاجیکستان از جمله ادیبانی است که در چنین موقعیتی به ارائه چندین اثر ماندنی پرداخته است.. متواضع و فروتن بود و صمیمی و صریح سخن می گفت.این گفت و شنود مدتها پیش با حضور مرحوم استاد حمید سبزواری و مرحوم دکتر قبادیانی و اینجانب انجام شد که در نبود جسم خاکی سه تن از این عزیزان-بازار صابر، قبادیانی و حمیدسبزواری که خدایشان بیامرزاد – از نظرتان می گذرد.

 

محمود اسعدی: در آغاز ضمن معرفی خود شرح حالی از زندگی، فعالیت ها و آثار منتشر شده تان بگویید.

بازار صابر: «از زندگانی گله دارد جوانی ام       شرمنده جوانی از این زندگانی ام»

در سال 1317 هجری در یکی از دهکده های کوهستانی تاجیکستان واقع در ناحیه ای مشهور به «کافر نهان» متولد شدم. دانش ابتدایی را در مکتب دهکده فراگرفتم و بعدها وارد دانشگاه شهر دوشنبه شدم و در آن جا به تحصیل رشته فیلولوژی و زبان و ادبیات پرداختم و این رشته را همراه با آقای قبادیانی به خاتمه رساندم. پس از خاتمه تحصیل مدت یک سال در شهر هرات واقع در افغانستان مترجم روسی به فارسی و فارسی به روسی کارمندان شورویایی بودم که در آن جا مشغول راه سازی بودند. آن زمان در هرات، تمامی مغازه های کتاب فارسی متعلق به ایران بود و من کمابیش با مراجعه به این مغازه ها از کتاب های ادبیات ایران و همین طور روزنامه ها استفاده می کردم، زیرا در طول مدت تحصیلات دانشگاهی و حتی پس از ختم  آن ما از ادبیات معاصر ایران به دلیل عدم وجود روابط میان تاجیکستان و ایران اطلاع چندانی نداشتیم و فقط می دانستیم  ایران ادبیاتی کهن دارد که از رودکی آغاز می شود و تا مولانا ، جامی  و سبک بازگشت ادامه دارد. از علما و دانشمندان ایرانی، آقای سعید نفیسی  تنها شخصی بود(اگرچه تخصصش درباره شعر نو نبود و بیشتر  به اشعار صوفیانه پرداخته بودند)  که گاه به شهر دوشنبه می آمد و تا اندازه ای به تلقین ادبیات معاصر می پرداخت. ما در هرات از ایشان و منابعی که در دست داشتیم برای مطالعه استفاده می کردیم. متوجه بودم که ذهنم قادر به درک شعرهای شاعران نو مثل نیما و این اواخر منوچهر آتشی نیست اما به آن اعتقاد داشتم و  پس از بازگشت به شهر دوشنبه کمابیش به ترغیب این نوع شعر میان مردم  و به خصوص شاعران اقدام کردم و از طریق روزنامه ها به چاپ پاره هایی از اشعار نیما، فریدون توللی، فروغ فرخزاد و مهدی اخوان ثالث در شهر دوشنبه پرداختم. مردم کم کم دریافتند که چیز فوق العاده ای است و شاعران سالخورده ما به دلیل آن  که به این اشعار قالبی عادت کرده بودند، اشعار نو را تا لحظه مرگشان نپذیرفتند. اما این شعر از طریق مطبوعات تاجیکستان آهسته آهسته به طبع رسید و برای خود جا باز کرد و شاعران جوان کم کم به آن گرویدند و خودشان نیز به نوشتن اشعار نو پرداختند. من نیز همراه آن ها به فعالیت پرداختم و سرانجام سعی و کوشش ما به نتیجه رسید. ما در آن جا شاعره خوبی به نام ژاله اصفهانی نیز داشتیم، اگرچه در مسکو بود، ولی اشعارش در دوشنبه به چاپ می رسید. آثارش موجب تحول شاعران و آنان که هوس شاعری داشتند شد و کم کم شعر ایرانی در آن زمان نفوذ و آبروی بسیاری در تاجیکستان یافت...

*علاقمندان می توانند ادامه گفت و شنود را در سیزدهمین شماره «چهره های ماندگار» دنبال کنند

نظر دادن