پنج شنبه, 02 خرداد 1398 ساعت 14:22

ميزگرد

ميزگرد

آقای الف: چه هوای خوبی!

آقای ب: پارسال این موقع خیلی سرد بود!

آقای ج: من معتقدم هوا چندان هم خوب نیست.

-اساتید بفرمایید چگونه بحث را شروع کنیم؟

آقای الف: به نظر من باید حرف بزنیم

آقای ب: به عقیدۀ من این مهم نیست که ما اینجا چه بگوییم، مهم این است که ادبی سخن بگوییم.

آقای ج: به نظر من عقیدۀ آقای "ب" صحیح و کاملاً  بجاست. با این تفاوت که باید"حرفها" محکم باشد!

-توافق خوبی است. آقای ایکس ما آماده ایم...

آقای ج: زمانۀ عجیبی است. هیچ چیز اصولی نیست. البته  این مسائل جای بحث عمیق دارد. مثلاً همین عرضی که من کردم به ساعتها وقت برای بررسی و تحلیل نیاز دارد. آدم نمی تواند با مردم عادی چه کند؟ و..

آقاب ب: استاد ج! از شما استدعا دارم این گستاخی را بر من ببخشید که صحبت های عالمانه و محکم شما را قطع کردم؛ من مایلم در همین جا تکمله ای بر سخنان شما بیفزایم. می دانید الان-همین الان-شخص من به چه می اندیشیدم؟ افسوس که "تله پاتی" مهجور است و مردم هنوز نمی دانند که این عنصر چه قدرت عجیبی دارد. بله... اتومبیلم را پارک کرده بودم و داشتم توی پارک قدم می زدم.

درست مثل وقتی که در پنسیلوانیا میان محوطۀ دانشگاه گام برمی داشتم! این ادبیات هم چه عالم عجیبی است. همه چیز غریب است...

* اين داستان كوتاه را در بيست و ششمين شماره «چهره هاي ماندگار» دنبال كنيد.

نظر دادن