یکشنبه, 15 مهر 1397 ساعت 11:04

حلقه ماه؛ آمیختگی توصیف و حرکت

حلقه ماه؛ آمیختگی توصیف و حرکت

بررسی مجموعه داستان “ابر می بارد و بارانه نه”

استاد عبدالعلی دستغیب-چهره ماندگار نقد ادبی

نوشتن رویدادهای صحنه نبرد برای نویسنده­ای که عناصر اصلی هنر حماسی را دست‌کم می‌گیرد، همچون راه رفتن بر لبه تیغ است. به همین دلیل نویسندگان ما هنوز در این زمینه  توفیق چشمگیری به دست نیاورده‌اند. نبرد طولانی و سنگین هشت سال دفاع مقدس برای داستان نویسان ما وضعی به­وجود آورد که پیش از سال 1359 ناشناخته بود، زیرا موقعیت تازه، صحنه‌آرایی و صناعتی می‌طلبید که نویسندگان معاصر ما در سده اخیر با آن ناآشنا بودند. سالیان درازی در ایران جز منازعه‌های کم‌دوام محلی و درگیری‌های مختصر و دو-سه روزه ارتش با قوای متفقین در مرزهای شمال و جنوب کشور، در این حوالی نبردی در کار نبوده است. ازاین‌رو نویسندگان ما در این زمینه نه تجربه‌ای داشتند و نه به آن می‌پرداختند. راه ممکن برای تصویر رویدادهای نبرد، یعنی شیوه‌های حماسی، نمایشی و طنز؛ اسعدی نخستین مجموعه داستان خود را با شیوه نخست برگزیده است، یعنی خواسته تا نبرد آزمایی رزمندگان را در رویارویی با دشمن نشان دهد.

بیش از هر چیز باید گفت،جنگ، جنگ است و معیارهای اخلاقی دیگری دارد  و در این زمینه سخن از آدمکشی نباید به میان آورد. جنگی درگرفته و مهاجمان به سرزمین ما حمله آورده­اند. در اینجا فضایا با آتش و پولاد فیصله می‌پذیرد و تعارف هم برنمی‌دارد. رزم‌آور باید بکشد یا کشته شود. راه سومی وجود ندارد، مگر اینکه سران جنگ در زمینهٔ توقف نبرد به مصالحه برسند. در هنر حماسی، عنصر اصلی "جدال" است. باکسی که آمده دست رزم‌آور را ببندد و مصالحه نمی‌شناسد و می‌گوید یا ناچار است بگوید مرغ یک‌پا دارد، جز به شیوه رستم پاسخ نمی‌توان داد. اسفندیار در برابر مصالحه جویی رستم که در آشتی می‌کوبد:« زیرا در این زمینه هماوردِ رزم، خانگی است»، هیچ کوتاه نمی‌آید و لجوجانه می‌گوید: «جز از بند یا جنگ چیزی مگوی». محمود اسعدی نثر روانی دارد، روشن می نویسد و با این همه مسامحات لفظی نیز در نوشته او کم نیست. از اسعدی چند داستان به نسبت خوب هم در کیهان فرهنگی چاپ‌شده است که البته عیب‌هایی هم دارد.

داستان "ناشناس" از این مجموعه فضایی وهم‌آمیز دارد. قصه آن بیان‌کننده حدیث تنهایی است؛ جسی شخصی است که در جامعه پرازدحام جدید دچار سرگردانی شده و با هیچ‌کس الفتی ندارد. پس برای پر کردن خلا وجودی خود به ماشین دل می‌بندد. او به‌قصد گرفتن پول سفر نمی‌کند. مقصد او پیدا کردن اتومبیل تویوتایی مثل اتومبیل خودش است. ازنظر مادی احساس بی‌نیازی می‌کند، نیاز به هم‌سخن دارد و همین‌که به آسودگی خاطر می‌رسد و همراهانش را وامی‌گذارد و به راه خود می‌رود.

قصه"ابر می‌بارد و باران نه" رمزی است وگرچه روابط رویدادها چندان روشن نیست، شاعرانه نوشته‌شده است. اسعدی در این قصه مقاطعی از رویدادها را به زبان کنایی توصیف می‌کند. گزارش غیرمستقیم است و به همین  دلیل تأثیرش زیادتر است.

قصه "هزاروش" همان‌طور که نامش نشان می‌دهد، باید رمزیابی شود. این قصه  به زبانی نوشته‌شده است و باید به زبان دیگری خوانده شود. "حلقه ماه" از بهترین قصه‌های محمود اسعدی است. رویدادهای آن در حوالی "قرقان تپه" تاجیکستان می‌گذرد. در سال 1371 این کشور دچار جنگ داخلی شد که ماه‌ها به طول انجامید. داستان بر زمینه این جنگ قرار داده‌شده است. اشخاص داستانی این قصه دو نفرند. داستان با گفت‌وگوی این دو نفر پیش می‌رود. در طول جاده این دو نفر پیش می‌روند، شش مرد مسلح به آن‌ها نزدیک می‌شوند. مردی می‌گوید من دشتی هستم  و این زن-حلقه ماه- همسر من است. در ضمن گفت‌وگو، صدای شلیک هم به گوش می‌رسد. در این قصه، وصف و حرکت باهم درآمیخته و از نوع قصه‌های تجربی همینگوی است. لحظه‌های آرام و تند به‌ضرورت ضرباهنگ داستان تند یا آرام وصف می‌شود. موضوع آن به تعبیر قدیمی "فرج بعد شدت" است و سیر حوادث نشان می‌دهد که اشخاص نیک‌سیرت همیشه از پای در‌نمی‌آیند و برای آن‌ها گشایشی هست. قصه با ایجاز و به‌طور مؤثری ساخته‌شده است.

نظر دادن