پنج شنبه, 01 آبان 1393 ساعت 16:31

آخرین قصه هوشنگ مرادی کرمانی

آخرین قصه هوشنگ مرادی کرمانی

کبوتری دلش می‌خواست برود برج میلاد را ببیند و در آن بگردد. راه افتاد و رفت تا رسید به برج بلند میلاد، ولی راهش ندادند. بیرون ایستاد و غصه خورد. یکهو یادش افتاد که بال دارد. بال‌ها را باز کرد و پرید بالا و بالا و بالاتر. آنقدر پرید و با برج مسابقه داد تا رسید به بالای آن. وقتی خسته شد و نشست تا کمی خستگی در کند، چشمش افتاد به کسانی که خودشان را به بالای برج رسانده‌اند و این طرف و آن طرف می‌روند. به آنها گفت: من خودم آمدم، من پرواز کردم، شما چرا با بالهایتان نیامدید؟ آنها گفتند ما که بال نداریم. کبوتر گفت: شما هم بال دارید، اما خودتان خبر ندارید. با بالهای خیالتان می‌توانید تا هر جایی که دوست دارید، پرواز کنید.

 

این قصه به صورت فی البداهه توسط استاد هوشنگ مرادی کرمانی چهره ماندگار ادبیات داستانی در جشن تولد خود در برج میلاد خلق شد. در مراسم ساده، کوچک اما صمیمی و جذاب که به مناسبت هفتاد سالگی او در رستوران گردان برج میلاد برپا شد همه چیز طبیعی و آرام بود حتی خلق همچین قصه کوتاه که می تواند موضوع و سوژه فیلمی کوتاه یا انیمیشنی جذاب باشد. دکتر محمود اسعدی و آقای خسرو شاهین و آقای علی پولاد دیگر میهمانان این جشن تولد بودند.

نظر دادن