پنج شنبه, 02 خرداد 1398 ساعت 14:20

ايران پر مشكل اما بي مساله

ايران پر مشكل اما بي مساله

دکتر رضا داوری چهره ماندگار فلسفه

ایران پر از مشکل است اما مسئله ندارد. در این کشور کمتر جایی را می توان سراغ گرفت که مشکل و گرفتاری نداشته باشد یا لااقل من هر چه فکر کرده ام جایی و کاری را بی مشکل نیافته ام. ما در سراسر ایران مشکل نان و آب و خاک و هوا و آشفتگی در کارها و راه ها و منزل هاداریم و چون به عمق و ریشه این مشکل ها کمتر توجه می کنیم نمی پرسیم که چگونه می توان و باید آنها را رفع کرد و نمی خواهیم بدانیم که رفع آنها تا چه اندازه دشوار است و احیاناً می پنداریم که رفع مشکل ها در هر شرایطی به آسانی از عهده دولت و حکومت برمی آید (قدرت دولت و حکومت را ناچیز نمی انگارم و معتقدم که اگر حکومت عزم اصلاح داشته باشد و همت صرف آن کند به نتیجه می رسد) ما مسئله نداریم ولی مشکل هایمان فراوان است. هوا و آب و خاک آلوده است. از سلامت غذایی که می خوریم اطمینان نداریم. در خانه ها نمی دانیم چه می گذرد اما وقتی به کوچه می آییم کوچه عبوس است و نشاط ندارد و بیشتر جولانگاه و عرضه آشوب ترافیک است. اگر کار داشته باشیم و به سرکار برویم شاید زحمت بکشیم اما چون نه پیوستگی و همبستگی طولی در نظام اجتماعی وجود دارد و نه پیوستگی عرضی. کارکنان و کارمندان سازمان ها برای کاری که می کنند پرورش نیافته اند و کمتر به کارشان علاقه دارند. غایت کارها هم معلوم نیست و نمی دانند از زحمتی که می کشند چه عاید می شود و اگر چیزی هم عاید بشود چه کسانی از آن بهره می‌برند. همه ما کم و بیش از این که خیلی ها کم کاری می کنند و بیهوده وقت می گذرانند، مکدر و آزرده ایم. اما مشکل در کم کار کردن افراد نیست. مسئولان اداری را هم نمی توان به بی لیاقتی و ناتوانی منسوب کرد. دولت و حکومت و سازمان ها نیز وظایف رسمی و عادی خود را انجام می دهند اما چون سازمان ها و متصدیان امور با هم هماهنگ نیستند و مقصدشان یکی نیست و حتی نمی دانند که فرزندان یک خانه اند و غالباً با خیال بیگانگی، رسم رقابت پیش می گیرند از خدماتشان سودی که باید عاید نمی شود. بچه هایمان که به مدرسه می روند گاهی بیش از پدر و مادرشان باید زحمت بکشند یعنی از صبح تا بعد از ظهر در مدرسه باشند و به خانه هم که می آیند به درس و مشق شب مشغول شوند. کسی نمی داند و نمی پرسد بچه ها چه می خوانند و چرا اینها را می خوانند و این همه زحمت و درس و مشق اجباری برای چیست و بالاخره آیا بعد از دوازده سال درس خواندن چه آشنایی با فرهنگ و تاریخ و ادب کشور خود پیدا می کنند و چه معلومات علمی عایدشان می شود. آیا زبان مادری خود را در حدی که بتوانند چند سطر نامه یا گزارش روشن و درست بنویسند یاد می‌گیرند؟ بعد از اتمام دوره های دبستان و دبیرستان چه می کنند و چه می‌توانند بکنند. آنها که دوره دبیرستان را تمام کرده اند. اگر به دانشگاه نروند چه کنند و اگر بروند هر چه بیاموزند این احتمال وجود دارد که وقتی تحصیلشان تمام شد کار و شغلی پیدا نکنند و خدای نکرده بهترین هایشان راه مهاجرت پیش گیرند. در سال ده ها هزار مدرک دکتری و مهندسی می دهیم ولی نمی دانیم به صاحبان این مدارک چه نیازی داریم. شاید به این خشنودیم که ما به نسبت جمعیت بیشترین تعداد مهندس «تولید» می کنیم و به امان خدا در وادی بیکاری رهایشان می سازیم. ما این همه پزشک و مهندس برای چه می خواهیم و چرا این اندازه نشناختن را احیاناً کمال می دانیم. بیکاری مصیبت بزرگی است که وجود آدمی را تباه می سازد. بیکاران علاوه بر اینکه گرسنه می مانند چه بسا که گرفتار پریشانی و افسردگی و شاید انحراف و کج رفتاری هم بشوند. به مدرسه و دانشگاه و اداره و درمانگاه و بیمارستان هم که برویم، آشوب و پریشانی و نارضایتی و بلاتکلیفی می‌بینیم. گویی هیچ چیز سر جای خود نیست و کمتر به کاری که می کنند علاقه دارند و مسئولیتی احساس می کنند. حکم در باب وضع کلی کشور هم دشوار شده است. صنایع و بانک ها ورشکسته اند. اوضاع اقتصادی به نظر می رسد که از همیشه پریشان تر و آشفته تر باشد. بازار ثبات ندارد و اعتمادی که آن را در سختی ها حفظ می‌کرد از میان رفته است. شأن نظام اداری را باید درست دریافت. چه شده است که حداقل نیمی از کارمندان دولت و شاید دو سوم آنها زائدند و کار به درستی میان کارمندان تقسیم نمی شود؟ بعضی کاری ندارند که انجام دهند و بعضی دیگر زحمت می کشند اما از زحمتشان سودی که باید عاید نمی شود. می گویند کارمندان در ایران....

* خوانش مقاله كامل را در بيست و ششمين شماره چهره هاي ماندگار با ما همراه شويد.

محتوای بیشتر در این بخش: « درگذشت محسن جهانگيري ميزگرد »

نظر دادن