من نظام الدین احمد محقق ارشد بنیاد بین المللی پژوهش و اندیشه اسلامی در شهر "کوالالامپور" مالزی هستم . از من خواسته شده که درباره آموزش کارها و پژوهش هایم در مرکز ایستک(Istac) صحبت کنم. ایستک کوتاه شده عبارت انستیتوی بیین المللی اندیشه و تمدن اسلامی  است . یکی از کارهایی که در این مرکز انجام می دهیم انتشار نشریه ای به نام "الشجره" است که سالی دوبار منتشر می شود. این نشریه در زمینه اندیشه، تمدن، تاریخ و فرهنگ اسلامی مقالاتی منتشر می کند. در آخرین نسخه این مجله مقاله ای کوتاه درباره یک نسخه خطی منتشر شد. قبل از صحبت درباره آن لازم است که توضیح دهم ما در این بنیاد، یک مجموعه گسترده از نسخه های خطی به زبانهای عربی، فارسی، ترکی و اردو داریم. سال گذشته که من بتازگی به این بنیاد پیوسته بودم  در میان نسخه های فارسی با نسخه ای برخورد کردم که بنظر خودم خاص و شگفت آور بود. این نسخه خطی فیلسوف بزرگ و دانشمند ارجمند "میرداماد" است. که ایشان قطعاً در ایران بخوبی شناخته شده اند. میرداماد استاد "ملاصدرا" بود و بخاطر نظریه اش درباره "زمان" که در کتاب "قبسات" و "حدوث دهری" مدرج است معروف شد. نسخه ای که درباره آن صحبت کردم به زبان فارسی و شرحی بر دعای صباح حضرت علی علی (ع) است. ارائه چنین شرحی از میرداماد بسیار عجیب بنظر می رسد….

*ادامه متن را با ما در یازدهمین شماره ماهنامه چهر های ماندگار همراه شوید.

1395/05/18         

دکتر احمد زویل دانشمند مصری که جایزه نوبل شیمی را در زمینه femtochemistry در سال 1999 از آن  خود کرد، در بیست و ششم فوریه سال 1946 م (1325 ه . ش) در دیسوک شهری در مصر دیده به جهان گشود. تحصیل را از مسجد آغاز کرد چرا که در آن زمان مسجد محلی برای آموزش محسوب می شد. آرامش و اعتمادی که بر اجتماع مسجد حاکم بود تأثیر مثبت خود را بروروح و روان و در نتیجه رشد و موفقیت احمد گذاشت. او در مدارس دولتی مصر تحصیل خود را تا مقطع متوسطه ادامه داده و سپس در دانشگاه اسکندریه مصر پذیرفته شد. وی مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد را در همین دانشگاه به اتمام رسانده و سپس راهی دانشگاه پنسیلوانیا در آمریکا گردید و مقطع دکتری را به اتمام رسانید و پس از آن به عنوان دانشجوی پسا دکتری وارد دانشگاه برکلی کالیفرنیا شد.در سال 1976 در دانشکده cahtech مشغول به تدریس شد و در سال 1990 اولین کرسی شیمی فیزیک را در موسسه Linus Pauling ایجاد کرد.

او سومین مصری است که جایزه نوبل را دریافت نمود. پیش از او انور سادات جایزه  صلح نوبل را در سال 1987 و نجیب محفوظ جایزه ادبیات نوبل را در سال 1988 از آن خود کرده بودند. پس از او نیز محمد البرادعی در سال 2005 بار دیگر جایزه صلح نوبل را برای مصری ها به ارمغان برد... .

این دانشمند مسلمان دیروز، سه شنبه (17 مرداد1395) دارفانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت. یادش گرامی

*وی جوایز بین المللی بسیاری دریافت کرده که "چهره های ماندگار" در سومین شماره خود به آن پرداخته است.

 

گرامیداشت 66 سالگی دکتر میر جلال الدین کزازی

نزديك به سه دهه پيش، يعني وقتي كه هنوز جواني سي و چند و ساله بود «باور كرد» و تصميم گرفت كه بايد به ياري زبان فارسي بشتابد. از آن موقع به بعد ميرجلال‌ادين كزازي بيش از نام و چهره به گويش سليس فارسي مشهور شد. اين كار آنچنان كه به گمان مي‌آيد براي استاد سخت نبود كه او خود در اين باره مي‌گويد: «رنجي نبردم، به ورزشي ويژه نپرداختم، شايد از آن روي كه من در رشته زبان و ادب پارسي دانش‌آموخته‌ام» و اين حكايت امروز و ديروز نيست: «از خُردي، يعني پيش از رفتن به دبستان كتاب مي‌خواندم، گنجينه واژگاني من آنچنان بود كه نيازهاي مرا برمي‌آورد». او آنچنان بر مسيري كه تا كنون آمده معتقد است كه تصريح مي‌كند: «بارها گفته‌ام اگر باري ديگر آگاهانه به جهان بيايم، همان زندگاني را، همان چهره را، همان چگونگي و ويژگي‌هايي را برخواهم گزيد كه در اين زندگاني از آنها بهره‌مند و برخوردارم».

آنچه مي‌خوانيد حاصل گپ و گفت با ميرجلال‌الدين كزازي در جشن تولد 66 سالگي‌اش در رستوران آفتابِ گردان برج ميلاد تهران است:

 

 

  • چهره های ماندگار: آقاي كزازي؛ آيا از ابتدا هم فكر مي‌كرديد كه از ديدگاه و گرايش شما استقبال شود؟

دکتر میرجلال الدین کزازی: اين گرايش، اين ديدگاه، اين خيزش -هرگونه خوش مي‌داريد بناميدش- بسيار بيش از آنچه من در آغاز اميد مي‌داشتم و مي‌پنداشتم با رويكرد ايرانيان همراه شده است. شما نشانه‌هاي آن را امروز در هر جايي مي‌بينيد. در رسانه‌ها، در آموزشگاه‌ها، در دانشگاه‌ها.

 

  • چهره های ماندگار: يعني اين به قول خودتان «خيزش» پاسخ به نيازي بوده كه از پيش وجود داشته؟

دکتر میرجلال الدین کزازی: بله، يك نمونه گويا مي‌آورم براي شما. بانويي دوستدار زبان پارسي، چندي پيش، يك سال و اندي پيش، پاره‌اي از كتاب‌هاي مرا خوانده بود و فرهنگي از واژگاني كه من در آنها برساخته‌ام، به كار برده‌ام و در پيش نهاده‌ام را به در كشيده بود و بر پايه آنها اين فرهنگ ستبر را سامان داده بود كه نزديك به هزار رويه (صفحه) دارد. بهاي آن هم براي خرندگان كتاب در ايران بهاي بالايي بود، نزديك 50 هزار تومان. پيداست، اين فرهنگ، فرهنگ ويژه است، فرهنگ فراگير نيست كه همگان بخواهند و بخرند. اما پس از چند ماه اين كتاب ناياب شد. چاپ دوم آن به دست داده شد. هم اكنون ناشر چاپ سوم را فراهم مي‌كند. پيداست كه اين نياز بوده است كه كتابي چنين در چند ماه ناياب مي‌شود و به چاپ دوم و سوم مي‌رسد.

 

 

  • چهره های ماندگار: احتمالا افراد زيادي از چند و چون مسيري كه رفته‌ايد مي پرسند و مي‌خواهند قدم در راهي بگذارند كه شما گذاشته‌ايد. چه راهي را به اين افراد نشان مي‌دهيد؟

دکتر میرجلال الدین کزازی:بله، كمابيش هركس كه مرا مي‌بيند يا نامه‌ مي‌فرستد يا پيامك يا به هر شيوه ديگر با من پيوندي دارد از من مي‌خواهد كه بر او روشن بدارم به چه شيوه‌اي مي‌تواند به اين زبان بگويد و بنويسد. به ويژه در ميان جوانان ايراني. پاسخ من هم اين است كه هيچ شيوه ويژه‌اي كه بتوان آن را ورزيد و به اين توانايي دست يافت در كار نيست، تنها اندرز –به معناي توصيه- من اين است كه متن‌هايي كه بيشتر پارسي‌گرايانه است بخوانند و به گنجينه متن‌هاي پارسي در ذهن خود بيفزايند.

 

  • چهره های ماندگار:فكر مي‌كنيد چه وقت نياز ما به كلمه‌هاي غيرفارسي مرتفع مي‌شود؟

دکتر میرجلال الدین کزازی:اگر ايرانيان با توانش‌هاي زبان پارسي به بسندگي آشنا بشوند نيازي به وام‌واژه‌ها، واژه‌هايي كه از زبان‌هاي ديگر مي‌ستانند نخواهد بود. زبان پارسي زباني است بسيار توانمند و مايه‌ور، شايد دستگاه واژه‌سازي در اين زبان در ميان بسياري از زبان‌هاي جهان بي‌همانند باشد. برگزاف نيست اگر بگويم در زبان پارسي مي‌توانيم بي‌كرانه واژه بسازيم.

 

  • چهره های ماندگار: بارزترين ويژگي‌هاي زبان فارسي از نظر ساختار و آهنگ و كدام است؟

دکتر میرجلال الدین کزازی:از نظر آوا ناچارم بگويم آهنگين‌ترين و گوش‌نوازترين زبان، زبان پارسي است. ساختار زبان فارسي هم آنچنان ساده است كه به نوآموز مي‌توان به راحتي آن را فراگيرد. هنگامي كه من در اسپانيا زبان پارسي را به دانشجويان اسپانيايي كه يكسره با آن بيگانه بودند، مي‌آموختم، در چهار ديدار ساختار اين زبان را اين دانشجويان فراگرفتند و از آن پس واژگان زبان را مي‌آموختند. كدام زبان را در جهان مي‌شناسيد كه بتوان آن را در چهار ديدار به خواهنده آموخت. از ديد ساختار در ميان زبان‌هاي شناخته شده جهان، نزديك‌ترين زبان، به زبان پارسي، زبان انگليسي‌است. اما دبيره (خط) پارسي به اندازه دبيره لاتين كارايي ندارد.

 

  • چهره های ماندگار: چطور؟ يعني زبان فارسي با خط لاتين كارآمدتر است؟

دکتر میرجلال الدین کزازی:نه، زبان پارسي زباني است درون‌گراي. بسياري از واژه‌هاي پارسي را هنگامي به درستي درمي‌يابيم كه در ساختار جمله به كار بريم. دبيره كمي ساختار واكاوانه دارد. اما همين دبيره پارسي خواستگاه يكي از نغزترين هنرهاي ايراني از نستعليق و مانند آن است، يعني اگر ما دبيره‌ پارسي را به دبيره لاتين دگرگون كنيم اين هنر بسيار دلاويز و نغز و زيبا را از دست خواهيم داد. آيا نياكان ما كه اين دبيره را به كار مي‌برده‌اند درمي‌مانده‌اند؟ با دشواري‌هاي ستوه‌آور روبه‌رو بوده‌اند؟ پيداست كه چنين نيست. شما مي‌بينيد كه گرايش‌هايي در تركيه پيدا شده است،‌ به گونه‌اي كه مي‌خواهند كساني به دبيره پيشين بازگردند. پيوند توده‌هاي مردم در تركيه با پيشينه فرهنگي و تاريخي‌شان گسسته‌ شده است، چون نمي‌توانند متن‌هاي كهن‌‌شان را بخوانند. شما اگر به گورگاه مرد بزرگ عرفان و انديشه ايراني مولانا رفته باشيد مي‌بينيد كه بيت‌هاي مولانا را بر كاشي‌ها نگاشته‌اند اما مردم تركيه نمي‌توانند آنها را بخوانند مگر اينكه با زبان فارسي، با دبيره فارسي آشنا باشند. اگر ما اين دبيره را ديگرگون كنيم، گزند و زيان و آسيب آن صدها بار بيش از آن اندكي سودي است كه مي‌تواند داشت.

 

  • چهره های ماندگار: غناي ادبيات فارسي چقدر به زبان فارسي وابسته است؟

دکتر میرجلال الدین کزازی:زبان پارسي سامانه و دستگاهي در واژه‌سازي دارد كه به ياري آن مي‌توان در اين زبان، بي‌كران واژه ساخت. زباني در تنگنا و كالبدينه و افسرده نيست. بسته به توان واژه‌ساز مي‌توان واژه‌هاي بسيار شيوا، رسا و خوش‌آهنگ در اين زبان ساخت. زيرا كه بسنده است كه دو يا چند واژه را كنار هم بنهيد تا واژه نو پديد بيايد. از اين جهت است كه زبان پارسي زبان سخن و سرود و سرواد شده است، زيرا مانند مومي است در دستان سخنور و نويسنده، آن را به هر ريختي كه بخواهد درمي‌آورد.

 

  • چهره های ماندگار: مردم كدام كتاب‌هاي‌تان را بيشتر از بقيه دوست دارند؟

دکتر میرجلال الدین کزازی:كامگارترين كتاب‌هاي من سه‌گانه‌اي داستاني است كه من با همين زبان نوشته‌ام. نخستين اين كتاب‌ها «فرزند ايران» نام دارد كه سرگذشت فردوسي را در آن نوشته‌ام. اين كتاب پس از يك ماه به چاپ دوم رسيد. هم اكنون چاپ پنجم آن را مي‌خواهند بيرون بدهند. با اينكه يك سال و اندكي از چاپ كتاب مي‌گذرد. كتاب دوم «پدر ايران» كه سرگذشت كوروش بزرگ را نوشته‌ام. اين كتاب پس از آن چاپ شد، پس از يك ماه و اندي به چاپ دوم رسيد و به چاپ سوم، هم اكنون ناشر چاپ چهارم آن را فراهم مي‌آورد. كتاب سوم «وخشور ايران» كه سرگذشت زرتشت را در آن نوشته‌ام. اين كتاب در كمتر از يك ماه ناياب شد. چاپ دوم آن را هم اكنون ناشر فراهم مي‌كند. شايد در سراسر اين سه داستان بلند، ممكن است به ده واژه بيگانه برسيد. آن واژگان را هم من به انگيزه زيبا‌شناسي به كار برده‌ام وگرنه مي‌توانستم واژه ناب و نژاده پارسي را در كار بياورم.

 

  • چهره های ماندگار: اين اقبال رو مديون چه چيزي مي‌دانيد؟ زبان كتاب، گيرايي داستان يا افسون شخصيت‌ها؟

دکتر میرجلال الدین کزازی:به هر روي اگر اين داستان‌ها به زباني نوشته مي‌شد كه خواننده را از خواندن كتاب باز مي‌داشت، هرگز در زماني چنين كوتاه به چاپ‌هاي سه پسين نمي‌رسيد. اين نشانه آن است كه جامعه ايراني به اين زبان نيازمند است. اين كتاب‌ها به گونه‌اي نياز را برمي‌آورند.

 

  • چهره های ماندگار:اما از همه آثاري كه اين لحن و بيان را دارند استقبال نمي‌شود.

دکتر میرجلال الدین کزازی:بله، كساني مي‌خواهند به فارسي ما بنويسند، اما چون آن مايه و تواني را كه بايسته چنين كاري است ندارند، آنچه مي‌نويسند تاريك و پيچيده و نارساست. اين پديده آسيب‌شناسي هم خود نشانه‌اي است از اين نياز كه در جامعه ايراني پديد آمده.

 

  • چهره های ماندگار: گفتيد در سه‌گانه داستاني‌تان كلماتي را به انگيزه زيبايي‌شناسي از واژه‌هاي غير فارسي نگه داشته‌ايد و از استفاده معادل فارسي آنها صرف نظر كرده‌ايد. اين انگيزه يا چيزهاي شبيه آن به ما اجازه مي‌دهد كه اين كار را انجام دهيم؟

دکتر میرجلال الدین کزازی:آن انگيزه زيباشناسي در آن متن پديد آمده است. ساختاري نيست، به خود زبان باز نمي‌گردد. نمونه‌اي بياورم براي شما. من در جمله‌اي واژه «ايزدي» را به كار برده‌ام، به پاس اين واژه از واژه «سرمدي» هم بهره جسته‌ام براي اينكه مي‌خواستم هم‌گوني و هم‌آوايي باشد، اما مي‌توانستم به جاي «سرمدي» برابر پارسي آن را «جاويدان» يا «جاودانه» بنهم. اما اين نكته هم در جاي خود درست است كه من واژه را تنها به پاس پارسي بودن آن به كار نمي‌گيرم. در نوشته‌هاي من واژه‌هاي نيراني (بيگانه) هست كه همواره كاربرد ميابند. براي اين واژگان ما برابرهاي پارسي داريم كه من مي‌توانم از آنها بهره ببرم. اما اين برابرهاي پارسي از ديد من هم‌سنگ آن وام‌واژه نيست، از اين روي واژه بيگانه را به كار مي‌برم. مثلا «واژه معني»، اين واژه تازي است -هرچند كساني برآنند اين واژه در بن واژه‌اي ايراني است با مينو هم‌ريشه است- اما به هر روي اين از «اعنا»، «يعني»، «عنايتا» گرفته شده است. ما چند واژه پارسي براي آن داريم. مانند «چم»، «ارش»، اما من «معني» را به كار مي‌برم. زيرا پيش از آنكه پارسي‌گراي باشم سخن‌سنج و سخن‌دانم.

 

چهره های ماندگار:اصلا اين امكان كه به دنبال فارسي سَره‌ باشيم، وجود دارد؟

دکتر میرجلال الدین کزازیمن بارها گفته‌ام كه خود هم در پي پارسي سره نيستم و شايد يكي از رازهايي كه اين شيوه گفتار و نوشتار من در دل ايرانيان جاي گرفته است، همين باشد. چون باورم اين است كه هيچ زباني سره، مانند فرهنگي سره و نژادي سره در هيچ‌ جاي جهان يافتني نيست.

 

  • چهره های ماندگار:مرز اين پارسي‌گرايي با سخن‌سنجي و سخن‌داني كه گفتيد كجاست؟

دکتر میرجلال الدین کزازی:ببينيد، چون زبان پارسي زباني است بسيار توانمند و مايه‌ور، به اينگونه واژگان بسيار اندك نيازمند است. يعني اگر من چنين پروايي نمي‌داشتم اين چند واژه بيگانه را هم مي‌توانستم به كناري نهم، اما زيبايي، شيوايي، گوش‌نوازي، آهنگين و آوايي سخن براي من بسيار ارزشمند است.

 

  • چهره های ماندگار:با اين حساب چه ضرورتي دارد كه براي همه كلمه‌ها كه گاه اساسا فلسفه وجودي‌شان به مكان و زبان ديگري برمي‌گردد معادل بسازيم. مثل وسايل، غذاها و كالاهايي كه جاي ديگري توليد و نامگذاري شده‌اند.

دکتر میرجلال الدین کزازی:خب، سخن در همين است. درست است كه ما اين دستگاه‌ها را نساخته‌ايم، اما چون ما آنها را نساخته‌ايم نمي‌توانيم بر آن باشيم كه نام‌هاي اين دستگاه‌ها را هم به كار ببريم. ما در جايي زيان كرده‌ايم، ابزاري را به جاي اينكه خود بسازيم از ديگران ستانده‌ايم، اما اگر آن را به نام غير پارسي بناميم دو بار زيان خواهيم كرد.

 

  • چهره های ماندگار: اما گاهي واژه‌هايي ساخته مي‌شود كه هيچ‌وقت روي آن ابزار و كالاها نمي‌نشيند و مردم از آنها استفاده نمي‌كنند.

دکتر میرجلال الدین کزازی:اين تنها درباره اين واژگان نيست. بهتر است براي واژه‌هاي بيگانه واژه‌اي نسازند تا آنكه واژه‌اي بد و بيراه و كژ مژ بسازند.

 

  • چهره های ماندگار:چرا بيشتر كلمه‌هاي معادلي كه امروز ساخته مي‌شود نمي‌تواند به قدرت كلماتي كه پيش‌تر ساخته شده در زبان مردم جاي بگيرد. مثلا تصور اينكه مردم به هواپيما چيز ديگري بگويند هم وجود ندارد و اين كلمه هم كاملا فارسي است.

دکتر میرجلال الدین کزازی:فرهنگستان اين روزگار آن توانمندي و مايه‌وري را كه فرهنگستان پيشين داشت، ندارد. دومين سبب‌ساز اين است كه شمار واژگاني كه در اين ساليان به زبان پارسي از زبان‌هاي ديگر درآمده‌اند بسيار بيشتر از واژگاني است كه در آن فرهنگستان براي آنها برابرهاي پارسي ساخته‌اند. انگيزه ديگر، سبب‌ساز ديگر شايد اين است كه آن مرزمندي را كه فرهنگستانيان امروز در گزينش و ساخت واژه دارند، فرهنگستانيان ديروز نداشتند. زيرا پرواي فرهنگستانيان امروز در يافتن واژه و برابر نهادن واژه‌هاي فارسي در برابر وام‌واژه‌ها تنها پاره‌اي از واژه‌ها را دربرمي‌گيرد نه همه واژه‌هايي را كه از زبان‌هاي ديگر به پارسي راه مي‌جويند. شايد انگيزه‌هاي ديگري هم بتوان يافت، اما من مي‌انگارم اين سه بنيادي‌ترين باشند.

...مي‌خواهيد اين‌ها را جايي چاپ كنيد؟

  • چهره های ماندگار:بله

دکتر میرجلال الدین کزازی:(با خنده) دشمن درست مي‌كنيد كه براي من...

 

  • چهره های ماندگار:مگر شما دشمن نداريد؟

دکتر میرجلال الدین کزازی:فراوان، اما خوشبختانه دوستان من بسيار پرشمارتر از دشمنان من هستند.

 

نهمین همایش چهره های ماندگار اردیبهشت سال آینده برگزار می شود. متولی این همایش سازمان صداو سیما و دکتر محمود اسعدی، دبیر این همایش است. اولین همایش چهره های ماندگار سال 80 برگزار شد و 40 چهره علمی، هنری و فرهنگی، نشان این همایش را دریافت کردند. تا سال 86 این همایش سالانه برگزار شد و 40 چهره علمی، هنری و فرهنگی، نشان این همایش را دریافت کردند. تا سال 86 این همایش سالانه برگزار شد و بعد از آن دو سالانه شد و آخرین دوره آن هم سال 89 برگزار شد. حالا بعد از پنج سال قرار است این همایش بار دیگر افراد شاخص و ماندگار را شناسایی و معرفی کند. اسعدی درباره این که چرا سازمان صداوسیما متولی این حرکت فرهنگی، علمی و اجتماعی شد؟ به جام جم گفت: سال 79 با سازمان ها و نهادهای مختلف درباره این طرح مذاکره شد اما هیچ کدام قبول نکردند چون از ماهیت آن سردرنمی اورند، اما زمانی که درباره طرح با اقای دکتر علی لاریجانی، رئیس وقت سازمان صحبت شد، ایشان آن را پذیرفتند و کار با همکاری و مشورت فرهنگستان های زبان و ادب فارسی، علوم، علوم پزشکی، هنر، دانشگاه های تهران و صنعتی شریف، انجمن مفاخر فرهنگی و رسانه ملی شروع شد و ستادی برای شناسایی چهره های ماندگار تشکیل شد. اولین دوره همایش چهره های ماندگار بازخورد بسیار خوبی داشت و تاثیر زیادی در ایران و خارج از کشور برجاگذاشت چون این همایش به صورت زنده از تلویزیون پخش شد. طبق آماری که دریافت کردیم همایش چهره های ماندگار حدود 85 درصد بیننده داشت و همین حرکت رسانه ملی باعث شد تا چهره های ماندگار به برند و نشانه تبدیل شود و جایگاه خود را بین نخبگان و عموم مردم باز کند. مسلماً اگر سازمان صداو سیما از این حرکت حمایت نمی کرد همایش نمی توانست جایگاه مناسبی پیدا کند و تداوم یابد.

پذیرش نمایندگی از شهرستانها و استانهای کشور

نشریه  چهره های ماندگار از استانها و شهرستانهای کشور نمایندگی فعال می پذیرد. علاقمندان می تواند جهت اطلاع بیشتر با تلفکس 88477192-021 تماس بگیرند.

دکتر جعفر مهراد رئیس مرکز علوم استنادی جهان اسلام و چهره ماندگار اطلاع رسانی و کتابداری طی نشستی با دکتر محمود اسعدی دبیر ستاد چهره های ماندگار اعلام آمادگی کرد با ایجاد ارتباط مناسب با 57 کشور اسلامی زمینه ارتباطات وسیع با استادان رشته های مختلف ایران و کشور های اسلامی فراهم شود. همچنین پیشنهاد دکتر اسعدی در خصوص ایجاد مرکز رسانه ای مورد پذیرش ایشان واقع شد و مقرر گردید با همکاری برخی چهره های ماندگار مقدمات تشکیل آن فراهم آید.

گفتگوی خواندنی با پروفسور علی اکبر فرهنگی

سیطره کمیت در ارزیابی مقالات علمی، اکنون به اصلی اساسی بدل شده است. به عبارت روشن تر تعداد مقالات ملاک اصلی تشخیص سواد و مرتبه علمی افراد است.

دیگر نگهداری اشیاء تاریخی و مامن اثار فرهنگی فی نفسه نمی تواند دلیل برپایی و احداث موزه ها باشد بلکه مهمترین وظیفه موزه ها ایجاد ارتباط با "زندگی" است و موزه قلب می خواهد ضمن شناسایی و شناساندن مشکلات اصلی سلامت مردم کشور ما که مهمترین عامل مرگ و میر است به جنبه های آموزشی، تربیتی، توریستی و تفننی و تفریحی بپردازد. به گونه ای که افراد پس از بازدید از این نوع موزه ها به تغییر رفتار در سبک زندگی خود بپردازند.

اما مسئله زیاد روی در بهره بری از این عنصر ارتباطی است که حالا در بسیاری از موارد ملال آور شده است و بخصوص در سمینارها، جلسات، رسانه ها و حتی مراودات اجتماعی خصوصی باعث مشکلات متفاوت شده است در اینجا منظور بیشتر تذکر این نکته است که قدر واژه ها را بدانیم و کم سخن بگوییم، به اندازه و نیکو و موثر. در ارتباط انسانی تاثیر مستقیم حرف زدن، کمتر از 10% از مجموع ارتباطات انسانی است و 90% مربوط به استفاده ار رفتار غیر کلامی مثل نگاه کردن، حرکات بدنی و ... است.

بی گمان نوع نگاه کردن آدمیان از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. هنگامی که یک آسیایی با فردی از قاره اروپا دیدار می کند ممکن است حادثه ناگواری رخ دهد چرا که اروپایی ها بخصوص انگلیسی ها- معمولا به چشمان طرف مقابل زل می زنند و این برای یک آسیایی چندان خوشایند نیست و متقابلا فرد اروپایی از اینکه مخاطبش مستقیم به چشمانش نگاه نمی کند آزرده خاطر و ناراحت است.

ترجمه آثار ايراني به ديگر زبان‌هاي خارجي ضرورتي انكار‌ناپذير در عرصه بين‌المللي است. خصوصاً در موقعيت فعلي كه جهان تشنه اطلاعات و آگاهي از وجوه مختلف علمي، فرهنگي و هنري ايران است. حضور 15 مترجم از كشور‌هاي گرجستان، روسيه، بلاروس، مصر، سوريه، ازبكستان، قزاقستان، پاكستان و تركيه در دوره باز‌آموزي زبان و ادب فارسي و جلسات عصرانه آنها با استادان و صاحب‌نظران فرهنگي ايران، زمينه مساعدي فراهم مي‌كند تا مترجمان خارجي ضمن آشنايي با آثار و احوال نويسندگان و استادان كشورمان، بر دانش و هنر خود بيفزايند و آثاري درخور فرهنگ و تمدن غني ايران ارائه كنند.

پیوند فرهنگ و اقتصاد سالهاست عملی شده اما ما هنوز به درک روشنی از آن نایل نشده ایم. در سال فرهنگ و اقتصاد به رونق بازار علوم انسانی کمک کنیم. رونق این بازار از توجه به بزرگان خود که در کنار و همراهمان هستند شروع می شود. عیادت از یک هنرمند و استاد گوشه نشین، تا رفتن به نمایشگاه و خرید کتابی تا ساخت هتل و ایجاد سالن های بزرگ و فرهنگی و هنری و تغییرات در ذوق و شوق انسانها و روحیه کار و تلاش و گریز از تنبلی و تجمل گرایی از جمله اموری است که به رونق بازار علوم انسانی خواهد انجامید.

زماني كه فعاليت فرهنگي را آغاز كردم از همان ابتدا در نوشتن وسواس داشتم و هرچه مي نوشتم چندين بار بازخواني و بازنويسي مي كردم ولي در موسسه فرانكلين بود كه قواعد ويراستاري و اعمال اين قواعد به طور گسترده و به عنوان يك رسم در ايران معمول و مرسوم شد. گاهي كتابي ترجمه مي شد و براي ويراستاري (كه آن روزها لفظ «اديت» به كار مي رفت) برايمان مي آمد.